مکه مکرمه و مدینه ی منوره ؛میعادگاه عاشقان بیقرار






















رابطه دنیا و آخرت از دیدگاه مرحوم نراقى

بحث تقابل یا عدم تقابل دنیا و آخرت و تقابل دین و دنیا و تقسیم امور به مقدس و عرفى یا دینى و دنیوى از دیرباز در كلام مس یحیت مطرح بوده است. این بحث ابتدا در جهان مسیحیت مطرح شد و افرادى پس از رنسانس با انگیزه‏هاى مختلف براى محدود كردن قلمرو دین و جدایى دین از شئون دنیوى كه همان سكولاریزم است ‏سخن گفته‏اند، سپس این بحث‏ به جوامع اسلامى كشیده شد و بعضى از روشنفكران مسلمان نیز به نوعى به تفكیك بین دو مقوله دنیا و آخرت قائل شده‏اند تا جایى كه هدف از بعثت پیامبران را جز دعوت به خدا و آخرت نمى‏دانند.(1) این موضوع در حقیقت پذیرفتن دوگانگى بین دنیا و آخرت است.

معناى لغوى:

واژه «دنیا» مؤنث «ادنی» است. اگر آن را از «دنى‏» و «دنائت‏» بگیریم به معناى پست‏تر و اگر از «دنو» بگیریم به معناى نزدیك‏تر است و زندگى دنیا را «دنیا» مى‏گوییم یا از این جهت كه نسبت‏ به زندگى آخرت پست‏تر و ناچیزتر است ‏یا از این حیث كه این زندگى از زندگى آخرت به ما نزدیك‏تر است.(2)
جوهرى در صحاح گفته است: دنیا به علت نزدیك بودنش، دنیا نامیده شده است. در قاموس و اقرب نیز دنیا به عنوان نقیض آخرت معرفى شده است.(3)
دنیا نیز به دو قسم است: یكى آن كه علاقه به آن و گرفتارى به اصلاح آن و التذاد از آن، به آن جهت‏ بود كه وسیله آخرت باشد و به كار سراى جاوید بیاید و این قسم نیز ممدوح و مستحسن است. و قسم دیگر آن قسمى است كه به زبان همه پیغمبران و ماموران و در همه ملل و ادیان مذموم است، آن است كه علاقه و گرفتارى و التذاذ از آن نه از پى اصلاح امر آخرت باشد و در تهیه سفر عالم قدس به آن احتیاجى نبوده باشد، مگر به مجرد خواهش نفس باشد. و هوا و هوس عبارت از همین لذات است كه خداوند رئوف بهشت را وعده فرموده است، هر كه خود را از آن باز دارد.
كلمه «دنیا» صد و پانزده بار در قرآن مجید تكرار شده است و در تمام آنها صفت زندگى كنونى است مگر در چهل مورد كه صفت آسمان و كنار بیابان آمده است.(4)

معناى دنیا و آخرت از دیدگاه مرحوم نراقى

مرحوم ملا احمد نراقى رحمة الله علیه در مورد معناى دنیا و آخرت مى‏گوید:
«اما حقیقت دنیا در حق بندگان عبارت است از آن چه پیش از مردن از براى بنده در آن بهره و حظّى و غرضى و لذتى مى‏باشد. آن دنیا است در حق او و از براى او دو نوع علاقه به آن چیز مى‏باشد. یكى علاقه دل كه دوستى آن است و دیگرى گرفتارى بدن كه مشغول شدن به اصلاح و تربیت آن است تا استیفاى حظ خود را از آن كند. و حقیقت دنیا در حق بندگان همان علاقه قلبیه و گرفتارى‏هاى بدنیه است و لذات نفسیه كه حاصل مى‏شود؛ نه آن اعیانى كه علاقه به آنها دارد یا مشغول آنها مى‏شود. و چنین ندانى كه هر چه بندگان را پیش از وفات رغبت و میل به آن مى‏باشد كه دنیا در حق ایشان عبارت از آن است، همه اینها مذموم و بد است.‏» (5)
ایشان در بخش دیگرى مى‏گوید:
«حقیقت دنیا چیزى است و در حق بندگان چیز دیگر. مذموم دنیا در حق بندگان آن است كه دلبستگى ایشان به اعیان مذكور و گرفتارى ایشان به آنها و استیفاى لذات خود از آنها باشد. و دانستى كه دنیا نیز به دو قسم است: یكى آن كه علاقه به آن و گرفتارى به اصلاح آن و التذاد از آن، به آن جهت‏ بود كه وسیله آخرت باشد و به كار سراى جاوید بیاید و این قسم نیز ممدوح و مستحسن است. و قسم دیگر آن قسمى است كه به زبان همه پیغمبران و ماموران و در همه ملل و ادیان مذموم است، آن است كه علاقه و گرفتارى و التذاذ از آن نه از پى اصلاح امر آخرت باشد و در تهیه سفر عالم قدس به آن احتیاجى نبوده باشد، مگر به مجرد خواهش نفس باشد. و هوا و هوس عبارت از همین لذات است كه خداوند رئوف بهشت را وعده فرموده است، هر كه خود را از آن باز دارد.» (6)
مرحوم ملا احمد نراقى براى نظریه خود به روایاتى تمسك كرده كه مردم را به كار و تلاش و فعالیت و كسب روزى توصیه نموده است: از امام سجاد علیه السلام نقل مى‏كند كه فرمود: «دنیا بر دو قسم است: دنیایى است كه قدر كفاف و ضرورت است و دنیایى كه ملعون است. و امام صادق علیه السلام فرموده‏اند: كسى كه سعى كند در تحصیل روزى عیال؛ مثل كسى است كه در راه خدا جهاد نماید و به درستى كه خدا دوست دارد سفر كردن و اختیار غربت را در طلب روزى و فرمود كه: از ما نیست كسى كه دنیا را به جهت آخرت ترك كند یا آخرت را به جهت دنیا ترك نماید.» (7)
واژه «دنیا» مؤنث «ادنی» است. اگر آن را از «دنى‏» و «دنائت‏» بگیریم به معناى پست‏تر و اگر از «دنو» بگیریم به معناى نزدیك‏تر است و زندگى دنیا را «دنیا» مى‏گوییم یا از این جهت كه نسبت‏ به زندگى آخرت پست‏تر و ناچیزتر است ‏یا از این حیث كه این زندگى از زندگى آخرت به ما نزدیك‏تر است.
كسانى كه جداانگارى امور دنیا از امور آخرت را مطرح كرده‏اند، امور مربوط به انسان‏ها را به دو دسته تقسیم مى‏كنند: یك دسته از امور رنگ اخروى و ماوراى طبیعت و دسته دیگر صبغه دنیوى دارد. دسته اول، مانند پرستش، توكل، دعا، توسل؛ و دسته دوم، مانند خوراك، پوشاك، روابط اجتماعى و حكومت دارى است.
ویلسون مى‏نویسد: «جریان كلى جداانگارى دین و دنیا به جدایى روزافزون دین از سایر نهادهاى اجتماعى مى‏انجامد و سرعت و وضوح این جدایى در امور آن نهادهایى كه (همچون حقوق، سیاست، اقتصاد، و النهایه آموزش) پایه‏هاى اصلى ترتیبات زندگى اجتماعى را تشكیل مى‏داده‏اند و بسیار بیشتر در مورد آن نهادهایى كه (همچون ازدواج، خانواده و اخلاق شخصى) ریشه در زندگى جماعات محلى داشته بسیار كمتر خواهد بود.» (8)

اندیشه تضاد دنیا و آخرت:

مرحوم ملا احمد نراقى در مواردى از تضاد بین دنیا و آخرت سخن گفته است:
«اى دوستان از مستى هوا و هوس هوشیار شوید و ضدیت میان دنیا و آخرت را بشناسید و متابعت آنانى كنید كه از حقیقت ‏حال آگاه هستند، خود را از لذت‏هاى فانیه دنیا باز گیرید. جان من اگر چه این بر تو شاق است، اما چند روزى بیش نیست و با اندك وقتى زمان آن به سر مى‏رسد تا چشم بر هم مى‏زنى رفته است.‏» (9)
این گونه تعابیر در كلمات بزرگان دیده مى‏شود و با آیات و روایات نیز تایید مى‏گردد. قرآن مجید مى‏فرماید: «و من كان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ما له فى الاخرة من نصیب‏»؛ هر كس كشت دنیا را بخواهد از آن به او مى‏دهیم و در آخرت نصیبى ندارد.» (10)
امام سجاد علیه السلام فرمود: «دنیا بر دو قسم است: دنیایى است كه قدر كفاف و ضرورت است و دنیایى كه ملعون است.
امیر مؤمنان امام على علیه السلام مى‏فرماید: «تلخى دنیا، شیرینى آخرت و شیرینى دنیا، تلخى آخرت است‏.» (11)
اوج تباین و تضاد بین دنیا و آخرت در كلام دیگر آن حضرت دیده مى‏شود كه جدایى این دو را مانند جدایى مشرق از مغرب و دشمنى این دو را چون دو «هوو» مى‏داند و مى‏فرماید: «دنیا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه مختلف‏اند. پس کسی كه دنیا را بپسندد و دوست‏ بدارد با آخرت كینه ورزیده و دشمنى كرده و آن دو همچون مشرق و مغرب‏اند و رهسپار میان این دو، هرگاه به یكى نزدیك شود از دیگرى دور شده است و آن دو پس از این، هم ‏چون دو همسر یك مرد (هوو) هستند كه با هم سازگارى ندارند.» (12)

پی‎نوشت‎ها:
1- مهندس بازرگان، آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا.
2- سید على اكبر قریشى، قاموس قرآن، ج 2، ص 362.
3- همان، ص 363.
4- همان، ص 363.
5- ملا احمد نراقى، معراج السعاده، ص 245- 246.
6- همان، ص 248.
7- همان، ص 246- 247.
8- میرچا الیاده، فرهنگ و دین، مقاله جدا انگارى دین و دنیا، ترجمه دكتر اسعدى، ص 126.
9- ملا احمد نراقى، معراج السعاده، ص 281- 282.
10- شورى، آیه 20.
11- نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، كلمات قصار، 243.
12- همان، ص 99.

محمد سبحانى‏نیا

نظر اسلام درباره علم چیست و علمی که اسلام بدان توصیه می‏کند، کدام است؟

دو طبقه از طبقات مردم کوشش کرده‏اند که دین و علم را مخالف یکدیگر جلوه دهند؛ یکی طبقه متظاهر به دین، ولی جاهل که نان دینداری مردم را می‏خورند و از جهالت مردم استفاده می‏کنند. این دسته، برای این‏که مردم را در جهل نگه دارند و ضمناً به نام دین، پرده روی عیب خودشان بکشند و با سلاح دین، دانشمندان را بکوبند و از صحنه رقابت خارج کنند، مردم را از علم به عنوان آن که با دین منافی است، می‏ترسانند؛ یکی هم طبقه تحصیل کرده و دانش آموخته، ولی پشت پا به تعهدات انسانی و اخلاقی زده که این طبقه نیز همین که خواسته‏اند عذری برای لاقیدی‏های خود و کارهای خود بتراشند، به علم تکیه کرده، آن را مانع نزدیک شدن به دین دانسته‏اند.
طبقه سومی هم همیشه بوده است که از هر دو موهبت بهره‏مند بوده‏اند و هیچ گونه تنافی و تناقضی احساس نمی‏کرده‏اند. این طبقه، سعی کرده‏اند که تیرگی‏ها و غبارهایی را که از طرف آن دو طبقه، بین این دو ناموس مقدس برخاسته، فرو بنشانند.
بحث ما درباره اسلام و علم، از دو جنبه ممکن است صورت بگیرد؛ جنبه اجتماعی و جنبه دینی. از جنبه اجتماعی، آن‏طور باید بحث کنیم که آیا اسلام و علم، عملاً با هم سازگارند یا سازگار نیستند؟ آیا مردم می‏توانند هم مسلمان باشند، به معنی واقعی کلمه که به اصول و مبانی اسلامی مؤمن باشند و به دستورهای دین عمل کنند و هم عالم یا عملاً باید یکی از این دو را انتخاب کنند؟ اگر به این نحو بحث شود، صورت مسئله این نخواهد بود که نظر اسلام درباره علم چیست و نظر علم درباره اسلام چیست؛ فقط بحث روی اجتماع است که آیا می‏تواند در آنِ واحد، هر دو را داشته باشد یا باید از یکی از آن دو، چشم بپوشد. جنبه دیگر این است که ببینیم نظر اسلام درباره علم چیست و نظر علم درباره اسلام چیست که این هم دو قسمت است؛ یکی این‏که اسلام درباره علم چگونه دستور داده و توصیه کرده، آیا دستور داده که حتی‏الامکان از علم پرهیز داشته باشید و آیا اسلام علم را موجودی خطرناک و به شکل یک رقیب برای موجودیت خود دانسته یا برعکس، در کمال صمیمیت و شجاعت و اطمینان به خود، به علم توصیه و تشویق نموده است؟ قسمت دوم این است که نظر علم درباره اسلام چیست؟ چهارده قرن از ظهور اسلام و نزول قرآن می‏گذرد و در همه این چهارده قرن، علم در حال تطور، تکامل و پیشرفت بوده است؛ مخصوصاً در سه چهار قرن اخیر، ترقی علم، به صورت جهش درآمد. حالا ببینیم علم پس از این همه توفیق، تطور و تکامل که نصیبش شده، درباره معارف و اعتقادات اسلامی و همچنین درباره دستورهای عملی، اخلاقی و اجتماعی اسلام، چه نظری می‏دهد؟ آیا اینها را به رسمیت می‏شناسد یا نمی‏شناسد؟ آیا بر اعتبار آنها افزوده یا از اعتبار آنها کاسته است؟
هر یک از این سه قسمت، در خور بحث و تحقیق است؛ اما بحث امروز ما فقط درباره یکی از اینهاست؛ یعنی پیرامون نظر اسلام درباره علم است.
توصیه به علم در اسلام :
در این‏که در اسلام راجع به علم تأکید و توصیه شده و در کمتر موضوعی و شاید نسبت به هیچ موضوعی، این قدر توصیه و تأکید نشده، بحثی نیست.
گذشته از آیات قرآن کریم، مؤکدترین و صریح‏ترین توصیه‏های رسول خدا، درباره علم است. این جمله از مسلمات همه مسلمان‏هاست که رسول خدا فرمود: «تعلم و دانشجویی، بر هر مسلمانی فرض و واجب است» و اختصاص به طبقه‏ای و جنسی خاص ندارد. هر کس مسلمان است، باید دنبال علم برود.
همچنین پیامبر فرمود: «علم را پی‏جویی کنید؛ گرچه مستلزم این باشد که تا چین سفر کنید؛ یعنی علم، مکان معینی ندارد و در هر نقطه جهان که علم هست، بروید و اقتباس کنید و نیز فرمود: «سخن علمی و حکیمانه و متقن، گم‏شده مؤمن است؛ هر جا آن را بیابید، آن را مال خودش می‏داند و برمی‏دارد»؛ یعنی اهمیت نمی‏دهد که طرف کیست؛ مسلمان است یا کافر؛ همان‏طور که آدمی که مال خود را گم کرده، در دست هر کس ببیند، معطل نمی‏شود و برمی‏دارد، مؤمن نیز علم را مال خود می‏داند و در دست هر کس ببیند، آن را می‏گیرد.
کدام علم؟
منظور اسلام از علم، چه علمی است؟ ممکن است کسی بگوید مقصود از همه این تأکیدها و توصیه‏ها، علم خود دین است؛ یعنی همه به این منظور گفته شده که مردم به خود دین عالم شوند. اگر نظر اسلام از علم، علم دین باشد، در حقیقت، به خودش توصیه کرده و درباره علم به معنی اطلاع بر حقایق کائنات و شناختن امور عالم، چیزی نگفته و اشکال به حال اول باقی می‏ماند؛ زیرا هر مسلکی، هر اندازه هم ضدعلم باشد و با آگاهی و اطلاع و بالا رفتن سطح فکر و معلومات مردم مخالف باشد، با آشنایی با خودش مخالف نیست؛ بلکه خواهد گفت با من آشنا باشید و با غیر من آشنا نباشید. پس اگر منظور اسلام از علم، خصوص علم دینی باشد، باید گفت موافقت اسلام با علم، صفر است و نظر اسلام درباره علم، منفی است.
برای کسی که درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد، جای این احتمال نیست که بگوید نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم دینی است. این احتمال، فقط از ناحیه طرز عمل مسلمین در قرن‏های اخیر - که تدریجاً دایره معلومات را کوچک‏تر کردند و معلومات خود را محدود کردند - پیدا شده و الا آن‏جا که می‏فرماید حکمت گم‏شده مؤمن است، پس آن را به چنگ آورید، گرچه بخواهید از دست مشرکان بگیرید، معنی ندارد که خصوص علوم دینی مقصود باشد. مشرک را با علوم دین چکار؟ در جمله «اُطُلُبوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصَیِن»، چین به عنوان دورترین نقطه و یا به اعتبار این‏که در آن ایام یکی از مراکز علم و صنعت جهان بود، یاد شده و قدر مسلم این است که چین نه در آن زمان و نه در زمان‏های دیگر، مرکز علوم دینی نبوده است.
گذشته از همه اینها، در متن سخنرانی رسول اکرم صلی‏اللّه علیه و آله، تقیید و تحدید و تفسیر شده که مقصود چه علمی است؛ اما نه تحت عنوان این‏که فلان علم باشد یا فلان علم؛ بلکه تحت عنوان علم نافع، علمی که دانستن آن، فایده برساند و ندانستن آن، ضرر برساند. هر علمی که متضمن فایده باشد، آن علم از نظر اسلام، خوب و مورد توصیه و تشویق است.
پس باید دید که اسلام، چه چیز را فایده و چه چیز را ضرر می‏داند. هر علمی که به منظوری از منظورهای فردی یا اجتماعی اسلام کمک کند و ندانستن آن سبب زمین خوردن آن منظور گردد، آن علم را اسلام توصیه می‏کند و هر علمی که در منظورهای اسلامی تأثیر ندارد، اسلام درباره آن علم، نظر خاصی ندارد، و هر علم که تأثیر سوء دارد، اسلام باآن مخالف است.
منطق قرآن :

منطق قرآن درباره علم، به شکلی است که قابل تخصیص و اختصاص نمی‏باشد. قرآن، علم را نور و جهل را ظلمت می‏داند و می‏فرماید که مطلقاً، نور بر ظلمت ترجیح دارد.
قرآن صریحاً مسائلی را به عنوان موضوع مطالعه و تفکر پیشنهاد می‏کند. این موضوعات، همان‏هاست که نتیجه مطالعه آنها، همین علوم طبیعی، ریاضی، زیستی، تاریخی و غیره است که امروز در دنیا می‏بینیم. خداوند در سوره بقره، آیه 164، می‏فرماید:
«در آفرینش آسمان‏ها و زمین، در گردش شب و روز، در حرکت کشتی بر روی آب که به وسیله آن بشر منتفع می‏گردد، آمدن و ریزش باران که سبب حیات زمین می‏گردد، حیواناتی که در روی زمین در حرکتند، گردش بادها و حالت مخصوص ابرها که در میان زمین و آسمان معلقند، در همه اینها، نشانه‏های قدرت و حکمت پروردگار است» (یعنی همه اینها، قوانین و نظاماتی دارند و شناختن این نظامات، شما را به توحید نزدیک می‏کند).
قرآن صریحاً مردم را به مطالعه در این امور توصیه کرده و می‏دانیم که مطالعه همین‏هاست که منجر به علم فلک و ستاره‏شناسی، زمین‏شناسی، دریاشناسی، علم کائنات جوّیّه، حیوان‏شناسی و غیره شده است. در سوره جاثیه، آیه 2 و سوره فاطر، آیه 27 و بسیاری از آیات دیگر نیز نظیر این آمده است.
قرآن کتابی است که اولین مرتبه که نازل شد، سخن خود را با «خواندن»، «علم» و «کتابت» آغاز کرد. وحی قرآن، با تذکر اینها آغاز گشت:
«بخوان به نام پروردگارت؛ آن که آفرید؛ انسان را از خون بسته آفرید؛ بخوان و پروردگار تو کریم‏ترین کریمان است که آموزانید نوشتن با قلم».1
توحید و علم :

اسلام دینی است که با توحید آغاز می‏گردد و توحید مسئله‏ای است تعقلی که تقلید و تعبد در آن جایز نیست؛ حتماً باید تعقل و استدلال و تفلسف در آن باشد. اگر اسلام از ثنویت یا تثلیث آغاز شده بود، نمی‏توانست ورود در آن مبحث را آزاد بگذارد و چاره‏ای نبود از این‏که آن را منطقه ممنوع اعلام کند؛ ولی از توحید آغاز شده که نه تنها آن را منطقه ممنوع نمی‏داند، بلکه منطقه‏ای لازم‏الورود می‏داند. مدخل این منطقه هم از نظر قرآن، تمام صفحه کائنات است و کارت ورودی آن، علم و تحصیل است. ابزار و وسیله گردش در این منطقه، قوه تفکر و استدلال منطقی است.
اینها همه قرائنی است که نشان می‏دهد نظر اسلام منحصرا علوم دینی نیست. از قدیم این مطلب مطرح بوده که منظور اسلام از علمی که آن را فریضه و واجب خوانده چیست؟ هر دسته‏ای خواسته‏اند کلام پیغمبر را به همان رشته معلوماتی که خودشان داشته‏اند، تطبیق کنند. متکلمین گفته‏اند که مقصود، علم کلام است. مفسرین گفته‏اند که مقصود، علم تفسیر است. محدثین گفته‏اند که مقصود علم، حدیث است. فقها گفته‏اند که مقصود، علم فقه است که هر کسی باید یا مجتهد باشد یا مقلد. علمای اخلاق گفته‏اند که مقصود، علم اخلاق و اطلاع از منجیات و مهلکات است. متصوفه گفته‏اند که مقصود، علم سیر و سلوک و توحید عملی است. غزالی بیست قول در این زمینه نقل می‏کند؛ ولی همان‏طور که محققین گفته‏اند، مقصود، هیچ یک از این علوم بالخصوص نیست. اگر مقصود علم خاصی بود، پیغمبر به همان علم تصریح می‏کرد؛ مقصود، هر علم مفید و سودمندی است که به کار می‏خورند.
علم، وسیله است یا هدف؟

توجه به یک نکته، اشکال را به خوبی حل می‏کند و کاملاً می‏توانیم بفهمیم که منظور اسلام، چیست. اولاً باید دید که علم از نظر اسلام، هدف است یا وسیله. بدون شک، بعضی از علوم هدف است؛ مثل معارف ربوبی و خداشناسی و آن‏چه از شئون خداشناسی شمرده می‏شود؛ مثل معارف مربوط به خودشناسی و معاد. از اینها که بگذریم، سایر علوم، وسیله‏اند؛ نه هدف؛ یعنی هر علمی از آن جهت لازم و مفید است که مقدمه و وسیله انجام یک عمل و یک وظیفه است. همه علوم دینی - به استثنای معارف الهی - از قبیل علم اخلاق و فقه و حدیث، همین‏طورند؛ یعنی همه وسیله‏اند نه هدف؛ تا چه رسد به مقدمات ادبی و منطق معمولی که در مدارس دینی خوانده می‏شوند.
فقها و علمای دینی می‏گویند: وجوب علم، تهیّؤی است؛ یعنی از آن جهت واجب است که آمادگی و تهیّؤ می‏دهد برای کاری که موافق با منظور اسلام است؛ حتی خود یادگرفتن مستقیم مسائل عملیه، یعنی احکام و مسائل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و طهارت که معمولاً در رساله‏های عملیه ذکر می‏شوند، فقط برای این است که شخص بتواند و آماده بشود که وظیفه دیگری را درست انجام دهد؛ مثلاً یک نفر مستطیع که می‏خواهد به حج برود، باید یاد بگیرد تا آمادگی و تهیّو پیدا کند که مراسم حج را درست انجام دهد.
وقتی که این اصل را دانستیم، نوبت به اصل دیگر و مطلب دیگر می‏رسد و آن این‏که اسلام چگونه دینی است و چه هدف‏هایی دارد و چگونه جامعه‏ای می‏خواهد؟ منظورهای اسلامی، چه اندازه وسعت دارند؟ آیا اسلام تنها به چهار تا مسائل عبادی و اخلاقی قناعت کرده یا دامنه و دستورهای این دین، گسترش یافته است در همه شئون حیاتی بشر و در همه شئون حیاتی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بشر، نظر دارد و در همه آنها منظور و هدف‏هایی دارد که باید تأمین گردد؟ آیا اسلام می‏خواهد که جامعه مسلمان مستقل باشد یا اهمیت نمی‏دهد که زیردست و محکوم باشد؟ بدیهی است که اسلام جامعه‏ای مستقل، آزاد، عزیز، سربلند و مستغنی می‏خواهد.
مطلب سومی را هم باید بشناسیم و توجه کنیم و آن این‏که امروز دنیا بر پاشنه علم می‏چرخد. کلید همه حوایج، علم و اطلاع فنی است و بدون علم، نمی‏توان جامعه‏ای غنی، مستقل، آزاد، عزیز و قوی به وجود آورد. بنابراین، خود به خود نتیجه می‏گیریم که در هر زمانی، خصوصاً در این زمان، واجب است بر مسلمین که همه علومی را که مقدمه رسیدن به هدف‏های اسلامی هستند، فراگیرند و کوتاهی نکنند.
با این مقیاس، می‏توانیم همه علوم مفید را علوم دینی بدانیم و می‏توانیم بشناسیم که چه علمی واجب کفایی است و چه علمی واجب عینی و می‏توانیم بفهمیم که در یک زمان، ممکن است خواندن یک علمی از اوجب واجبات باشد و در زمانی دیگر، آن‏طور نباشد. این، بستگی به میزان هوشیاری و توجه کسانی دارد که در هر زمانی اجتهاد می‏کنند و به استنباط احکام می‏پردازند.

1. علق، آیه 1-4.
2. بیست گفتار، ص 179-186 (با اندکی تصرف).

پدیدآورنده:شهید مرتضی مطهری

تحجر و تجدد از منظر استاد شهید مطهری

استادشهیدمطهری،اسلام‌شناسی‌ کم‌نظیر1 بود که‌ در دو جهت‌ درک‌ دینی‌ (دین‌شناسی) و درد دینی‌ (دینداری) از وسعت‌ اندیشه، آفاق‌ فکری‌ گسترده‌ و جامع، و مساله‌شناسی، زمان‌شناسی، بیداری‌ و بینایی‌ در عرصه‌ی‌ تفکر دینی، خطرشناسی‌ و معرفت‌ به‌ ضرورت‌ها، هدف‌ها، موضوعات، نیازهای‌ عصری‌ و مرزبانی‌ اندیشه‌ی‌ ناب‌ اسلامی‌ برخوردار بود. او با ابعاد فکری‌ گسترده، حضور در زمان، شناخت‌ مرزهای‌ فکری، شناخت‌ تحولات‌ و حقانیت‌ مکتب‌ اسلام2 توانست‌ مبنای‌ فکری‌ نظام‌ اسلامی‌ را که‌ از کتاب‌ و سنت‌ برگرفته‌ بود، پی‌ ریزی‌ نماید.3استاد شهید با عقل‌ سلیم‌ و رشد یافته‌ و روح‌ لطیف‌ و نورانی‌ و بهره‌گیری‌ از استادان‌ حکمت، عرفان، فقه‌ و شریعت‌ اسلامی‌ و اندیشه‌ پویا و بالنده، کارآمد، خلاق، نقاد و مولد خویش‌ توانست‌ در دو بعد ایجابی‌ و سلبی‌ به‌ ادراک‌ و ابلاغ‌ صحیح‌ اندیشه‌ و بینش‌اسلامی‌ بپردازد. او اعتقاد راسخ‌ داشت‌ که‌ جهان‌بینی‌ اسلامی، توانمندی‌ لازم‌ را در تبیین‌ عقلانی‌ جهان‌ داشته‌ و اثبات‌پذیر، تعهدآور، حرارت‌زا، تقدس‌بخش‌ و عشق‌آفرین‌ است‌ و همه‌ هم‌ خویش‌ را در راستای‌ انحراف‌شناسی‌ فکری‌ و عملی‌ از دو جبهه‌ی‌ ذیل‌ به‌ کار برد:الف. جبهه‌ی‌ بیرونی‌ که‌ در خارج‌ از محیط‌ و جامعه‌ی‌ اسلامی، به‌ وسیله‌ی‌ بیگانگان‌ شکل‌ گرفته‌ و اندیشه‌های‌ آن‌ها، چه‌ غربی‌ و چه‌ شرقی‌ را به‌ داخل، وارد می‌کرد.ب. جبهه‌ درونی‌ که‌ خطر آن‌ را به‌ مراتب‌ بیش‌تر از جبهه‌ بیرونی، می‌دانست.استاد مطهری‌ با تحلیل‌ درست‌ و جامعی‌ که‌ از جریانات‌ کلامی، فلسفی‌ و مجموعه‌ی‌ معارف‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌ داشت، خطراتی‌ چون‌ جهل، جمود و التقاط‌ را مطرح‌ و با آن‌ها مبارزه‌ کرد،4 به‌ آسیب‌ شناسی‌ معرفتی‌ و اجتماعی‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ پرداخته‌ است‌ و چون‌ متفکری‌ نقاد و دردمند، ایفای‌ مسوولیت‌ کرد و در عرصه‌های‌ حکمت‌ نظری‌ و عملی، مسایل‌ معرفتی‌ و اجتماعی، نقش‌ آفرین‌ بود. او به‌ احیأ اندیشه‌ و تفکر اسلامی‌ پرداخت‌ و مصونیت‌ هر نهضت‌ اجتماعی‌ از افتادن‌ در دام‌ جریان‌ها را، مرهون‌ نهضت‌ فکری‌ و فرهنگی‌ می‌دانست5 از وضع‌ انتشارات‌ اسلامی‌ بسیار نگران‌ و از نفوذ اندیشه‌های‌ بیگانه‌ با مارک‌ اسلامی،6 چه‌ از روی‌ سوء نیت‌ یا بدون‌ آن، بسیار دل‌نگران‌ بود، راه‌ مبارزه‌ را عرضه‌ داشتن‌ صریح‌ مکتب‌ در همه‌ی‌ زمینه‌ها با زبان‌ روز دانسته7 و تفکر اسلامی‌ را تفکری‌ آسیب‌دیده‌ و آفت‌زده‌ می‌دانست‌ که‌ باید به‌ آسیب‌شناسی‌ و آفت‌زدایی‌ آن‌ پرداخت. آفات‌ را به‌ قدیم‌ و جدید تقسیم‌ کرده،8 عوامل‌ تصفیه‌ تفکر اسلامی‌ را در رجوع‌ به‌ قرآن، سنت، سیره‌ ناب‌ پیامبر و ائمه‌ (ع) و عقل‌ می‌دانست9 و با دو مسیر انحرافی‌ افراط‌ و تفریط‌ در عرصه‌ی‌ معارف‌ دینی‌ به‌ شدت‌ مخالفت‌ کرده، مبارزه‌ی‌ عقلانی‌ می‌کرد و راه‌ اعتدال‌ را تبیین‌ و ترویج‌ می‌فرمود.10در این‌ مقاله‌ برآنیم‌ تا دو انحراف‌ عظیم‌ جمود و جهل‌ که‌ منشا تحجرگرایی‌ و تجددطلبی‌ افراطی‌ و التقاطزدگی‌ است‌ و هر کدام‌ در هر عصر و زمانی‌ با روحی‌ واحد، قالبی‌ متکثر و متعدد به‌ حسب‌ زمان‌ می‌پوشند و نقابدارانه‌ در متن‌ و بدنه‌ی‌ فرهنگ‌ و آموزه‌های‌ اسلامی‌ نفوذ می‌کنند را از افق‌ اندیشه‌ی‌ استاد مطهری‌ مطرح‌ و راه‌ درمان‌ آن‌ را جست‌ و جو نماییم‌ تا در دام‌ پوزیتویسم‌ معرفتی‌ و لیبرالیسم‌ فکری‌ و اجتماعی‌ و سکولاریسم‌ نظری‌ و عملی‌ قرار نگیریم‌ و معیار سنجش‌ و شناخت‌ درست‌ معرفت‌ و عمل‌ دینی‌ را به‌ دست‌ آوریم، در دام‌ پلورالیسم‌ نقابدار دینی‌ قرار نگرفته، با معنویت‌ زمینی‌ که‌ جای‌ معنویت‌ آسمانی‌ را می‌گیرد و به‌ عنوان‌ دین‌ مشترک‌ عرضه‌ می‌شود، مبارزه‌ نماییم‌ و با اندیشه‌های‌ ناب‌ آن‌ شهید زنده‌ و پاینده‌ به‌ نقل‌ و نقد اندیشه‌های‌ بیگانه‌ پرداخته و در جهت‌ تبیین‌ درست، جامع‌ و ناب‌ تفکر اسلامی‌ برآییم‌ و چون‌ او بر دو روی‌ یک‌ سکه، یعنی‌ توانایی، پویایی‌ و کارآمدی‌ دین‌ از یک‌ طرف‌ و خلوص‌ و شفافیت‌ تفکر دینی‌ از طرف‌ دیگر، تکیه‌ و تاکید کنیم‌ تا با احیا دین‌ و اصلاح‌ جامعه‌ دینی‌ به‌ سوی‌ آرمان‌های‌ دست‌ یافتنی‌ اسلام‌ ناب‌ محمدی‌ (ص) در عرصه‌های‌ گوناگون‌ گام‌ برداریم‌ بمن‌ الله‌ و کرمه.
تحجر و اقسام‌ آن‌شناخت‌ مفهوم‌ واژه‌ها یا واژه‌شناسی‌ و تصور درست‌ از آن، نقش‌ بسزایی‌ در شناخت‌ مظاهر و کارکردهای‌ آن‌ داشته‌ و از مغالطه‌سازی‌ها جلوگیری‌ می‌نماید چنانکه‌ استاد شهید مطهری‌ نیز در مباحث‌ و موضوعات‌ گوناگون‌ بر آن‌ تکیه‌ داشت؛ شناخت‌ لایه‌ها، دقایق‌ و حتی‌ دگرگونی‌های‌ یک‌ اصطلاح‌ در تاریخ‌ بشر، نهایت‌ امر مفهوم‌ شناسی‌ و تصور فراگیر و عمیق‌ از آن‌ها است، استاد منشا بسیاری‌ از کج‌ فهمی‌ها و سطحی‌نگری‌هایی‌ که‌ در حوزه‌ بینش‌ها و گرایش‌های‌ دینی‌ و حتی‌ فلسفی‌ - عرفانی‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ را عدم‌ درک‌ و دریافت‌ شفاف‌ و همه‌ جانبه‌ی‌ تصوری‌ و سپس‌ تصدیقی‌ آن‌ها می‌داند که‌ مایه‌ی‌ قلب، تحریف‌ حقایق، انحراف‌ معرفتی‌ و کژ روی‌های‌ رفتاری‌ شده‌ است، برای‌ مثال‌ در حوزه‌ موضوعات‌ اعتقادی، عدم‌ تصور عمیق‌ و روشن‌ از «مفهوم‌ خدا»11 و در حوزه‌ی‌ اخلاق‌ و ارزش‌های‌ دینی‌ و تربیتی، فقدان‌ درک‌ و تجزیه‌ و تحلیل‌ عام‌ و دقیق‌ از اخلاق‌اسلامی، عرفان‌اسلامی‌ و مفاهیمی‌ چون‌ زهد، توکل، صبر، شرح‌ صدر، انتظار و...12 و در حوزه‌ احکام‌ و شریعت، عدم‌ برداشت‌ و تفسیر منطقی‌ و جامع‌ نگرانه‌ از فقه‌ و فرآیند مرتبط‌ و به‌ هم‌ پیوسته‌ فقه‌ عبادی، سیاسی، اجتماعی‌ و اقتصادی13، عاملی‌ شده‌ تا اسلام‌ را در چارچوب‌های‌ محدود و قالب‌های‌ از هم‌ گسسته‌ تفسیر نمایند و از جاودانگی‌ و جهان‌ شمولی‌ آن‌ غافل‌ گردند و در فرجام، پیوست‌ اندام‌واره‌ و متعامل‌ عقاید، اخلاق‌ و اعمال‌ را به‌ گسست‌ تبدیل‌ نمایند و بین‌ جهان‌بینی‌ و ایدیولوژی‌ اسلامی‌ از یک‌ سو و معرفت‌ و منطق‌ از سوی‌ دیگر و حوزه‌ی‌ آموزه‌های‌ معرفتی‌ و تربیتی‌ و اجتماعی، چالش‌ و شکاف‌ عمیق‌ ایجاد نمایند که‌ خود، بن‌ مایه‌ی‌ بسیاری‌ از انحراف‌ اندیشی‌ها، تحریف‌گروی‌ها و نفاق‌ ورزی‌های‌ تاریخی‌ شده‌ است‌ و چه‌ بسیار که‌ تحجراندیشی‌ و جمودباوری‌ و تجددگرایی‌ کهنه‌ و نو، سرچشمه‌هایش‌ را در نشناختن‌ مفهوم‌ها و دریافت‌ نکردن‌ تصوری‌ و تصدیقی‌ معالم‌ و معارف‌ اسلامی‌ داشته‌ است‌ و شگفت‌ و شگرف‌ زا است‌ که‌ بدانیم‌ و بیابیم‌ «تحجر» به‌ معنای‌ ایستایی، تحول‌ ناپذیری، جمود و برنتابیدن‌ فرهنگ‌ و ارزش‌های‌ حق‌ و متعالی‌ است‌ که‌ هم‌ در ساحت‌ بینش‌ و دانش‌ (تحجر) و هم‌ در حوزه‌ گرایش‌ و رفتار (جمود) بروز و ظهور دارد و عقل‌ و دل‌ و ابزارهای‌ معرفت‌یاب‌ و منابع‌ شناخت‌زا را نیز شامل‌ می‌گردد و این‌ با بررسی‌ واژگانی، در قرآن‌ نیز به‌ دست‌ می‌آید، مثلا وقتی‌ دل‌ و دماغ‌ سنگواره‌ و قلب‌ قسی‌ شده‌ را خدای‌ سبحان‌ مطرح‌ می‌نماید که: «ثم‌ قست‌ قلوبکم‌ من‌ بعد ذلک‌ فهی‌ کالحجاره‌ او اشد قسوه...» (بقره/74) در حقیقت‌ آدمیانی‌ را منظور می‌کند که‌ تمام‌ وجودشان‌ سخت‌ و سیاه‌ شده‌ و در برابر اندیشه، اشراق، شناخت‌ و شهود نفوذ ناپذیرند، از جرگه‌ اصحاب‌ تفکر و اندیشه‌ و ارباب‌ شهود و ذوق‌ خارج‌ و هدایت‌ ناپذیرند و اینان‌ کسانی‌اند که‌ به‌ «دس‌ نفس» پرداخته‌ و خاب‌ و خسران14 عقلانی‌ و باطنی‌ و آن‌ گاه‌ رفتاری، شامل‌ حالشان‌ شده‌ است. پس‌ تحجر عقلی، قلبی‌ و تحجر در موضع‌ عملی‌ و رفتاری، علت‌ عدم‌ پذیرش‌ حق‌ و گرایش‌ به‌ کمال‌ و سعادت‌ واقعی‌ می‌گردد لذاست‌ که‌ «تحجرگرایی» مانع‌ جدی‌ در شکوفایی‌ اندیشه‌ دینی‌ و ایجاد تعامل‌ مثبت‌ نظری‌ و عملی‌ با «حقیقت»، «معرفت»، حکمت‌ و حکومت، مدیریت‌ و سیاست‌ و حتی‌ تقدیر معیشت‌ است‌ و متحجران‌ از اسلام‌ جز آموزه‌های‌ بسته‌ و رسوب‌ شده‌ و انعطاف‌ ناپذیر در برخورد با اقتضائات‌ زمان‌ و مکان‌ و تغییر موضوع‌ و محمول‌ها ندارند و هرگز پذیرای‌ نقد اندیشه‌ و عمل‌ خویش، بازشناسی‌ و بازنگری‌ فکر و فعل‌ به‌ اصطلاح‌ اسلامی‌ خود نیستند و همواره‌ راکد و تحول‌ ناپذیرند، البته‌ ناگفته‌ نماند تحجر و دگم‌اندیشی، در همه‌ مکتب‌ها تعمیم‌پذیر است، حتی‌ در «تجددگرایی‌ افراطی» نوعی‌ تحجرگرایی‌ و جمودزدگی‌ است. چرا که‌ ممکن‌ است‌ کسانی‌ در نوگرایی‌ و تجددخواهی‌ خویش، هیچ‌ نگاه‌ چالش‌ برانگیز با عقاید خود را برنتابند و در نوخواهی‌ خود، تحجر پیشه‌ کنند. چنان‌ که‌ اینک‌ در تقابل‌ بین‌ سنت‌ و مدرنیته، چنین‌ آفتی‌ ظهور کرده‌ و سنت‌ گرایان‌ تفریطی‌ با مدرنیست‌های‌ افراطی‌ هیچیک‌ به‌ شعاع‌های‌ اندیشه‌ متعادل‌ و راه‌ برون‌ رفت‌ از تحجر سنت‌ و مدرنیته‌ نمی‌اندیشند. استاد شهید مطهری‌ این‌ دو پدیده‌ شوم‌ و ویرانگر را با ریشه‌های‌ پیدایش‌ و گسترش‌ آن‌ها یعنی‌ «جمود» و «جهل» تفسیر نموده، می‌فرماید:«جامد از هر چه‌ «نو» است‌ متنفر است‌ و جز با کهنه‌ خو نمی‌گیرد و «جاهل» هر پدیده‌ نوظهوری‌ را به‌ نام‌ مقتضیات‌ زمان، به‌ نام‌ «تجدد» و ترقی‌ موجه‌ می‌شمارد.»15پس‌ هم‌ متحجر و هم‌ متجدد با رویکردهای‌ افراطی‌ و تفریطی‌ از خط‌ اعتدال‌ خارج‌ و گرفتار بیماری‌ خطرناک‌ توقف، سقوط‌ و انحراف‌ هستند و در تفسیر و برقراری‌ ارتباط‌های‌ چهارگانه‌ «خود با خدا» «خود با خود» «خود با جهان» و «خود با جامعه» عاجز و آسیب‌پذیرند. به‌ تعبیر دردمندانه‌ و درست‌ استاد، اسلام‌ ناب‌ هم‌ با «جمود» و هم‌ با «جهالت» مخالف‌ است‌ و خطر هر دو را متوجه‌ خود می‌داند.16 به‌ همین‌ دلیل‌ استاد، مساله‌ عقب‌ ماندگی‌ مسلمین‌ و سیر قهقرایی‌ جامعه‌ اسلامی‌ را چنین‌ طرح‌ می‌نماید:«امروز مسلمانان‌ در مقایسه‌ با بسیاری‌ از ملل‌ جهان‌ و در مقایسه‌ با گذشته‌ پر افتخار خودشان، در حال‌ انحطاط‌ و تاخیر رقت‌ باری‌ به‌ سر می‌برند.»17و در تحلیل‌ آن، به‌ سه‌ بخش‌ اشاره‌ می‌کند: 1. اسلام‌ 2. مسلمانان‌ 3. بیگانگان. در بخش‌ اول‌ به‌ خطر «تحریف» در اندیشه‌ اسلامی‌ و عدم‌ معرفت‌ خالص‌ و فراگیر آموزه‌های‌ اسلامی‌ اشاره‌ کرده‌ و به‌ «تحریف‌زدایی» از چهره‌ ناب‌ مفاهیم‌ بینشی‌ و ارزشی‌ می‌پردازد، که‌ از جمله‌ آن‌ها پرداختن‌ به‌ مقوله‌ جبر و اختیار یا سرنوشت‌ انسان‌ است. کتاب‌ «انسان‌ و سرنوشت» استاد در همین‌ زمینه‌ نگارش‌ یافت‌ و آن‌ گاه‌ مقوله‌هایی‌ چون‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر، تقوا، جهاد، توکل، صبر و... را بازشناسی‌ و بازسازی‌ می‌نماید و می‌فرماید:«اسلام‌ در مقررات‌ خود، به‌ یک‌ سلسله‌ عبادات‌ و اذکار و یک‌ رشته‌ اندرزهای‌ اخلاقی‌ اکتفا نکرده‌ است، همان‌ طوری‌ که‌ روابط‌ بندگان‌ با خدا را بیان‌ کرده‌ است، خطوط‌ اصلی‌ روابط‌ انسان‌ها و حقوق‌ و وظایف‌ افراد را نسبت‌ به‌ یکدیگر در شکل‌های‌ گوناگون، بیان‌ کرده‌ است.»18 و در یک‌ مقیاس‌ کلان‌ و کلی، تفریطِ‌ تحجر و افراط‌ تجدد هر دو برادران‌ دوقلوی‌ جهل‌اند «الجاهل‌ اما مفرِط‌ او مفرٍّط»19پس‌ «متحجر» دگم‌اندیش‌ و جمودباور است‌ و حاضر نیست‌ به‌ اندیشه‌ها و ایده‌های‌ غیر از خود یا «جز من» کمترین‌ توجهی‌ داشته‌ باشد و «متجدد» با قرار گرفتن‌ در چرخش‌ زمان‌زدگی‌ و پیشرفت‌ تکنولوژی‌ و صنعت، از اصول‌ و ارزش‌های‌ انسانی‌ و اعتقادی‌ گریزان‌ و خود به نوعی‌ با بیماری‌ «تحجر» مواجه‌ است20 و در عملیات‌ فردی‌ و اجتماعی، به‌ نوعی‌ در چالش‌ همیشگی‌ با نقطه‌ نظرات‌ و سرمایه‌های‌ فکری، اجتماعی‌ و علمی‌ دیگران‌ است. تجددگرایی‌ در میان‌ برخی‌ نوگرایان‌ و روشنفکران‌ اسلامی، به‌ «التقاط» و «نفاق‌ ورزی» اندیشه‌ای و اجتماعی‌ می‌انجامد که‌ استاد شهید آن‌ را در آثاری‌ چون‌ «علل‌ گرایش‌ به‌ ماتریالیسم» و «اسلام‌ و تجدد» و «اسلام‌ و مقتضیات‌ زمان» و... مطرح‌ کرده‌اند. پس‌ در افق‌ اندیشه‌ استاد، تحجر و تجدد با صبغه‌ تفریط‌ و افراط، هر دو عامل‌ بازدارنده‌ جامعه‌ اسلامی‌ و بشری‌ هستند که‌ فرد و جامعه‌ را از مسیر اعتدال‌ و خط‌ انسانیت‌ بیرون‌ رانده‌ و از شکوفایی‌ او به‌ سوی‌ «تعالی» جلوگیری‌ می‌کند.
پیشینه‌ تاریخی‌ و مولفه‌های‌ تحجرگرایی‌استاد شهید مطهری، رویکرد تاریخی‌ با متد تحلیلی‌ و عقلانی‌ را، در فهم‌ و ارزیابی‌ موضوع‌ و مسایل‌ فکری‌ و اجتماعی، بسیار مهم‌ و ضرور می‌داند و عدم‌ نگرش‌ به‌ تاریخ‌ پیدایش‌ و گسترش‌ مسایل‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ را، خطر ساز دانسته‌ و آسیبی‌ جدی‌ برای‌ فرهنگ، جامعه‌ و تحلیل‌ جامع‌ و عقلانی‌ به‌ شمار می‌آورد.21 او در باب‌ اسلام‌شناسی‌ به‌ سه‌ نوع‌ شناخت‌ افراطی، تفریطی‌ و اعتدالی‌ اشاره‌ کرده‌ ، می‌گوید:«یکسری‌ جریان‌های‌ فکری‌ در دنیای‌ اسلام‌ پیش‌ آمده‌ است‌ که‌ باید نامشان‌ را افراط‌ یا جهالت‌ گذاشت‌ جریان‌هایی‌ که‌ یک‌ نوع‌ افراط‌ کاری‌ و دخل‌ و تصرف‌های‌ بیجا در امور دینی‌ بوده‌ است. متقابلا جریان‌های‌ فکری‌ دیگری‌ در دنیای‌ اسلام‌ پیش‌ آمده‌ است‌ که تفریط‌ و کندروی‌ و جمود بوده‌ است‌ - ولی‌ همه‌ مربوط‌ به‌ گذشته‌ بود - مسلمان‌ باید به‌ تعلیم‌ قرآن‌ معتقد باشد و جریان‌ «معتدلی» را طی‌ کند.»22 استاد با نگرش‌ به‌ گذشته‌ و حال‌ اندیشه‌ اسلامی، مقوله‌ آسیب‌شناسی‌ و آفت‌زدایی‌ در حوزه‌ فرهنگ‌ و معرفت‌ دینی‌ را بسیار مهم‌ و ضرور دانسته‌ و از آفات‌ نظری‌ و عملی‌ معرفت‌ دینی، تلویح‌ و تصریح‌ به‌ جریان‌های‌ انحرافی‌ می‌کند. مجموع‌ و برآیند کلی‌ اندیشه‌های‌ استاد، گویای‌ جریان‌های‌ ذیل‌ است:1. جریانی‌ که‌ تئوری‌ «حسبنا کتاب‌ الله» را در رسیدن‌ به‌ مقاصد حکومتی‌ و سیاسی‌اش‌ مطرح‌ و نقطه‌ عطفی‌ در انحراف‌ فکری‌ شد و به‌ مهجوریت‌ عترت‌ و انزوای‌ سنت‌ و سیره‌ نبوی‌ انجامیده، دست‌ جامعه‌ اسلامی‌ را از دامان‌ پیامبر (ص) و عترت‌ پاکش‌ کوتاه‌ کرد.2. جریانی‌ که‌ در برابر آن‌ «حسبنا احادیثنا و اخبارنا» را طرح‌ و به‌ مهجوریت‌ قرآن‌ کریم‌ اهتمام‌ ورزید و جامعه‌ را از معارف‌ و آموزه‌های‌ اصیل‌ وحیانی‌ باز داشت.3. جریانی‌ که‌ در قالب‌ تقدس، مساله‌ معرفت‌ ناپذیری‌ و دست‌ نیافتنی‌ بودن‌ آموزه‌های‌ قرآنی‌ را مطرح‌ کرد و با شعار «این‌ التراب‌ و رب‌ الارباب» به‌ «تعطیل‌ تفکر» انجامید که‌ آنان‌ را معطله‌ نامیده‌اند.23 این‌ سه‌ جریان‌ به‌ شدت‌ گرفتار «تحجرگرایی‌ و جموداندیشی» شدند، که‌ ریشه‌های‌ فکری‌ و روانی‌ داشت. برای‌ اثبات‌ این‌ ادعا کافی‌ است‌ تحقیقی‌ در تاریخ‌ تطور و تحول‌ اندیشه‌ اسلامی‌ و ماجراهای‌ فکری‌ و فرهنگی‌ درون‌ جامعه‌ اسلامی‌ انجام‌ پذیرد. جریان‌ «اخباری‌گری‌ و ظاهرگرایی» در برابر جریان‌ «باطنی‌گرایی‌ و تاویل‌گرایی» یعنی‌ دو نظام‌ فکری‌ معیوب‌ و آسیب‌ دیده‌ اسماعیلیان‌ و حنبلیان‌ از یک‌ طرف، و جریان‌ بسیار تلخ‌ و نامیمون‌ اخباری‌گری‌ در حوزه‌ اندیشه‌ی‌ شیعی‌ در قرن‌ دهم‌ هجری‌ قمری‌ از طرف‌ دیگر، ضربات‌ سخت‌ و سهمگینی‌ بر پیکر فرهنگ‌ اسلامی‌ وارد نمود که‌ به‌ تعبیر بسیار تلخ، عمیق‌ و دردمندانه‌ی‌ استاد : «ضربه‌ای‌ که‌ اسلام‌ از دست‌ اخباری‌گری‌ شیعی‌ خورد، از هیچ‌ گروه‌ و جریانی‌ نخورد. البته‌ در برابر این‌ قشری‌گرایی‌ها، اندیشه‌ و اندیشمندان‌ زنده‌ و پویایی، قد علم‌ کردند و راست‌ قامتانه‌ ایستادگی‌ نمودند... .»جریان‌ نفوذی‌ و پرورش‌ یافته‌ امویان، یعنی‌ «مرجئه» که‌ با عملگرایی‌ در کنار ایمان‌گرایی، ضدیت‌ داشت‌ نیز، ضربه‌ای‌ جبران‌ناپذیر زد که‌ هنوز سایه‌های‌ شوم‌ آن‌ بر آسمان‌ زندگی‌ مسلمین‌ حضور نامبارک‌ دارد.به‌ هر حال‌ تفکر اسلامی‌ و بینش‌ و گرایش‌ دینی‌ با دو خطر کلی‌ و کلان‌ بسیار جدی‌ مواجه‌ بوده‌ و هست:الف. خطر جمودگرایی‌ و تحجر، یا جمادت‌ و جهالت.ب. خطر التقاطپذیری‌ و خود کم‌بینی‌ فرهنگی‌ و ایدئولوژیک.پس‌ از یک‌ نگاه، معرفت‌ نابرداری‌ دین‌ (جریان‌ سوم) و از نگاه‌ دیگر، معرفت‌ برداری‌ محدود، تک‌ ساحتی‌ و تک‌ منبعی‌ که‌ قرآن‌ (جریان‌ اول) یا سنت‌ و احادیث‌ به‌ صورت‌ مطلق‌ (جریان‌ دوم) و یا معرفت‌های‌ بشری‌ صرفِ‌ خالی‌ از معرفت‌ دینی‌ را مطرح‌ می‌کند، به‌ تفکیک‌ دین‌ و معرفت‌ دینی‌ در آغاز و آن‌ گاه‌ ترتیب‌ احکام‌ حاکم‌ بر علوم‌ بشری‌ (همچون‌ ناکامل، ناثابت‌ و نامقدس‌ بودن) بر خود دین، اهتمام‌ ورزیده‌اند و سپس‌ نظریه‌ اول‌ (تفکیک‌ دین‌ و ...) را «در قبض‌ و بسط‌ تئوریک‌ شریعت» و نظریه‌ دوم‌ (ترتیب‌ احکام‌ ...) را در «بسط‌ تجربه‌ نبوی» ساختارمند و روشمند کرده‌اند و از تفکیک‌گرایی‌ دین‌ و ایدیولوژی، دانش‌ و ارزش، دین‌ و معرفت‌ دینی، دین‌ و حکومت، دین‌ و کمال، به‌ «تعمیم‌ نبوت» و «انقطاع‌ امامت‌ و ولایت» رسیده‌اند که‌ در واقع‌ همانا دین‌ منهای‌ دین‌ و اسلام‌ منهای‌ اسلام‌ است‌ و این‌ اندیشه‌ نیز محصول‌ عصری‌ کردن‌ دین‌ و انطباق‌ شریعت‌ و طبیعت‌ و عرفی‌سازی‌ اندیشه‌ و تفکر دینی‌ است‌ که‌ به‌ سکولاریسم‌ نظری‌ و عملی‌ می‌انجامد و لیبرالیسم‌ معرفتی‌ و رفتاری‌ را ترویج‌ می‌نماید. البته‌ لیبرالیسم‌ نقابدار امروز، سرگذشت‌ لیبرالیسم‌ و پراگماتیسم‌ عریان‌ گذشته‌ در تفسیر دین،24 و تعمیم‌ نبوت‌ جدید، تعمیم‌ امامت‌ قدیم‌ را یادآور است.25استاد شهید مطهری، تهدیدهای‌ گذشته‌ی‌ تاریخ‌ تفکر اسلامی‌ در حوزه‌ «دین‌شناسی» را، در جمود و قشری‌گری‌ اشعریان‌ و حنبلیان‌ که‌ به‌ تفسیرهای‌ ظاهر بینانه، قیاس‌های‌ نابجا و حتی‌ تاویل‌های‌ مادی‌ گرایانه‌ منتهی‌ می‌شد، می‌بیند. آن‌ها برای‌ عقل‌ آدمی‌ در فهم‌ و معرفت‌ دینی، نقش‌ و منزلتی‌ قائل‌ نبودند26 و مایه‌ رکود و قرار گرفتن‌ کلام‌ اصیل‌ در تزویرهای‌ سیاسی‌ و فرقه‌ سازی‌های‌ کلامی‌ شدند. استاد، جریان‌ خوارج‌ و مارقیگری‌ را اولین‌ جریان‌ جمود آمیز در ضربه‌ زدن‌ به‌ اسلام‌ معرفی‌ کرد که‌ در بستری‌ سیاسی، بر اثر خلاهای‌ فکری‌ و معرفتی‌ و فقدان‌ عمق‌ اندیشه‌ و درک‌ مفاهیم‌ قرآنی‌ شکل‌ گرفت.27 استاد، مولفه‌هایی‌ چون: نگرش‌ محدود به‌ اسلام، عدم‌ شناخت‌ نیازهای‌ زمان، عدم‌ پاسخ‌ گویی‌ عمیق‌ و فراگیر به‌ سوال‌ها و شبهات‌ و حتی‌ توقف‌ در آن‌ها و در جا زدن‌ و شبیه‌ سازی‌ فرهنگ‌ اسلام‌ به‌ فرهنگ‌ کلیسایی‌ قرون‌ وسطا را از مولفه‌های‌ ساختاری‌ و بنیادین‌ جهل، جمود، تحجر و زمینه‌ساز خطر تجدد افراطی‌ برمی‌شمارد.28 او هم‌ چنان‌ که‌ «تقشر و زهد مآبی‌ جاهلانه» و «جمود فکری، فرهنگی، علمی‌ و سیاسی» را عامل‌ گرایش‌ مردم‌ به‌ مادی‌گری‌ می‌داند، «زمان‌زدگی‌ و عدم‌ بصیرت‌ به‌ اصول‌ بنیادین‌ اسلام‌ ناب‌ در تفسیر نیازهای‌ زمان» و «عدم‌ معرفت‌ به‌ نیازهای‌ ثابت‌ و متغیر و اصول‌ ثابت‌ و فروع‌ متغیر» و «عدم‌ اجتهاد پویا و کارآمد با مکانیسم‌ جامع‌ خویش» را، عامل‌ تجددزدگی‌ و تجددگرایی‌ افراطی‌ و به‌ عبارتی‌ تحجرگرایی‌ مدرنیسمی، عصری‌ کردن‌ دین‌ و در نهایت‌ به‌ محاق‌ کشاندن‌ آن‌ می‌داند.
شناخت‌ ماهیت، عوارض‌ و پیامدهای‌ جهالت‌ و جمادت‌ نسبت‌ به‌ دین‌بحث‌ در ماهیت، عوارض‌ و پیامدهای‌ جهالت‌ و جمادت‌ نسبت‌ به‌ «دین» است‌ در این‌ جا باید به‌ دو سوال‌ پاسخ‌ داد:1. چرا و چگونه‌ جمودگرایی‌ و تحجر به‌ وجود آمده، رشد پیدا کرد؟2. اندیشه‌ متحجرانه‌ و جامدانه‌ چه‌ پیامدهای‌ منفی‌ و لوازم‌ خطرناکی‌ را داشته‌ و دارد؟از طرف‌ دیگر، تفکر التقاطی‌ قدیم‌ و جدید، علم‌زدگی، زمان‌پرستی‌ و تحجرگرایی، هر کدام‌ در چه‌ زمان‌ و با چه‌ مولفه‌هایی‌ پدید آمدند؟ و چه‌ نتایج‌ تلخ‌ و عوارض‌ منفی‌ در حوزه‌های‌ فرهنگ‌ دینی‌ و عرصه‌های‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ بر جای‌ گذاشتند؟ بنابراین: چهار سوال‌ محوری‌ پیرامون‌ دو پدیده‌ انحرافی‌ که‌ به‌ دو ساحت‌ تفکر و اندیشه، و جامعه‌ و سیاست‌ بر می‌گردد، وجود دارد و به‌ نظر می‌رسد با سه‌ جهت‌ (رویکرد) می‌توان‌ به‌ آن‌ها پرداخت:1. رویکرد تاریخی‌ - اجتماعی‌ (نقلی).2. رویکرد کلامی‌ - فلسفی‌ (عقلی).3. رویکرد عملی‌ - فرهنگی‌ (تجربی).در اینجا قبل‌ از ورود به‌ بحث‌های‌ سه‌ گانه، لازم‌ است‌ در ماهیت‌شناسی‌ دو جریان‌ «جمود» و «علم‌زدگی» از استاد مطالبی‌ مفید و کارساز نقل‌ گردد:دو بیماری‌ خطرناک‌ همواره‌ آدمی‌ را تهدید می‌کند، بیماری‌ جمود و جهالت. نتیجه‌ بیماری‌ اول‌ «توقف‌ و سکون» و بازماندن‌ از پیشروی‌ و توسعه‌ است‌ و نتیجه‌ بیماری‌ دوم‌ «سقوط‌ و انحراف» است. جامد از هر چه‌ «نو» است‌ متنفر است‌ و جز با کهنه‌ خو نمی‌گیرد و «جاهل» هر پدیده‌ نوظهوری‌ را به‌ نام‌ مقتضیات‌ زمان، به‌ نام‌ تجدد و ترقی، موجه‌ می‌شمارد.29«در عصر ما نسبت‌ به‌ اصلاحات‌ اجتماعی، حساسیت‌ مثبت‌ و مبارکی‌ پیدا شد، که‌ قابل‌ تقدیر است‌ و لیکن‌ برخی‌ از این‌ اصلاحات، دچار آفت‌ «تجددگرایی‌ افراطی» شده‌ که‌ آسیب‌ جدی‌ است.»30در این‌ جا ذکر دو مطلب‌ لازم‌ است:یکی‌ این‌ که‌ اکثر افرادی‌ که‌ از پیشرفت، تکامل‌ و تغییر اوضاع‌ زمان‌ دم‌ می‌زنند، خیال‌ می‌کنند هر تغییری‌ که‌ در اوضاع‌ اجتماعی‌ پیدا می‌شود، خصوصا اگر از مغرب‌ زمین‌ سرچشمه‌ گرفته‌ باشد، باید به‌ حساب‌ تکامل‌ و پیشرفت‌ گذاشته‌ شود، و این‌ از گمراه‌ کننده‌ترین‌ افکاری‌ است‌ که‌ دامن‌گیر مردم‌ امروز شده‌ است.به‌ خیال‌ این‌ گروه، چون‌ وسائل‌ و ابزارهای‌ زندگی‌ روز به‌ روز عوض‌ می‌شود، و کامل‌تر جای‌ ناقص‌تر را می‌گیرد، و چون‌ علم‌ و صنعت‌ در حال‌ پیشرفت‌ است، پس‌ تمام‌ تغییراتی‌ که‌ در زندگی‌ انسان‌ پیدا می‌شود نوعی‌ پیشرفت‌ و ترقی‌ است، و باید از آن‌ استقبال‌ کرد، بلکه‌ این‌ روند، «جبر زمان» است‌ و خواه‌ و ناخواه‌ جای‌ خود را باز می‌کند، در صورتی‌ که‌ نه‌ همه‌ی‌ تغییرات، نتیجه‌ مستقیم‌ علم‌ و صنعت‌ است، و نه‌ ضرورت‌ و جبری‌ در کار است.در همان‌ جایی‌ که‌ علم‌ در حال‌ پیشروی‌ است، طبیعت‌ هوس‌ باز و درنده‌خوی‌ بشر هم‌ بیکار نیست. علم‌ و عقل، بشر را به‌ سوی‌ کمال‌ جلو می‌برد، اما طبیعت‌ هوس‌ باز و درنده‌ خوی‌ بشر می‌کوشد علم‌ را به‌ صورت‌ ابزاری‌ برای‌ خود و در خدمت‌ هوس‌ شهوانی‌ و حیوانی‌ خود بگمارد.زمان‌ همان‌ طوری‌ که‌ پیشروی‌ و تکامل‌ دارد، فساد و انحراف‌ هم‌ دارد. باید با پیشرفت‌ زمان، پیشروی‌ کرد، و با فساد و انحراف‌ هم‌ مبارزه‌ کرد. مصلح‌ و مرتجع‌ هر دو علیه‌ زمان‌ قیام‌ می‌کنند با این‌ تفاوت‌ که‌ مصلح، علیه‌ انحراف‌ زمان، و مرتجع، علیه‌ پیشرفت‌ زمان‌ قیام‌ می‌کند. اگر زمان‌ و تغییرات‌ زمان‌ را مقیاس‌ کلی‌ خوبی‌ها و بدی‌ها بدانیم، پس‌ خود زمان‌ و تغییرات‌ آن‌ را با چه‌ مقیاسی‌ اندازه‌گیری‌ کنیم؟ اگر همه‌ چیز را با زمان‌ تطبیق‌ کنیم، خود زمان‌ را با چه‌ چیزی‌ تطبیق‌ دهیم؟ اگر بشر باید دست‌ بسته‌ در همه‌ چیز تابع‌ زمان‌ و تغییرات‌ زمان‌ باشد، پس‌ نقش‌ فعال‌ و خلاق‌ اراده‌ بشر کجا می‌رود؟...31یعنی‌ طبقه‌ متسنک‌ جاهل، طبقه‌ متعبد جاهل، طبقه‌ خشک‌ مقدس‌ در دنیای‌ اسلام‌ به‌ وجود آمد که‌ با تربیت‌ اسلامی‌ آشنا نیست‌ ولی‌ علاقه‌مند به‌ اسلام‌ است‌ با روح‌ اسلام‌ آشنا نیست‌ ولی‌ به‌ پوسته‌ اسلام‌ چسبیده‌ است... .32اسلام‌ برای‌ نیازهای‌ ثابت، قوانین‌ ثابت‌ و برای‌ نیازهای‌ متغیر، وضع‌ متغیری‌ در نظر گرفته‌ است.33«به‌ جای‌ آن‌ که‌ اسلام‌ را معیار حق‌ و باطل‌ زمان‌ قرار دهند، سلیقه‌ و روح‌ حاکم‌ بر زمان‌ را معیار اسلام‌ قرار می‌دهند.»34استاد شهید مطهری‌ درباره‌ی‌ سازگاری‌ اسلام، با توسعه‌ی‌ تمدن، فرهنگ‌ و صورت‌های‌ متغیر زندگی، محورهای‌ شش‌ گانه‌ای‌ را مطرح‌ می‌کردند که‌ عبارتند از:1. توجه‌ اسلام‌ به‌ روح‌ و معنا نه‌ قالب‌ و شکل‌ (معناگروی‌ نه‌ صورت‌گرایی).352. قوانین‌ ثابت‌ برای‌ احتیاج‌ ثابت‌ و قوانین‌ متغیر برای‌ احتیاج‌ متغیر.363. مساله‌ اهم‌ و مهم‌ که‌ بر محور مصالح‌ عالیه‌ تفسیر پذیرند.374. وجود قوانینی‌ چون‌ لاحرج‌ و لاضرر که‌ قواعد حاکم‌اند و کار تعدیل‌ و کنترل‌ قوانین‌ دیگر را به‌ عهده‌ دارند.385. اختیارات‌ حاکم‌ و ولی‌ جامعه.396. اصل‌ اجتهاد که‌ قوه‌ محرکه‌ اسلام‌ بوده‌ و مایه‌ هماهنگی‌ دین‌ با پیشرفت‌ تمدن‌ است.40«تجربه‌های‌ گذشته‌ نشان‌ داده‌ است‌ که‌ هر وقت‌ جامعه‌ از یک‌ نوع‌ آزاد فکری‌ - و لو از روی‌ سوء نیت‌ - برخوردار بوده‌ است‌ نه‌ تنها به‌ ضرر اسلام‌ نبوده، بلکه‌ در نهایت‌ به‌ سود اسلام‌ بوده‌ است. از اسلام‌ فقط‌ با یک‌ نیرو می‌شود پاسداری‌ کرد و آن‌ علم‌ است‌ و آزادی‌ دادن‌ به‌ افکار مخالف، و مواجهه‌ صریح‌ و روشن‌ با آن‌ها... آینده‌ انقلاب‌ ما در صورتی‌ تضمین‌ خواهد شد که‌ عدالت‌ و آزادی‌ را حفظ‌ کنیم.»41«اگر چه‌ مردم‌ در مسایلی‌ که‌ باید در آن‌ فکر کنند، از ترس‌ این‌ که‌ مبادا اشتباه‌ بکنند، به‌ هر طریقی‌ آزادی‌ فکری‌ ندهیم‌ و یا روحشان‌ را بترسانیم‌ که‌ در فلان‌ موضوع‌ دینی‌ و مذهبی‌ مبادا فکر بکنی، این‌ مردم‌ هرگز فکرشان‌ در مسایل‌ دینی‌ رشد نمی‌کند و پیش‌ نمی‌رود.»42«یکی‌ دیگر رسمیت‌ دادن‌ به‌ عقل‌ و مبارزه‌ با جمود است‌ که‌ ظاهریون‌ و حنابله‌ و اخباریون‌ ما مظهر جمودهای‌ اسلامی‌ هستند و ضد عقل.»43«حیات‌ و مرگ‌ یک‌ جامعه‌ به‌ حیات‌ و مرگ‌ فکر آن‌ جامعه‌ بسته‌ است. اگر فکر یک‌ جامعه‌ مرد، یعنی‌ فکر نداشت‌ و یا فکرش‌ کج‌ و انحرافی‌ و غلط‌ بود، آن‌ جامعه‌ مرده‌ است‌ و اگر فکر جامعه‌ زنده‌ بود، آن‌ جامعه‌ زنده‌ است؛ این‌ است‌ که‌ افراد خواهان‌ حیات‌ یک‌ جامعه، باید به‌ احیا و نفخ‌ صور و حشر فکری‌ بپردازند...»44استاد ضمن‌ توجه‌ دادن‌ به‌ خطر تحجر و جمود زدگی‌ و تبیین‌ ریشه‌های‌ تحجر فرهنگی، فقهی، سیاسی‌ و اجتماعی‌ و نگرش‌ به‌ اسلام‌ بدون‌ توجه‌ به‌ فلسفه‌ اجتماعی‌ آن‌ و حاکمیت‌ روح‌ «جمود» بر اخباری‌گری‌ و نقشه‌ فقهی‌ که‌ از فقه‌ «حنبلی» تاثیر پذیر است، نیاز اسلام‌ به‌ اجتهاد پویا و بالنده‌ و کارساز و رهایی‌ فقه‌ و مقررات‌ اسلامی‌ از فاجعه‌ کم‌ نظیر و قربانی‌ شدن‌ آن‌ در برابر مقررات‌ اروپایی45 و نیاز به‌ شیخ‌الطایفه‌ها و محقق‌ طوسی‌ها و بوعلی‌سیناهای‌ به‌ اضافه‌ قرن‌ حاضر46 را مطرح‌ کرده، به‌ آشتی‌ دادن‌ جامعه‌ اسلامی‌ با فرهنگ‌ و تمدن‌ اصیل‌ و رشد یافته‌ اسلامی‌ و اعتماد و اعتنا به‌ آن‌ و بازگشت‌ به‌ خوشبختی‌ اسلامی‌ اهتمام‌ ویژه‌ ورزیده، می‌گوید:«تمدن‌ عظیم‌ و حیرت‌انگیز جدید اروپایی‌ که‌ چشم‌ها را خیره‌ و عقل‌ها را حیران‌ کرده‌ است‌ و امروز بر سراسر جهان‌ سیطره‌ دارد به‌ اقرار و اعتراف‌ محققین‌ غربی، بیش‌ از هر چیز از تمدن‌ با شکوه‌ اسلامی‌ مایه‌ گرفته‌ است.»47و از این‌ رهگذر به‌ «نوگرایی‌ اسلامی» در طول‌ «نواندیشی‌ دینی» و تولید تفکر و نهضت‌ احیاگری‌ اسلامی‌ می‌پردازد و با درک‌ درست‌ از آفات‌ و خطرات‌ نوگرایی‌ افراطی‌ و توجه‌ دادن‌ به‌ آن‌ها، چند مولفه‌ را در نوگرایی‌ و تجددخواهی‌ معتدل‌ و منطقی‌ اسلامی‌ مطرح‌ می‌نماید که‌ عبارتند از:1. هر تغییری‌ که‌ در اوضاع‌ اجتماعی‌ پیدا می‌شود، پیشرفت‌ نیست‌ و زمان‌ نباید مطلقا حاکم‌ باشد بلکه‌ معیارهای‌ اسلامی، عقلانی‌ باید منظور گردد.2. تطبیق‌ مقررات‌ اسلام‌ با مقتضیات‌ زمان‌ به‌ معنای‌ جایگزین‌سازی‌ مقررات‌ جدید و نسخ‌ مقررات‌ گذشته‌ نیست.3. تغییرات‌ و پدیده‌های‌ جدید که‌ در زمان‌ پیدا می‌شوند دو گونه‌اند تکاملی‌ و انحرافی‌ و انسان‌ باید بین‌ این‌ دو تمایز قائل‌ شود.4. نباید با جمودورزی‌ ، از هر چه‌ نو است‌ گریزان‌ و با جهل، از هر پدیده‌ نوظهوری‌ استقبال‌ کرد.5. جهل‌ و جمود هر دو برای‌ تفکر اصیل‌ اسلامی‌ خطر سازند، یکی‌ بر کهنه‌پرستی‌ و دیگری‌ بر نوپرستی‌ مبتنی‌ است‌ و هر دو، تناقض‌ علم‌ و دین‌ را ترویج‌ می‌نمایند.48استاد، اسلام‌ را دینی‌ جامع، جهان‌ شمول‌ و جاودانه‌ می‌داند که‌ قابلیت‌ اداره‌ جوامع‌ انسانی‌ را در همه‌ ساحت‌ها و عرصه‌ها داراست‌ اما آفات‌ و خطرات‌ درون‌ دینی‌ و برون‌ دینی‌ او را تهدید می‌کند که‌ با توجه‌ و اعمال‌ موارد ذیل، می‌توان‌ مانع‌ آن‌ها شد:1. اندیشه‌ورزی‌ منطقی‌ بدون‌ قرارگرفتن‌ در دام‌ افراط‌ و تفریط.2. رهاسازی‌ جامعه‌ به‌ خصوص‌ دانشمندان‌ از بلای‌ جزم‌ اندیشی‌ و دگماتیسم‌ معرفتی‌ و رفتاری.3. آزادسازی‌ جامعه‌ به‌ خصوص‌ فرهیختگان‌ آن‌ از خطر التقاط، تجددزدگی‌ و زمان‌پرستی.4. رهیدن‌ جامعه‌ به‌ خصوص‌ جامعه‌ علمی‌ و روشنفکری‌ از آفت‌ تقلید و تلقین‌ که‌ ثمراتی‌ همچون‌ عقل‌گرایی‌ افراطی، جایگزینی‌ عقل‌ به‌ جای‌ وحی، اعتقاد به‌ عقلانیت‌ ابزارهای‌ مطلق، سرمایه‌سالاری، تکنیک‌گرایی، انسان‌گرایی، مردم‌سالاری‌لیبرال‌ و سکولارزدگی‌ و لیبرالیسم‌ در حوزه‌ عقل، اخلاق‌ و زندگی‌ را به‌ بار می‌آورد.و به‌ نظر می‌رسد روش‌ها و رویکردهای‌ دین‌ شناختی‌ با متدهای‌ ریاضی‌گرایانه‌ و تجربه‌گروانه، جامعه‌شناختی، معرفت‌شناختی‌ و... که‌ سابقه‌ نسبتا طولانی، از مشروطه‌ تا حال‌ در ایران‌ داشته‌ و خطوط‌ افراط‌ و تفریط‌ را در تفسیر اسلام‌ در پی‌آورده‌ و از ملکم‌خان‌ و تقی‌زاده‌ها تا سیدجمال، اقبال‌ لاهوری‌ مرحوم‌ شریفی‌ و جلال‌ آل‌ احمد و بازرگان‌ و طالقانی‌ و سروش‌ و ملکیان‌ و... را شامل‌ می‌گردد، باید مایه‌ عبرت‌ و بصیرت‌ معرفتی‌ برای‌ ما باشد و الگوهایی‌ چون‌ علامه‌ طباطبایی، استاد شهید مطهری‌ و حضرت‌ امام‌ خمینی‌ (ره) برای‌ ما دستمایه‌ گران‌بهایی‌ خواهند بود تا مرز میان‌ تحجر و تجدد و واپس‌گرایی‌ و نواندیشی‌ و نوگرایی‌ اسلامی‌ را از هم‌ باز شناسیم‌ و در ورطه‌ «جهل‌ و جمود» و «تحجر و تجدد عصری» قرار نگیریم‌ تا اسلام‌ را با دو ویژگی‌ محوری: الف. اسلام‌ کارآمد در اداره‌ بشریت. ب. اسلام‌ ناب‌ و زلال، بازشناسیم‌ همان‌ اسلامی‌ که‌ استاد شهید مطهری‌ تمام‌ تلاش‌ و همه‌ هم‌ خویش‌ را مصروف‌ شناساندن‌ آن‌ کرد و «شهید نبرد تاویل»49 و کشته‌ مبارزه‌ با التقاط‌ و تحجر و تجددگرایی‌ شد.
آفات‌ و خطرات‌ دو پدیده‌ تحجرگرایی‌ و تجددزدگی‌با توجه‌ به‌ آن‌ چه‌ گذشت‌ می‌توان‌ گفت‌ دو نگاه‌ متحجرانه‌ و متجددانه‌ به‌ دین‌ و مقوله‌های‌ دینی، انحرافی‌ عمیق‌ در حوزه‌ اندیشه‌ اصیل‌ و ناب‌ دینی‌ است‌ که‌ یکی‌ پیروانش‌ را در دام‌ افراط، قشری‌گری‌ و ظاهر پرستی‌ فرو برده، و دیگری‌ حامیانش‌ را به‌ گرداب تفریط‌ و تقلید از غرب‌ انداخته‌ است. رد پای‌ هر دو جریان‌ انحرافی‌ چه‌ کژاندیشی‌ و وا پس‌گرایی، و چه‌ علم‌زدگی‌ و غرب‌زدگی‌ که‌ از جهل‌ به‌ حقیقت‌ جامع، دارای‌ مراتب‌ و توانمند دین‌ سرچشمه‌ می‌گیرد، در تاریخ‌ اندیشه‌ دینی‌ به‌ چشم‌ می‌خورد، خواه‌ اخباری‌گری‌ شیعی، و خواه‌ اهل‌ حدیث‌ و حنابله‌ و ظاهری‌های‌ اهل‌ سنت‌ باشند و یا کسانی‌ که‌ تقریبا در دو قرن‌ اخیر به‌ نام‌ «روشنفکری»، با دین، ملیت، مذهب، اصالت‌ها و سنت‌ها درگیر شده‌ و مبارزه‌ کردند، و یا کسانی‌ که‌ متعادل‌تر با پیش‌ فرض‌ «جدایی‌ علم‌ و دین» که خود ارمغان‌ غرب‌ است، به‌ التیام‌ بخشیدن‌ بین‌ دو حوزه‌ دین‌ و دانش، و علم‌ و ایمان‌ پرداخته. و در این‌ راستا دچار افراط‌ و تفریط‌های‌ فراوانی‌ شدند و بهتر است‌ گفته‌ شود که‌ گرفتار التقاط‌ اندیشی‌ گشته‌ و خواستند همه‌ حقایق‌ دینی‌ حتی‌ غیب‌ و ملکوت‌ دین را با علوم‌ تحصلی‌ و تجربی‌ به‌ تفصیل‌ کشانند و از خودگرایی‌ و قیاس‌ محوری‌ به‌ شدت‌ انتقاد کرده‌ و به‌ تفسیر «پوزیتویسمی» از گزاره‌های‌ مختلف‌ دینی‌ پرداختند، تا این‌ که‌ به‌ تدریج‌ در دهه‌ شصت، گروهی‌ همه‌ آیات‌ و احادیث‌ و خطبه‌های‌ نهج‌ البلاغه‌ را تفسیر تجربه‌ گرایانه‌ نموده، و بر زمان‌ به‌ عنوان‌ معیار معصوم، اصالت‌ نهادند و تا آنجا پیش‌ رفتند که‌ در جریان‌ نوسازی‌ و بازسازی‌ منابع‌ دینی‌ به‌ جانشین‌ کردن‌ علم‌ و زمان‌ به‌ جای‌ عقل‌ و اجماع‌ اندیشیدند، و برخی‌ دیگر تحت‌ عنوان‌ پرجاذبه‌ نواندیشی‌ و نوگرایی‌ دینی‌ به‌ بازسازی‌ دین‌ اهتمام‌ ورزیدند، و برخی‌ نیز با تئوری‌ تفکیک، به‌ تفکیک‌ دین‌ از معرفت‌ دینی، جهت‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خاص‌ یعنی‌ تقدس‌زدایی‌ و عرفی‌ کردن‌ فهم‌های‌ دینی، تئوریزه‌ کردن‌ حکومت‌ دمکراتیک‌ دینی، تا نفی‌ حکومت‌ دینی‌ و ثبات‌زدایی از چهره‌ دین‌ و نفی‌ معرفت‌ و حقیقت‌ دینی، و اعتقاد به‌ پلورالیزم‌ دینی‌ نیز پیش‌ رفتند، با حرکت‌های‌ فرهنگی‌ و معرفتی، گام‌ به‌ گام‌ زمینه‌ را برای‌ اصلاح‌ گرایی‌ مقبول‌ خود، که‌ در نهایت‌ به‌ «سکولاریسم» پایان‌ می‌یافت، فراهم‌ نمودند که‌ از آن‌ به‌ لیبرالیسم‌ نقابدار یا لیبرالیسم‌ منافق‌ تعبیر می‌شود. البته‌ فرجام‌ تلخ‌ این‌ جریان‌ فکری‌ و سیاسی، نفی‌ دین‌ و نهادها و حوزه‌های‌ دینی، و عرفی‌ نمودن‌ و سکولار کردن‌ است، که‌ ظهور افراطی‌تر آن‌ لائیک‌ کردن‌ جامعه‌ ایرانی‌ است.پس‌ در جریان‌ تفسیر علمی‌ از دین، تئوری‌های‌ فراوانی‌ وجود دارد که‌ عبارتند از:1. عدم‌ کارایی‌ و توانمندی‌ دین‌ در دنیای‌ جدید.2. عصری‌ کردن‌ فهم‌ دینی‌ و نفی‌ قداست، جامعیت، کمال‌ و ثبات‌ از چهره‌ دین، و عدم‌ دست‌ یابی‌ به‌ معرفت‌ یقینی‌ دین.3. تفسیر دین‌ مبتنی‌ بر روش‌ ریاضی‌ و فیزیک.4. تبیین‌ دین‌ مبتنی‌ بر متد جامعه‌ شناختی‌ - تاریخی‌ دین.5. تفسیر دین‌ بر پایه‌ اندیشه‌های‌ سکولاریسمی‌ و لیبرالیسمی‌ که‌ تفسیر «اومانیسمی» از دین‌ خواهد بود و... .به‌ هر حال، در دوره‌ جدید خصوصا از دهه‌ شصت‌ و هفتاد به‌ این‌ طرف، بالاخص‌ در سال‌های‌ جدید، با دو عنوان‌ «قرائت‌های‌ مختلف‌ و متکثر و پلورالیسمی‌ از دین» و اندیشه‌های‌ نو یا نواندیشی‌ و نوگرایی، حوزه‌ معرفت‌ دینی‌ را غیر تخصصی‌ و عرفی‌ و عامیانه‌ نموده‌اند، تا راه‌ را بر تفسیر عالمانه‌ و کارشناسانه‌ از دین‌ بسته، به‌ تئوری‌ اسلام‌ منهای‌ روحانیت، و همسان‌ سازی‌ برداشت‌های‌ گوناگون‌ - از برداشت‌ بسیار سطحی‌ و غیر علمی‌ تا برداشت‌های‌ تخصصی‌ از دین‌ - دست‌ یابند و نسل‌ جوان‌ را دچار بدفهمی‌ و کج‌ فهمی‌ و انحراف‌ دینی‌ نمایند که‌ البته‌ این‌ جریان‌ خود، دو دسته‌ دارد:الف. دسته‌ای‌ که‌ دین‌گرا، متدین‌ و متعهد هستند، لکن‌ گرفتار انحراف‌ شدند، و زمان‌ و پیشرفت‌های‌ عصری‌ و تجربی‌ در ذهن‌ و زبان‌ آن‌ها برجسته‌ شده‌ است‌ و ندانسته‌ دین‌ را به‌ پای‌ اقتضائات‌ و پیشرفت‌های‌ زمان، قربانی‌ می‌کنند و برای‌ پرهیز از غلتیدن‌ به‌ ورطه‌ تحجر و جمود، به‌ دره‌ خطرناک‌ زمان‌ محوری‌ و علم‌زدگی‌ گرفتار می‌آیند و... .ب. دسته‌ای‌ که‌ دانسته‌ و عداوت‌ مدارانه، به‌ مبارزه‌ غیر مستقیم‌ و خزنده‌ با دین، ولایت، حکومت‌ و معرفت‌ دینی‌ می‌پردازند، و نقابدارانه‌ جزء نیزه‌داران‌ عصر اموی‌ در برابر اسلام‌ ناب‌ علوی‌ هستند و بازی‌ خوردگانی‌ هستند که‌ عده‌ای‌ را به‌ بازی‌ گرفته‌ و در صدد حاکمیت‌ اندیشه‌ بشری‌ محض‌اند. البته‌ مولفه‌هایی‌ چون‌ ملیت، ایرانیت، پیشرفت‌ و توسعه، دمکراتیک‌ و... ابزارهای‌ فرهنگی‌ آنان‌ می‌باشند. در اینجا مناسب‌ است‌ به‌ فرازهایی‌ از جملات‌ شیرین، دلنشین‌ و روشنگر استاد شهید مطهری‌ اشارتی‌ بشود:«... از طرف‌ دیگر قرآن‌ نمی‌گوید هر چه‌ که‌ سنت‌ است‌ باید بر هم‌ کوبید و هر چه‌ که‌ نو است‌ باید پذیرفت. یک‌ عده‌ هم‌ می‌گویند نوگرایی، این‌ چطور است؟ نوگرایی‌ هم‌ درست‌ نیست‌ زیرا هر نوعی‌ علامت‌ رشد و تکامل‌ و پیشرفت‌ نیست. هر کهنه‌ای‌ ابتدا نو بوده‌ است، هر سنت‌ احمقانه‌ای‌ یک‌ روزی‌ نو بوده‌ است، آیا روز اولی‌ که‌ نو بود درست‌ بود، حالا که‌ کهنه‌ شده‌ است، بد شده‌ است؟ نه‌ روز اولی‌ هم‌ که‌ نو بود، چرند بود، قرآن‌ می‌گوید حقیقت‌گرایی‌ با عقل‌گرایی‌ و منطق‌گرایی. سنت‌ را با مقیاس‌ عقل‌ و حقیقت‌ بسنج، ببین‌ درست‌ است‌ یا نادرست. اگر درست‌ است‌ گرایش‌ پیدا کن‌ و اگر درست‌ نیست‌ چنانچه‌ همه‌ پدران‌ چند هزار ساله‌ تو هم‌ انجام‌ می‌داده‌اند، پشت‌ پا به‌ آن‌ بزن.»50البته‌ ناگفته‌ نماند که‌ نزاع‌ سنت‌ و تجدد یا سنت‌ و مدرنیسم، نزاعی‌ خواندنی‌ و پرفراز و فرود در دوران‌ معاصر و جریان‌ سازی‌های‌ فکری‌ فرهنگی‌ آن‌ می‌باشد که‌ حتی‌ برخی‌ آن‌ را نزاع‌ بین‌ شرق‌ و غرب‌ قلمداد کردند. شرق‌ را مظهر سنت‌گرایی‌ و غرب‌ را تجلی‌ مدرنیته‌ دانستند و سپس‌ به‌ تحلیل‌ جوامع‌ شرقی‌ و نقد آن‌ و تجلیل‌ از جوامع‌ غربی‌ و تقدیس‌ آن‌ها پرداختند، گرچه‌ عده‌ای، هم‌ به‌ جوامع‌ سنتی‌ و هم‌ به‌ جوامع‌ صنعتی‌ انتقادهای‌ جدی‌ و معقول‌ نمودند، لکن‌ باید توجه‌ داشت‌ که‌ در ایران‌ متاسفانه‌ به‌ دلیل‌ فقدان‌ زمینه‌های‌ لازم‌ فرهنگی‌ و سوء استفاده‌های‌ جریان‌های‌ فکری‌ و غرب‌زدگان، و وجود عناصر واپس‌گرا و قشری، همواره‌ انحراف‌ در طرح‌ چنین‌ مباحثی‌ رسوخ‌ کرده‌ و امروز نیز حتی‌ در حوزه‌های‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ ما اثر گذارده، به‌ گونه‌ای‌ که‌ اصول‌گرایان‌ را در برابر اصلاح‌گرایان‌ قرار داده‌ است، غافل‌ از آن‌ که‌ برخی‌ اصول‌گرایان‌ از پدیده‌ تلخ‌ تحجر رنج‌ می‌برند، و برخی‌ از اصلاح‌گرایان‌ نیز از پدیده‌ تجدد رنجورند، گرچه‌ در میان‌ اصول‌گرایان، عناصر منطقی، روشنفکر و با بصیرت، و در میان‌ اصلاح‌گرایان‌ نیز عناصر ارزش‌گرا، متدین‌ و اصولی‌ وجود دارند، لکن‌ هر دو جریان‌ در مجموع‌ دچار چنین‌ آفات‌ فکری، فرهنگی‌ و اجتماعی‌ای‌ شده‌اند که‌ باید به‌ پالایش‌ و آرایش‌ فکری‌ خویش‌ بپردازند و از درون، خویشتن‌ را نقد و بازسازی‌ نمایند، تا در چنین‌ شرایط‌ حساس‌ و ظریف‌ فرهنگی‌ و اجتماعی، بتوانند نقش‌ برجسته‌ و شاخص‌ خود را ایفا نموده‌ و از دو عنصر:1. خلوص‌ و طهارت‌ دین‌ و تفکر دینی. 2. توانمندی‌ و جامعیت‌ دین‌ و اندیشه‌ دینی، دفاع‌ عقلانی‌ و متعهدانه‌ داشته‌ باشند. و با مرزبندی‌ها و معیارگرایی‌های‌ بجا و شایسته، فضای‌ فکری‌ و اجتماعی‌ را شفاف‌ کرده‌ و از هرگونه‌ سقوط‌ و انحراف‌ بینشی‌ و ارزشی‌ جلوگیری‌ کنند.البته‌ در این‌ جا لازم‌ است‌ که‌ به‌ برخی‌ مولفه‌های‌ انحراف، چه‌ در سیمای‌ جمود و تحجر، و چه‌ در چهره‌ التقاط‌ و تجدد، از گذشته‌ دور تاکنون‌ توجه‌ گردد که‌ فهرست‌ گونه‌ بیان‌ می‌شود تا برای‌ اصحاب‌ خرد و قلم، بستر تحقیق‌ و تامل‌ فراهم‌ آید:1. جهالت‌ به‌ اصالت‌ها، عمق‌ دین‌ و اندیشه‌ دینی.2. ایجاد انحراف‌ در حوزه‌ دین، با تبدیل‌ عنصر «امامت‌ دینی» به‌ «خلافت» و سپس‌ «سلطنت‌ دینی».3. فرقه‌ سازی‌های‌ کلامی‌ و سیاسی، یا کلام‌ سیاسی‌ از سوی‌ امویان‌ و... .4. تهاجم‌ فرهنگی، تبلیغاتی‌ و روانی‌ گسترده‌ از صدر اسلام‌ تا کنون‌ با شیوه‌های‌ متنوع‌ به‌ اسلام‌ ناب‌ محمدی‌ (ص).5. نفوذ جریان‌های‌ بیرونی‌ در ساحت‌های‌ دینی‌ به‌ صورت‌ پالایش‌ نشده.6. گرایش‌ اخباری‌گری‌ در تفکر شیعی، که‌ البته‌ بزرگانی‌ به‌ ستیز عالمانه‌ با آن‌ پرداختند.7. نفوذ اندیشه‌ خارجی‌گری‌ به‌ صورت‌های‌ مختلف‌ در عرصه‌ تفکر و معرفت‌ دینی.8. گرایش‌ علم‌ پرستانه‌ و زمان‌ پرستانه‌ در تفسیر دینی.9. تاویل‌گرایی‌های‌ افراطی‌ در حوزه‌های‌ دینی.10. تهاجم‌ تئوریک‌ با روش‌ لیبرالیسمی‌ و پوزیتویسمی‌ به‌ اندیشه‌ ناب‌ دینی‌ و... .
در پایان‌ به‌ مطلبی‌ از حضرت‌ امام‌ خمینی‌ (ره) اشاره‌ می‌شود که‌ فرمودند:«ما باید سعی‌ کنیم‌ حصارهای‌ جهل‌ و خرافه‌ را شکسته‌ تا به‌ سرچشمه‌ زلال‌ اسلام‌ ناب‌ محمدی‌ (ص) برسیم.»51راه‌های‌ رهایی‌ از «تحجرزدگی» و «تجددگرایی»با تحلیل‌ مفهومی‌ و تاریخی‌ «تحجرگرایی» به‌ این‌ نتیجه‌ می‌رسیم‌ که‌ اولا؛ تحجر در دو ساحت‌ فکری، علمی‌ و ساحت‌ فعلی، عینی‌ تجلی‌ می‌یابد. ثانیا؛ به‌ دو قسم‌ کلی‌ تقسیم‌پذیر است:الف. تحجرگرایی‌ سنتی‌ که‌ به‌ نام‌ تقدس‌ و تحفظ‌ دین، مانع‌ پویایی‌ و کارآمدی‌ و خلوص‌ دین‌ و دینداری‌ می‌شود.ب. تحجرگرایی‌ مدرن‌ که‌ به‌ نام‌ تجددطلبی، بازسازی‌ دین، سازگارکردن‌ دین‌ با ترقی‌ و پیشرفت‌ و آشتی‌دادن‌ دین‌ با علم، دین‌ را به‌ قربانگاه‌ مدرنیته‌ و تجددخواهی‌ فرستاده‌ و با تقسیم‌ نگاه‌ دینی‌ به‌ برون‌ دینی‌ و درون‌ دینی‌ و تفکیک‌ حوزه‌های‌ دینی‌ و آموزه‌های‌ اسلامی‌ از هم، یعنی‌ جدا انگاری‌ ساحات‌ عقاید، اخلاق، احکام‌ و تقسیم‌ دین‌ به‌ گوهر، صدف، حداقلی‌ و حداکثری‌ در برآورده‌ کردن‌ نیازها و انتظارات‌ بشر و طرح‌ دین‌ اخروی‌ نه‌ دنیوی‌ و قرائت‌ پذیری‌ دین‌ و تفسیرهای‌ هرمنوتیکی‌ از آن، در حقیقت‌ به‌ تقطیع‌ دین‌ پرداخته‌ و دین‌ را در دو محور، آسیب‌پذیر می‌کند: 1. محور توانایی‌ و کارآمدی‌ 2. محور خلوص‌ و ناب‌ بودن. و این‌ در حالی‌ بود که‌ استاد شهید با تکیه‌ بر دو عنصر توانمندی‌ و خلوص‌ و کارآمدی‌ و زلالیت‌ دین‌ و معرفت‌ دینی، توانستند بین‌ اسلام‌ و اقتضائات‌ زمان‌ به‌ گونه‌ای‌ گره‌ زنند که‌ تفکر دینی‌ نه‌ گرفتار تحجر قدیم‌ شود و نه‌ جدید، نه‌ در دام‌ التقاط‌ قدیم‌ افتد و نه‌ جدید و در این‌ مسیر و بستر، استاد از اصول‌ و داده‌های‌ بنیادین‌ و کلیدی‌ استفاده‌ می‌کردند که‌ در حقیقت‌ راه‌های‌ برون‌ رفت‌ و رهایی‌ تفکر دینی‌ از گرداب‌ تحجرگرایی‌ و گرداب‌ تجددزدگی‌ است‌ که‌ عبارتند از:الف. اعتقاد به‌ بازسازی‌ تفکر دینی‌ نه‌ بازسازی‌ دین، یعنی‌ تلاش‌ و مجاهده‌ در جهت‌ احیای‌ اندیشه‌ اسلامی‌ در دو بعد پیرایش‌ (سلبی) و آرایش‌ (ایجابی) که‌ این‌ همانا کاری‌ امامتی‌ و ولایتی، و زمینه‌ساز احیأ همه‌ جانبه‌ دین‌ در دو بعد علمی‌ و عینی‌ است‌ که‌ به‌ دست‌ «محیی‌ دین» و «مصلح‌ اجتماعی» یعنی‌ یادگار خدا، امام‌ زمان‌ (عج) انجام‌ می‌پذیرد تا «تربیت» و «عدالت» دینی‌ در جامعه‌ سازی‌ قرآنی‌ تحقق‌ یابد.52ب. آمیختگی‌ دین‌ با سیاست‌ و حکمت‌ دینی‌ با حکومت‌ دینی‌ در جهت‌ تحقق‌ فلسفه‌ عملی‌ و اجتماعی‌ اسلام.ج. شناخت‌ و بازشناسی‌ «راز حاکمیت» یا فلسفه‌ ختم‌ نبوت‌ که‌ فرق‌ نهادین‌ بین‌ رهبری‌ و راهنمایی‌ دینی‌ و نبوت‌ و امامت‌ اسلامی‌ است‌ و اساسِ‌ گریز از تحجر و جمود و ستیز با زمان‌ زدگی‌ و التقاط‌ گرایی‌ و تجددطلبی‌ نادرست، پی‌ بردن‌ به‌ رازهای‌ نهفته‌ در ختم نبوت‌ است.53د. پیمایش‌ خط‌ «اعتدال» در بعد نظری‌ و عملی‌ دین‌ یا «اعتدال‌گرایی» در برابر «عبادت‌گراییِ‌ جامعه‌گریز» و «جامعه‌گرایی‌ خداگریز»، یعنی‌ گریز از تعلیمات‌ نظری‌ و آموزه‌های‌ معرفتی‌ و گرایش‌ به‌ «اجتماعیات» و بالعکس‌ گریز از اجتماعیات‌ و گرایش‌ به‌ معرفت‌ دینی‌ که‌ هر دو انحراف‌ است‌ و «خط‌ اعتدال» نجات‌ بخش‌ از هر دو است.54ه-. اعتقاد جدی‌ و همه‌ جانبه‌ به‌ «اجتهاد» که‌ از راه‌ کارهای‌ زیربنایی‌ رهایی‌ از تحجر قدیم‌ و جدید است، استاد سخت‌ معتقد به‌ ایفای‌ نقش‌ عقل‌ در فهم‌ و تحلیل‌ و به‌ کارگیری‌ معارف‌ اسلامی‌ در ابعاد مختلف‌ است‌ و این‌ گزاره‌ اقبال‌ لاهوری‌ که‌ گفت: «اجتهاد قوه‌ محرکه‌ اسلام‌ و موتور محرک‌ اسلام‌ است» را به‌ شدت‌ ستوده‌ و می‌پرورد و معتقد است‌ از معجزات‌ اسلام، خاصیت‌ «اجتهاد پذیری» آن‌ است،55 زیرا که‌ علة‌ العلل‌ تحجر را عقل‌گریزی‌ و مطلق‌ اندیشی‌ و جزم‌گرایی‌ می‌داند و علة‌العلل‌ رهایی‌ از تحجر را نیز عقلانیت‌ دینی‌ و عقل‌گرایی‌ مثبت‌ و متعادل‌ و متناظر به‌ همه‌ وجوه‌ اسلام‌ می‌داند.و. تفکیک‌ و جداسازی‌ ثابت‌ اسلام‌ از متغیرات‌ آن‌ که‌ امور ثابت‌ را با «فطرت» و امور متغیر را با نیازهای‌ زمان‌ و اقتضائات‌ عصری‌ پیوند می‌زند، چنان‌ که‌ تفکیک‌ بین‌ بینش‌ها و روش‌ها، شیوه‌ها و اهداف‌ را نیز از عوامل‌ رهایی‌ از تحجر سنتی‌ و مدرن‌ می‌داند.56
‌نتیجه‌ اجمالیاستاد شهید مطهری‌ معتقدند: «زمان‌ همان‌ طوری‌ که‌ پیشروی‌ و تکامل‌ دارد، فساد و انحراف‌ هم‌ دارد؛ باید با پیشرفت‌ زمان، پیشروی‌ کرد و با فساد و انحراف‌ زمان‌ هم‌ باید مبارزه‌ کرد. مصلح‌ و مرتجع‌ هر دو علیه‌ زمان‌ قیام‌ می‌کنند، با این‌ تفاوت‌ که‌ مصلح‌ علیه‌ انحراف‌ زمان‌ و مرتجع‌ علیه‌ پیشرفت‌ زمان‌ قیام‌ می‌کند.»57«اسلام‌ هم‌ با جمود مخالف‌ است‌ و هم‌ با جهالت، خطری‌ که‌ متوجه‌ اسلام‌ است‌ هم‌ از ناحیه‌ این‌ دسته‌ است‌ و هم‌ از ناحیه‌ آن‌ دسته. جمودها و خشک‌مغزی‌ها و علاقه‌ نشان‌ دادن‌ به‌ هر شعار قدیمی‌ - و حال‌ آن‌ که‌ ربطی‌ به‌ دین‌ اسلام‌ ندارد - بهانه‌ به‌ دست‌ مردم‌ جاهل‌ می‌دهد که‌ اسلام‌ را مخالف‌ تجدد به‌ معنی‌ واقعی‌ بشمارند و از طرف‌ دیگر، تقلیدها و مدپرستی‌ها و غرب‌زدگی‌ها و اعتقاد به‌ این‌ که‌ سعادت‌ مردم‌ مشرق‌ زمین‌ در این‌ است‌ که‌ جسما و روحا و ظاهرا و باطنا فرنگی‌ بشوند، تمام‌ عادات‌ و آداب‌ و سنن‌ آن‌ها را بپذیرند، قوانین‌ مدنی‌ و اجتماعی‌ خود را کورکورانه‌ با قوانین‌ آن‌ها تطبیق‌ دهند، بهانه‌ای‌ به‌ دست‌ جامدها می‌دهد. که‌ به‌ هر وضع‌ جدیدی‌ با چشم‌ بدبینی‌ بنگرند و آن‌ را خطری‌ برای‌ دین‌ و استقلال‌ و شخصیت‌ اجتماعی‌ ملتشان‌ به‌ شمار آورند.در این‌ میان‌ آن‌ که‌ باید غرامت‌ اشتباه‌ هر دو دسته‌ را بپردازد، اسلام‌ است.جمود جامدها به‌ جاهل‌ها میدان‌ تاخت‌ و تاز می‌دهد و جهالت‌ جاهل‌ها، جامدها را در عقاید خشکشان‌ متصلب‌تر می‌کند.»58«تجددگرایی‌ افراطی‌ که‌ هم‌ در شیعه‌ وجود داشته‌ و هم‌ در سنی، در حقیقت‌ عبارت‌ است‌ از آراستن‌ اسلام‌ به‌ آنچه‌ از اسلام‌ نیست، و پیراستن‌ آن‌ از آنچه‌ از اسلام‌ هست، به‌ منظور رنگ‌ زمان‌ زدن‌ و باب‌ طبع‌ زمان‌ کردن.»59«اسلام‌ دینی‌ است‌ که‌ برای‌ نظام‌ زندگی‌ و پیشرفت‌ زندگی‌ آمده، پس‌ چگونه‌ ممکن‌ است‌ فقیهی‌ از نظامات‌ و جریان‌ طبیعی‌ بی‌خبر باشد، به‌ تکامل‌ و پیشرفت‌ زندگی‌ ایمان‌ نداشته‌ باشد و آن‌ گاه‌ بتواند دستورهای‌ علمی‌ و مترقی‌ این‌ دین‌ حنیف‌ را که‌ برای‌ همین‌ نظامات‌ آمده‌ و ضامن‌ هدایت‌ این‌ جریانات‌ و تحولات‌ و پیشرفت‌ها است، کاملا و به‌ طور صحیح‌ استنباط‌ کند.»60
- دکتر محمدجواد رودگر
پی‌نوشت‌ها:.1 پیام‌ امام‌ خمینی‌ (ره)، به‌ مناسبت‌ شهادت‌ استاد مطهری‌ در سال‌ 58 منتشر شده‌ در یادنامه‌ استاد مطهری، ج‌ اول..2 حکیمی، محمد رضا، سپیده‌ باوران، ص‌ 21 - 30، دفتر نشر فرهنگ‌ اسلامی، چاپ‌ دوم‌ سال‌ 79..3 پاره‌ای‌ از خورشید، ص‌ 189، از بیانات‌ و پیام‌های‌ مقام‌ معظم‌ رهبری..4 نمونه‌هایی‌ از آن‌ را می‌توان‌ در پاورقی‌ اصول‌ فلسفه‌ و روش‌ رئالیسم، نقدی‌ برمارکسیسم، فطرت، فلسفه‌ اخلاق‌ و... و حقوق‌ زن‌ در اسلام، جاذبه‌ دافعه‌ علی‌ (ع)، سیری‌ در نهج‌ البلاغه، اسلام‌ و مقتضیات‌ زمان، ج‌ اول‌ و دوم‌ و... ..5 انقلاب‌ اسلامی، صص‌ 66 - 115..6 عدل‌ الهی، ص‌ 9..7 نهضت‌ اسلامی‌ در صد ساله‌ اخیر، ص‌ 90، چاپ‌ دوازدهم‌ 1368، انتشارات‌ صدرا..8 احیأ تفکر اسلامی، مجموعه‌ آثار، ج‌ بیستم، صص‌ 4 و 5..9 همان، صص‌ 96 - 97..10 همان، صص‌ 61 - 127..11 نبوت‌ صص‌ 277 - 292، انتشارات‌ صدرا، چاپ‌ اول، بهمن‌ 73..12 ده‌ گفتار، احیا تفکر اسلامی‌ و حق‌ و باطل‌ مفهوم‌ زهد، ص‌ 52 - 70، چاپ‌ اول، انتشارات‌ صدرا..13 اسلام‌ و مقتضیات‌ زمان، ج‌ 1، ص‌ 75 و ج‌ 2 ص‌ 50 - 75، چاپ‌ اول، انتشارات‌ صدرا..14 شمس/ 10..15 مجموعه‌ آثار، ج‌ نوزدهم، ص‌ 110..16 نظام‌ حقوق‌ زن‌ در اسلام، ص‌ 74..17 مجموعه‌ آثار، ج‌ اول، ص‌ 350..18 همان، ج‌ نوزدهم، بیستم، بیست‌ یکم‌ در فرازهای‌ متنوع‌ و شبیه‌ به‌ هم..19 نهج‌ البلاغه‌ حکمت... ..20 نهضت‌های‌ اسلامی‌ در صد ساله‌ اخیر، چاپ‌ دوازدهم، سال‌ 1368، ص‌ 90 - 92..21 شرح‌ مبسوط‌ منظومه، ج‌ اول، ص‌ 25 - 30..22 مجموعه‌ آثار، ج‌ بیست‌ و یکم، ص‌ 128 - 129..23 همان، ج‌ ششم، ص‌ 878 - 900..24 لیبرالیسم‌ اسلامی، پراگماتیسم‌ اسلامی‌ در اندیشه‌های‌ تفسیری‌ رحیم‌ مهندس‌ بازگان‌ و اندیشه‌های‌ لیبرالیسمی‌ دکتر عبدالکریم‌ سروش..25 تعمیم‌ امامت‌ بنی‌ صدر و اینک‌ تعمیم‌ نبوت‌ (بسط‌ تجربه‌ نبوی) دکتر سروش..26 علل‌ گرایش‌ به‌ مادی‌ گرایی، ص‌ 253، تیرماه‌ 1375، و مجموعه‌ آثار، ج‌ بیستم، ص‌ 169 - 170، و مجموعه‌ آثار، ج‌ شانزدهم، ص‌ 294 - 340..27 اسلام‌ و مقتضیات‌ زمان، ص‌ 115، اردیبهشت‌ 1376..28 تکامل‌ اجتماعی‌ اسلام، ص‌ 189، علل‌ گرایش‌ مادیگری، ص‌ 218، سیری‌ در نهج‌ البلاغه، ص‌ 214 - 225 و جاذبه‌ و دافعه‌ علی‌ (ع)، نظام‌ حقوق‌ زن‌ در اسلام‌ و ... ..29 مجموعه‌ آثار، ج‌ نوزدهم، ص‌ 110..30 نهضت‌های‌ اسلامی‌ در صد سال‌ اخیر، ص‌ 93..31 همان، ص‌ 112..32 مجموعه‌ آثار، ج‌ شانزدهم، ص‌ 600..33 پیرامون‌ انقلاب‌ اسلامی، ص‌ 72..34 در گذر اندیشه‌ها، ص‌ 193، مقاله‌ اسلام‌ و تجدد از استاد شهید مطهری..35 نظام‌ حقوق‌ زن‌ در اسلام، ص‌ 97 - 104..36 اسلام‌ و مقتضیات‌ زمان، ص‌ 136، و مجموعه‌ آثار، ج‌ بیستم، ص‌ 485..37 مجموعه‌ آثار، ج‌ نوزدهم، ص‌ 122 - 123..38 همان..39 همان..40نظام‌ حقوق‌ زن‌ در اسلام، ص‌ 7 و همه‌ موارد 1 - 6 را می‌توان‌ در گفتار اسلام‌ و تجدد، ص‌ 199 - 206 کتاب‌ استاد مطهری‌ در گذر اندیشه‌ها - گرد آوری‌ علی‌ باقی‌ نصر آبادی‌ جست‌ و جو کرد..41 پیرامون‌ انقلاب‌ اسلامی، صص‌ 14، 63 - 64 استاد شهید مطهری..42 استاد شهید مطهری، پیرامون‌ جمهوری‌ اسلامی، انتشارات‌ صدرا، ص‌ 92..43 استاد شهید مطهری، سلسله‌ یادداشت‌های‌ استاد مطهری، ج‌ اول، ص‌ 149، انتشارات‌ صدرا..44 همان، ص‌ 159 - انتشارات‌ صدرا..45 تکامل‌ اجتماعی‌ اسلام، ص‌ 14 - چاپ‌ صدرا، سال‌ 1376..46 همان، ص‌ 189 - 190 و نهضت‌های‌ اسلامی‌ در صد ساله‌ اخیر، ص‌ 74 - 75، چاپ‌ دوازدهم، سال‌ 1368 و الهامی‌ از شیخ‌ الطایفه، ص‌ 335 - 336..47 نظام‌ حقوق‌ زن‌ در اسلام، ص‌ 96..48 برگرفته‌ از نظام‌ حقوق‌ زن‌ در اسلام، اسلام‌ و مقتضیات‌ زمان، تکامل‌ اجتماعی‌ اسلام، اسلام‌ و تجدد و ... ..49 تعبیری‌ وام‌ گرفته‌ از بحث‌ «تساهل‌ نظری‌ و عملی» حسن‌ رحیم‌ پور ازغدی، کتاب‌ نقد، ش‌ چهاردهم‌ و پانزدهم، ص‌ 254..50 سخنرانی‌ تقلید به‌ نقل‌ از اصلاح‌طلبی، ص‌ 63 - 64، دکتر علی‌ مطهری..51 صحیفه‌ نور، ج‌ 3، ص‌ 41..52 در این‌ زمینه‌ ر.ک‌ ده‌ گفتار بحث‌ احیأ تفکرایی، حق‌ و باطل، قیام‌ و انقلاب‌ مهدی‌ از دیدگاه‌ فلسفه‌ تاریخ، نهضت‌ اسلامی‌ در صد ساله‌ اخیر و ... ..53 خاتمیت، ص‌ 50 الی‌ آخر..54 مجموعه‌ آثار، ج‌ بیست‌ و یکم، ص‌ 85 - 70..55 همان، صص‌ 158 و 164 و تقسیم‌ اجتهاد به‌ ممدوح‌ و غیر ممدوح‌ (مذموم) ر.ک‌ مجموعه‌ آثار ج‌ بیستم، ص‌ 165 - 170 و تعلیم‌ و تربیت‌ اسلامی، ص‌ 8..56 همان، ص‌ 472 تا 488 و ج‌ نوزدهم، ص‌ 118 تا 120..57 همان، ج‌ نوزدهم، ص‌ 104 و مجموعه‌ آثار، ج‌ بیست‌ و یکم، صص‌ 131 - 148..58 همان‌ ص‌ 112 و مجموعه‌ آثار ج‌ 21 ص‌ 484 - 482..59 نهضت‌های‌ اسلامی‌ در صد ساله‌ اخیر، ص‌ 92، چاپ‌ دوازدهم، سال‌ 1368، انتشارات‌ صدرا..60 جاذبه‌ و دافعه‌ علی‌ (ع)، ص‌ 156.
Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro
All rights reserved to : فکر نو