‏نمایش پست‌ها با برچسب قرآن و جامعه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قرآن و جامعه. نمایش همه پست‌ها

بیا به کتاب وحی نگاهی نو بیاندازیم...

صدای «اقرا باسم ربک الذی خلق...»به گوش محمد می رسد و قلب محمد امین پر می شود از هراس؛محمد می داند که توان خواندن ندارد و خداوند تبارک و تعالی از او می خواهد که آیات حق را بر زبان جاری سازد.
و محمد می خواند به قدرت حق آیات حق را. چه عاشقانه لرزش قلبش را حس می کند و خدا را در می یابد در آن احساس پر معنا...
و امروز پس از گذشت چندین قرن از آن روز،بشریت عطش عشق دارد و مراد،جهان از ظلم و آتش پر شده و آنچه بسیاری از آن غافلند کلام الله است.راهنمای ما که می تواند انسان مدرن را از این منجلاب بیهودگی ها برهاند و او را به ابدیتی یکتا پیوند زند.
چه ثروتهایی که جز اندوه بر مالکانش هیچ نیاورده و چه دل هایی که از شدت کذب و دروغ دیگر چون سنگ،سخت گشته.بر سر انسان چه آمده؟
هزاران هزار متفکر و متخصص در سرتاسر جهان در جستجوی یافتن راهی برای نجات بشریت ،همه راهی آزموده اند جز اینکه پیام کائنات و طبیعت را در یابند.راه حل این زندگی را در فرمولهای پیچیده و غریب می جویند و نمی یابند.آنها در تاریکی به دنبال نوری هستند که هرگز در ظلمت تارشان نخواهند یافت.تکیه بر چه کرده اند و چگونه نمی اندیشند که خالق اینهمه زیبایی و عظمت ،خود، راه را نشانمان داده است؟؟؟
هنوز هم صدای کلام حق در گوش ها شنیده می شود و عشق الهی است که قلب ها را از زلال معنا لبریز می کند.
امروز سری به کتابخونه ی خونه یا محیط کارت بزن و برگی از آیات الهی را بر زبان و قلبت جاری ساز؛نور در چند قدمی است ،چشم هایت را به این زیبایی و عشق بگشا.

لسان الغیب،حافظ شیراز چه زیبا از عشقی الهی سروده...

حافظ ؛غزل سرای بی نظیر ایرانی،همیشه در ابیاتش اشاره به عشقی ابدی داشته و در بسیاری از ابیاتش می توان به زیبایی شاهد اشاره ی او به قرآن مجید و آیاتش ،بود.
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان/ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
همه ی ما ایرانیان ارادتی خاص به این شاعر پر آوازه داریم و احتمالا بسیاری از شما هم در غزلیات پر شورش رد پایی از کلام حق را دیده و خوانده باشید و از این اشارات زیبا و پر معنا حظّ وافری برده باشید.
امروز تصمیم دارم شما را هم با برخی از اشعار لسان الغیب که در آن به آیات کلام الله مجید اشاره شده،آشنا کنم؛اگر چه مطمئنم دوستان بسیاری این اشعار را مطالعه کرده اند...

خواجهٔ شعر فارسی، شمس‌الدین محمد حافظ Tكه قرآن را در سینه داشته و آن را با چهارده روایت از برمی‌خوانده و تقریباً در همهٔ عمر خویش با آن سروسرّی داشته و بهتر از هركس لطایف حكمی را با نكات قرآنی جمع كرده است.

دام سخت است مگر یار شود لطف خدای
ورنــه آدم نبـرد صـرفـه زشیـطــان رجیـم
دیوان، ص386
یاد‌آور سخن حضرت یوسف‌(ع): «اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَة بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی؛ نفس، فراوان ما را به بدی می‌خواند [و دامهای سخت در راه ما می‌گسترد] مگر یار شود لطف خدای».(1)


حافظا خلد برین خانهٔ مــوروث مــن است
انـدر ایـن مـنـزل ویـرانـه نشیمن چـه كنـم
دیوان، ص364
«خلد برین خانهٔ موروث من است» بنیاد گرفته از آیاتی است كه بهشت را میراث نیكان و پاكان دانسته، مانند؟ «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیّا؛ این است بهشتی كه به بندگان پارسای خویش میراث می‌دهیم»(2)؛ «وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی اُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُم تَعْمَلون؛ این است بهشتی كه در برابر آنچه كردید، به ارث می‌برید»(3)؛ «اُولئكَ هُمُ الوارثُون. اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الفِرْدوسَ هُمْ فِیها خالِدون؛ اینانند [اشاره به مؤمنان] میراث برانی كه بهشت را به ارث می برند و در آن‌جاودانه‌اند»(4)
از نـامـهٔ سیــاه نـتـرسـم كـه روز حـشـر
با فیض فضل او صد از این نامه طی كنم
دیوان، ص367
بنیاد گرفته از آیاتی چون: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً…؛ از بخشایش خدا نومید مباشید كه خدا همهٔ گناهان را می‌بخشاید».(5)

خونم بخور كه هیچ ملك با چنان جمال
از دل نـیـایـدش كـه نـویـسـد گنـاه تـو
دیوان، ص423
بنیاد گرفته از آیهٔ: «وَاِنَّ عَلَیْكُمْ لَحافِظینَ. كِراماً كاتِبِین. یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلون؛ همانا كه نویسندگان بزرگوار، شما را می‌پایند و آنچه را می‌كنید می‌دانند».(6)

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند
دیوان، ص 211
«آن زمان كه پرده برافتد» ترجمه واری است از این گزارهٔ قرآنی در وصف قیامت، «یَوْمَ تُبْلی السَرائِر؛ روزی كه پرده‌ها برافتد».(7)

آسمان بار امانت نتوانست كشید
قرعهٔ كـار به نـام من دیوانـه زاند
دیوان، ص198
بنیاد گرفته از آیهٔ معروف امانت: «إِنّا عَرَضْنا الأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ والاَرضِ وَالْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلها الإنسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلوماً جَهُولاً؛ ما امانت را برآسمان‌ها و زمین و كوه‌ها عرضه كردیم. از پذیرش آن سرتافتند و بیم كردند و انسان آن را برداشت كه ستمكار و نادان بود».(8)

گرت هواست كه معشوق نگسلد پیوند
نـگــاه دار ســر رشـتـه تـا نـگـه دارد
دیوان، ص140
الهامی از آیهٔ: «اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِكُمْ؛ به پیمان من وفادار مانید تا به پیمان شما وفادار مانم».(9)

بـه مهلـتـی كه سـپـهرت دهــد زراه مــرو
تو را كه گفت كه این زال ترك دستان گفت
دیوان، ص108
«مهلتی كه سپهرت می‌دهد» كم و بیش همان است كه در زبان قرآن املاء، امهال و استدراج خوانده شده و نمونه‌ای است از مكر خداوند با آنان كه از او روی می‌گردانند و چشم از آیات او فرو می‌پوشند، این مكر بدین گونه است كه خداوند به آنها میدان مهلت می‌دهد ( املاء و امهال) و همان گونه كه آنها به تدریج و آهسته آهسته ( استدراج) برگناهان خویش می‌افزایند، خداوند نیز به تدریج به شیوه‌ای كه گمانش را نمی‌برند فرو می‌گیردشان و از این‌جاست كه این میدان و مهلت دادن سخت به زیان آنهاست: «وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا اَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیر لأَنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذاب مُهین؛ مبادا كافران بپندارند، اگر به ایشان مهلت و میدان داده‌ایم به سود آنهاست، به آنان مهلت داده‌ایم تا برگناهان خویش بیفزایند و آنها راست عذابی خواری بخش»(10)؛ «وَالَّذینَ كَذَّبوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُون. واُمْلی لَهُم اِنَّ كَیْدِی مَتین؛ آنان را كه آیات ما را دروغ شمردند به شیوه‌ای كه در نیابند، آرام آرام فرو می‌گیریم و به آنان مهلت و میدان می‌دهیم. همانا كه مكر من متین و استوار است».(11)

در این مقام مجـازی بجز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه غیر عشق مبار
دیوان، ص276
«سراچهٔ بازیچه» كه كنایه‌ای از دنیاست،برگرفته است از آیهٔ: «اِنّما الْحَیاةُ الدُّنیا لَعِب وَلَهْو؛ همانا كه زندگی دنیا بازیچه و بیهوده است».(12)
ضمناً در این بیت تعبیر «مقام مجازی» كه آن نیز كنایه از دنیاست برگرفته است از روایت «اِنّما الدُّنیا دارُ مَجاز والآخرةُ دارُ قَرار؛ همانا كه دنیا سرای گذر است و آخرت سرای قرار»(13)

جهان و هرچه در او هست سهــل و مختصر بدار
زاهــل مـعــرفـت ایـن مـخـتـصـر دریـغ مــدار
دیوان، ص262
مصرع نخست ترجمه واری است از آیهٔ «مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٔ؛ كالای دنیا اندك است».(14)
مـرو بـه خـانـهٔ اربـاب بی مـروّت دهـر كه گنج عافیتت در سرای خویشتن است
دیوان، ص57
مصرع دوّم بنیاد گرفته است برتأویل عرفانی از آیهٔ «وَفی اَنْفُسِكُم اَفَلا تُبْصِرون؛ و در درون شماست، نمی‌بینید!».(15) كه برپایهٔ آن انسان را از سیر آفاق به سیر انفس فراخوانده‌اند و گمشدهٔ او را نه در بیرون كه در درون او دانسته‌اند، از زبان عین القضات همدانی بشنویم: «راه خدای تعالی در زمین نیست، در آسمان نیست. بلكه در بهشت و عرش نیست، طریق اللّه در باطن تو است «و فی انفسكم» این باشد، طالبان خدا، او را در خود جویند، زیرا كه او در دل باشد و دل در باطن ایشان باشد».(16)
بیت حافظ را بسنجیم با این بیت‌ها:
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی كه تـویی
نجم دایه، مرصاد العباد، ص2
من چرا گرد جهـان گردم چـو دوست
عطار، دیوان، ص68
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیـرون خویش
خون انگوری خورده با ده‌شان هم خون خویش
مولوی، دیوان شمس 3/98
در جهان بیهوده می‌جستم تو را
خود تو در جان عراقی بـوده‌ای
كلیات، ص270

سپر سپهر و دور قمر را چه اختیـار
در گردشند برحسب اختیار دوست
دیوان، ص 84
طنز و طعنی انكار آمیز بركسانی كه «سپر سپهر و دور قمر» را زمینه ساز رویدادهای این جهان می‌دانستند، بنیاد گرفته بر پایه و پشتوانهٔ آیاتی چون: «وَالشَمْسَ والقَمَرَ والنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِاَمْرِهِ؛ و [آفرید] خورشید، ماه و ستارگان را كه مسخّر فرمان اویندند».(17)
بیت حافظ را بسنجیم با این بیت‌ها:
از روزگـار نیـك و بـد خـویشـتن مـدان
كز ایزد است نیك و بد از روزگار نیست
مسعود سعد، دیوان 1/106
گـیـتـی و آسـمــان گیـتـی گــرد بــر در تــو زنـنـد بــردا بــرد(18)
هركسب نقـش بنـد پـردهٔ او است همه هیچند كـرده كـردهٔ تـو است
بـد و نیـك از ستــاره چــون آیـد كـه خـود از نـیك و بد زبـون آیـد
نظامی، هفت پیكر، ص4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. یوسف، آیهٔ 53‌.

2. مریم، آیهٔ 63‌.

3. زخرف، آیهٔ 72‌

4. مؤمنون، آیهٔ 10 و11‌‌.

5. زمر، آیهٔ 53‌.

6. انفطار، آیهٔ10 ـ 12‌.

7. طارق، آیهٔ 9‌‌.

8. احزاب، آیهٔ 72‌.
9. بقره، آیهٔ 40‌.

10. آل‌عمران، آیهٔ 178‌.

11. اعراف، آیهٔ 182 ـ 183‌.

12. محمّد، آیهٔ 36 و چند جای دیگر.
13. نهج البلاغه، به كوشش صبحی صالح، ص320‌.

14. نساء، آیهٔ 77‌.

15. ذاریات، آیهٔ 21‌.
16. تمهیدات، به كوشش عفیف عسیران، ص287‌.

17. اعراف، آیهٔ 54‌‌. 18. «بردار برد زان» یعنی غلامی و خدمتكاری كردن.

نگاه اسلام به زن در کلام علامه طباطبائی

زنان در جامعه های قبایلی :
در ملتهای باستانی که روش اجتماعی آنها قانونی با دینی نبوده وتنها به آداب و رسوم قومی زندگی می کر دند زن انسان حساب نمی شد بلکه با او رفتار یک حیوان اهلی را می نمودند.انسان از نخستین روزی که حیوان اهلی را یکی پس از دیگری اسیر خود می ساخت و به تعلیم و تربیتش می پرداخت تا منافع خویش را تامین کند.و زن را نیز به همین ترتیب برای استفاده خود می خواست و زن را در جامعه نگاه می داشت و از وی دفاع می نمود و کسی که به او تجاوز می کرد مجازات می شد ولی نه برای اینکه انسان است و عضوی از جامعی حساب می شود.بلکه برای آن زنده بماند تا بازیچه شهوت مردان شود و برای اهل خانه یعنی مردان غذا تهیه نماید و در اقوام ساحل نشین ماهی شکار کند و در مواقع لزوم مخصوصا قحطی از گوشت وی تغذیه نمایند.زن در خانه پدر همین حال را داشت تا تحویل شوهر داده می شد ولی نه به انتخاب خودش بلکه به دستور پدر و آن نیز نوعی فروش بود نه ازدواج.زن در خانه پدرتابع پدر ودر خانه شوهر تابع شوهر وخداوند خانه می توانست آن را بفروشد یا ببخشد واگر از وی گناهی سر می زد حق داشت هر گونه مجازاتی را که صلاح بداند حتی کشتن را اجراء نماید.
زن در جامعه سلطنتی :

در جامعه متمدن سلطنتی مانند ایران وروم گرچه حال زن بهتر از جامعه های دیگر بود و بکی از مالکیت محروم نمی شد اما باز آزادی کامل نداشت سرپرست خانه ای که زن در آن زندگی می کرد مانند پدر برادر یا شوهر بر وی حکومت مطلق داشت که به هر کس که دوست داشت عقد ببندد یا عاریه دهد و... در بعضی کشورها زن خویشاوندی طبیعی نداشت و مردها با محارم خود ازدواج می کردند.روی هم رفته در این جامعه زن عضوی ضعیف و ناقص شمرده می شد و باید تحت سرپرستی مرد اراده می شد وهرگز استقلالی نداشت ومانند اسیر جنگی بود که تا آزاد نشده باید در بردگی دشمن بماند و زن هرگز امید آزادی نداشت.

زن در جامعه دینی :
در جامعه های دینی نه بیشتر از آنچه در جامعه های دیگر بود روی خوش به زنان نشان نمی دادند و حقوقی برای آنها قایل نبودند تورات فعلی یهود تلخ تر از مرگ معرفی نموده و از کمال نا امید می شمارد ودر مجمع جهانی فرانسه که چند سال پیش از بعثت پیامبر (ص) منعقد شد روحانیان مسیحی پس از برسی کامل حال زنان حکم صادر نمودند که زن انسان است ولی برای خدمت مرد آفریده شده.ودر همه جامعه ها فرزندان تابع پدر بودند نه مادر و پایه نسب از پدران درست می شد .نظر اسلام در خصوص زن :روزی خورشید اسلام در افق بشریت سر زد زن همان موقعیت داشت که اجمالا گفته شد.جهان آن روز در خصوص زن جز یک مشت افکار خرافی و نادرست چیز دیگری نداشت و مردم برای این طبقه حقی قایل نبودند.اسلام با تمام قوا با این افکار مخالفت کرده وبرای زن حقوقی را معین کرده :
1- زن یک انسان واقعی است و از یک جفت انسان نر ماده آفریده شده و خصایص ذاتی انسان را دارد و در مفهوم انسانیت مرد بر او امتیازی ندارد که خدای متعال می فرماید : ( یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی)
2- زن مانند مرد عضو کامل جامعه است وشخصیت حقوقی دارد.
3- زن چنانچه خویشاوندی طبیعی دارد خویشاوندی رسمی قانونی نیز دارد.
4- دخترفرزند است چنانچه پسر فرزند است و در نتیجه ارث می برد.
5- زن استتقلال فکری دارد و می تواند در زندگی خود تصمیم بگیرد و در حدود شرعی به انتخاب خود شوهر کند.
6-مرد نسبت به زن حق هیچگونه تحکم و تعدی ندارد وهر تعدی که در مورد مردان قابل تعقیب است در مورد زن نیز قابل تعقیب است.
7- زن شخصیت معنوی دینی دارد واز سعادت اخروی محروم نیست نه آنچنان که غالب ادیان زن را مانند یک شیطان نومید از رحمت خدا می نماید.خدای متعال در کلام خود می فر ماید :( من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانو یعملون )( انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی )( یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر او انثی و جعلناکم شیوبا و قباثل لتعارفو ان اکرمکم عند الله اتقیکم )

منبع :کتاب آموزش دین (علامه سید محمد حسین طباطبائی)

آداب خوردن و آشامیدن به بیان دین مبین اسلام

همه ی ما مسلمانان علاقه مند هستیم که در تمام موارد زندگی روزمره از آداب و رفتارهای زندگی اجتماعی تا زندگی خصوصی خود از دستورات دین اسلام پیروی کنیم.یکی از مهمترین موارد آداب خوردن و آشامیدن است که دین اسلام موارد بسیار جالبی از آن را بیان نموده است که اشاره به آنها بسیار ارزشمند است.
رعایت دستورهای بهداشتی در خوردن و آشامیدن، یکی از مهم ترین عوامل سلامت،شادابی و طول عمر است.اگر مردم بدانند که چه باید بخورند، چه اندازه بخورندو چگونه بخورندو نیز دانستۀ خود را به کار ببندند، بی تردید، بیشتر بیماری ها از جامعۀ بشری رخت برخواهد بست و انسان ها لذت و طراوت زندگی را خواهند چشید.


نخستین نکته برای رعایت دستورهای بهداشتی دربارۀ خوردن، توجّه به این حقیقت است که در نظام آفرینش،«خوردن»، ابزاری برای زندگی است، نه آن که زندگی، ابزاری برای خوردن؛ چنان که در حکمتی منسوب به امام علی(ع) آمده است:
لا تَطلُبِ الحَیاةَ لِتَأکُلَ، بَل اطلُبِ الأَکلَ لِتَحیا؛
زندگی را برای خوردن مخواه؛ بلکه خوردن را برای زندگی بخواه.
بسیاری از مردم ـ اگر نگوییم بیشتر آنان ـ سلامت، شادابی و زندگی خود را فدای شکم خود می کنند.از این رو، هیچ گاه به فکر این نیستند که چه بخورند، چگونه بخورند و چه اندازه بخورند. پس، هر چه را مزۀ بهتری دارد، به هر اندازه که میل دارند و به هر شکلی که پیش بیاید، مصرف می کنندو بدین سان، گرفتار انواع بیماری ها می شوند، چنان که امام علی(ع) می فرماید:
مَن غَرَسَ فی نَفسِهِ مَحَبَّةَ أََنواعِ الطَّعامِ، اجتَنی ثِمارش فُنونِ الأَسقامِ؛
هرکس در دل خود، درخت علاقه به انواع غذاها را بکارد، میوۀ گونه های ناتن درستی را می چیند.
رهنمود های اسلام در این زمینه، فوق العاده مهم و ارزشمندند وبا در نظر گرفتن عصر صدور آنها، معجزۀ علمیی پیشوایان دین، محسوب می شوند.در این باره، توجّه به دو نکته، دارای اهمیّت است:
1.رهنمودهای اسلام دربارۀ خوردن، تنها سلامت جسم را تضمین نمی کنند؛بلکه تضمین کنندۀ سلامتِ هم جسم و هم جان انسان هستند.
2.از آن جا که عقل و علم، بر همۀ رازهای آفرینش احاطه ندارند،چه بسا حکمت برخی از رهنمودهای اسلام برای دانش امروز،مجهول باشد؛ ولی بی تردید، این،
به معنای بی دلیل بودن آن رهنمودها نیست، چنان که فلسفۀ شماری از احکام
اسلام، در گذشته مجهول بود و امروزه علم به راز آنها پی برده است.
و اینک، اشاره ای کوتاه به آن رهنمودها:
یک.مهم ترین رهنمود
نخستین و مهم ترین رهنمود اسلام دربارۀ موادّ غذاییِ مورد مصرف، این است که «حلال» باشند،بدین معنا که:
اولا":آنچه انسان مصرف می کند، باید از راه مشروع، تهیّه شده باشد.غذایی که از راه نامشروع و تجاوز به حقوق دیگران تهیّه گردد، هر چند ممکن است برای سلامت جسم،ضرر نداشته باشد؛امّا بی تردید برای سلامت روان ،زیانبار است.
ثانیا": غذایی انسان باید از«طیّبات(آنچه پاک است)»تهیّه شده باشد.بر اساس
این رهنمود، انسان نباید غذاهایی را که طبع تودۀ مردم، از آن نفرت دارد، یا
اسلام، خوردن آن را ممنوع دانسته(مانند:گوشت مردار یا گوشت حیوانات حرام گوشت) مصرف کند، هر چند که تجاوز به حقوق دیگران نباشد.
ثالثا": غذا برای کسی که مصرف کننده است،نباید زیانبار باشد. توضیح،این که:ممکن است غذایی،برای یک نفر مفید باشد؛امّا برای دیگری،به دلیل آن که بیماراست، زیانبار باشد.
رابعا": غذا برای جان انسان و یا جامعه نبایدمَفسده داشته باشد.توضیح، این که:
ممکن است غذایی حلال باشد و برای جسم هم زیانبار نباشد، لیکن چگونگی مصرف آن،برای جان و یا جامعه مفسده داشته باشد(مانند:غذا خوردن در ظروف طلا و نقره، یا غذاخوردن از سفره ای که مشروبات الکلی در آن قرار دارد).خوردن این گونه غذاها نیز در اسلام،ممنوع شناخته شده است.
دو.دو وعده غذا خوردن در شبانه روز
در روایات اسلامی، برای تداوم سلامت و شادابی انسان، خوردن دو وعده غذا در صبح و شام ،توصیه شده است.اهل بهشت نیز که ددر دار السلام،جاوید هستند،
در همین دو وعده، غذا می خورند:«وَلَهُم رِزقُهُم فِیهَا بُکرَةً وَ عَشِیّاً؛ودر بهشت، هر صبح و شام، روزی آنان آماده است».(مریم:آیۀ62)
سه. توصیه به کم خوری

پیشوایان دین، ضمن تأکید بر کم خوری، منافع فراوانی برای آن ذکر کرده اند؛
مانند:تداوم سلامت بدن، صفای اندیشه، نورانیّت دل،رهایی از دام شیطان،بهره گیری از ملکوت هستی، نزدیکی به خداوند متعال و استفادۀ بهتر از عبادت پروردگار.
چهار. خطرپُرخوری
برعکس،پُرخوری،از منظر احادیث، به شدّت نکوهیده است.پُرخوری،از سلامت می کاهد،و شهوت را می افزاید،بدن را بدبو میکند و زمینه را برای انواع بیماری های جسمی و روحی،فراهم می سازد.پُرخوری،جوهر نفس راتباه می کند،به نیروی تقوا(پرهیزگاری)وورع(خویشتن داری)ضربه می زند، حجاب تیز هوشی است،ودل را سخت و تاریک می سازد.
پنج.مقدار خوراک مفید
برای پیشگیری از زیان های پُرخوری و بهره گیری از منافع کم خوری،پیشوایان اسلام توصیه کرده اند که انسان،پیش از آن هنگام که اشتها دارد،چیزی نخورد وقبل از آن که اشتهایش کاملا"از بین رفته،از خوردن، دست بکشد:«کُل وَ أَنتَ تَشتَهی، وَأَمسِک وَأَنتَ تَشتَهی».
شش.برترین خوراکی و بهترین سفره
از منظر روایات اسلامی،برترین غذاها، غذایی است که دارای چند ویژگی باشد:
اوّل،آن که:از دست رنج خودِ فرد،تهیّه شده باشد؛
دوم،آن که:خانوادۀ او آن را دوست داشته باشند؛
سوم،این که:بوی آن ،موجبآزار دیگران نباشد.
بهترین سفره ها نیز پاکیزه ترین،حلال ترین وساده ترین آنهاست؛سفرها ای که
انواع غذاهای رنگارنگ وگران قیمت ـ که اهل بیت(ع)از مصرف آنهابه خدا پناه می بردند ـ بر آن چیده نشده باشد.
هفت.آداب سُفره

آدابی که پیشوایان اسلام برای حضور بر سفرۀ غذا توصیه کرده اند،عبارت اند از :
بودن سبزیجات در سفره، شستن دست ها و خشک نکردن آنها با حوله، درآوردن کفش ها،نشستن بر سر سفره با فروتنی، گرامی داشتن نان، سهیم کردن ناظر
(اعم از انسان و حیوان)در غذا و آخرین ادب،صدقه دادن از آن غذا و یا همانند آن.
هشت.آداب غذا خوردن
آداب غذا خوردن، به چند بخش، تقسیم می شود:
بخش اوّل.مواردی که باید هنگام خوردن غذا رعایت شوندوآنها عبارت اند از:
الف.تدبّر در این که انواع خوراکی های مورد نیاز انسان، چگونه در نظام آفرینش پدید آمده اند؟وچه عواملی دست به دست هم داده اندتا آنچه در سفره نهاده شده، آماده گردد که اکنون می توان با میل و اشتها از آن استفاده نمود.
ب.آغاز کردن خوردن با نام و یاد آفریدگار مهربان که انواع غذاهای مفید رابرای تأمیننیازهای انسان، در نظام آفرینش قرار داد.نیز تکرار نام خدا به هنگام خوردن هر نوع غذا، و تکرار آن هرگاه که در میان غذا خوردن، سخن گفته شود،وهمچنین شکر گزاری فراوان در هنگام خوردن.
ج.آغاز کردن غذا با نمک، البتّه در صورتی که خوردن نمک برای انسان ضرر نداشته باشد.
د.آغاز کردن از سبُک ترین غذاها.
ه.نخوردن غذای داغ و خوردن غذای نیم گرم، پیش از آن که سرد شود.
و.خوردن با دست راست.
ز.کوچک گرفتن لقمه.
ح.خوب جویدن غذا.
ط.طولانی کردن نشستن بر سر سفره.
ی.گرامی داشتن نان و نگذاشتن آن زیر ظرف غذا.
ک.استفاده کردن از آنچه از سفره می ریزد.این،برایوقتی است که غذا در منزل میل می شود، آن هم در صورتی که آلوده نشده باشد؛ ولی اگر کسی در صحرا غذا میل نمود، بهنر است که آنچه را از سفره می ریزد، برای حیوانات بگذارد.
ل.دست کشیدن از خوردن غذا،پیش از سیر شدنِ کامل ودر حالی که قدری از اشتها باقی است.
بخش دوم.اموری که هنگام غذا خوردن ،ترک آنها شایسته است، و آنها عبارت اند از:
الف.زیاده روی در کیفیّت و کمیّت خوراک.
ب.نکوهش غذایی که نسبت به آن بی میل است.
ج.دمیدن در غذا.
د.خوردن با دست چپ.
ه.خوردن با یک انگشت یا دو انگشت.
و.بلند آروغ زدن.
ز.پاک کردن زیاد استخوان ها.
ح.آب خوردن در میان غذا.
ط.آب خوردن،پس از خوردن گوشت.
ی.خوردن، در حال سیری.
بخش سوم.حالاتی که غذا خوردن در آنها نکوهیده است.
در اسلام،به طور کلّی، میل کردن غذا در حالات غیره بهداشتی،یا به شیوۀ غیر
اخلاقی(مانند:غذا خوردن به شیوۀ متکبّران)و یا به گونه ای که عرف جامعه بر نمی تابد،نکوهیده است وآنچه در روایات این بخش آمده است.
بخش چهارم.توصیه به هم غذا شدن با دیگران.
در روایات اسلامی،غذا خوردن به تنهایی،مذموم شناخته شده وتوصیه شده که انسان هر قدر می تواند،دیگران رادرغذای خود سهیم نماید.نیز غذا خوردن با خانواده،خدمت گزاران ویتیمان،موردتأکیدقرار گرفته است.
آدابی که رعایت آنها به هنگام غذا خوردن با دیگران،ضروری است،عبارت اند از:
الف.خوردن از قسمت جلوی خود.
ب.خوردن از اطراف ظرف و نه از وسط آن، در جایی که غذا برای همگان آماده شده است.
ج.نگاه نکردن به لقمۀ دیگران.
د.رعایت حقوق دیگران در آنچه بر سر سفره است.
ه.آغاز شدن غذا خوردن به وسیلۀ صاحب سفره یا بهترین شخص حاضر برسر سفره.
و.ادامه دادن صاحب سفره به خوردن،تا سیرشدن همۀ کسانی که بر سر سفره نشسته اند.
ز.بلند شدن از سر سفره،قبل از برچیدن آن.
نُه.آداب پایان غذا و برچیدن سفره
پایان غذا خوردن همانند آغاز آن،آدابی دارد که رعایت آنها برای سلامت جسم و جان،سودمند است.این آداب رابه آداب عرفانی،اجتماعی و بهداشتی می توان
تقسیم کرد:
الف.آداب عرفانی،عبارت اند از:سپاس گزاری از ولی نعمت حقیقی(که خداوند متعال است)و دعا کردن برای برکت یافتن روزی.
ب.آداب اجتماعی،عبارت اند از:یادآوری گرسنگان و مسئولیّتی که افراد سیر در برابر آنان دارند،و اقدام جهتت کاستن فقر و گرسنگی از جامعه در حدّ توان.
ج.آداب بهداشتی،عبارت اند از:شستن دست ها،خلال کردن ومسواک زدن دندان ها، تمیز کردن آنچه زیر سفره ریخته است،مقداری استراحت برپشت،ونخوابیدن بلافاصله پس از خوردن غذا.
ده.آداب خوردن گوشت و میوه
خوردن گوشت و میوه از منظر روایات اسلامی، آداب ویژهای دارد که اجمالا" به آنها اشاره می کنیم:
یکم.آداب خوردن گوشت
الف.انتخاب گوشت جلوی بدن،بویژه سردست.
ب.شستن گوشت،قبل از پختن.
ج .تکه تکه کردن گوشت به وسیلۀ دندان به هنگام خوردن و تکه نکردن آن با چاقو.
د.نخوردن گوشت خشکیدۀ نمک سود.
ه.نخوردن گوشت خام.
و.خوردن گوشت،سه روز یک بار،یاهفته ای یک بار،و ترک نکردن آن برای حدّاکثر چهل روز،و پرهیز از خوردن آن در هر روز.
ز.پرهیز از پاک کردن کامل استخوان و خوردن مغز قلم.
دوم.آداب خوردن میوه
الف.شستن میوه با آب.
ب.یاد خدا به هنگام خوردن آن.
ج.خواندن دعای ویژه به هنگام دیدن میوۀ نوبَر.
د.خوردن میوه در آغاز فصل آن،و نخوردن آن در اواخر فصلش.
ه.خوردن میوه با پوست آن.

کلام حق به روایت تصویر



























چشم زخم در نگرش قرآن

در فرهنگ ملل مختلف و قومیت های گوناگون یک کشور،اعتقادات بسیاری رواج دارد که گاهی در بیان علمی نیز توجیه پذیر است،اما گاهی اوقات هم عقاید خاصی نسل به نسل در میان افراد یک قوم یا جامعه رشد پیدا میکند که پشتوانه ی علمی و دقیق ندارد و چه بسا برخواسته از تعصبات خاص آن جامعه و مردم است.
"چشم زخم" کلمه ی چندان غریبی در کشورمان نیست و قطعا به گوش خیلی از شما آشناست و در بسیاری از خانواده ها نیز موضوع مهمی به شمار می آید؛به همین دلیل بر آن شدم تا در این مورد مقاله ی جالبی که خودم قبلا آنرا مطالعه کرده ام،در وبلاگم قرار دهم تا شما هم با نگرش قرآن به این موضوع آشنا گردید.

توانمنديهاي فوق العاده انسان
واقعيت سحر و جادوگري امري پذيرفته شده در بينش و نگرش قرآني است. جادوگري به مفهوم واقعي آن به معناي تصرف خارق العاده و بيرون از دايره امور طبيعي است. انسان به جهت خليفه الله بودن و تعليم اسمايي، از توانمندي ها و ظرفيت هاي بسياري برخوردار است كه فراتر از هر موجودي است؛ زيرا تعليم وآموزش همه نام هاي الهي كه در آيه 30 سوره بقره بدان اشاره شده به معناي آن است كه انسان از نظر ماهيت و ذات، آفريده اي است كه از همه صفات و اسمايي كه خداوند به او تعليم داده برخوردار مي باشد. اين ظرفيت و توانمندي شامل امور عادي و غير عادي مي شود. از آن دسته توانمندي ها مي توان به خلاقيت وآفريدگاري و ربوبيت طولي اشاره كرد. يكي از اين توانمندي ها و ظرفيت ها كه به تعليم و جعل اسمايي در ذات و ماهيت انسان سرشته و به وديعت نهاده شده است تصرفات فرامادي و فرا فيزيك و قوانين طبيعي است. اين دسته از ظرفيت ها و توانمندي ها به يقين فراتر از توانمندي هاي هر آفريده ديگر از جنيان و فرشتگان است تا بتواند به عنوان خلافت الهي آنان را مديريت و تدبير و ربوبيت نمايد و هر يك را به كمال لايق و شايسته شان برساند. از اين رو همه فرشتگان و جنيان در برابر انسان، سجده كرده و اطاعت و فرمانبرداري وي را پذيرفته اند تا تحت مديريت او به كمال خويش دست يابند. هر چند كه به ظاهر و در مقام تشريع، ابليس كه از جنيان و بزرگ ايشان بود از اين كار سرباز زد و تمرد و عصيان نمود و خود را به علت مايه و سازه جنسي خويش برتر ديد و گفت كه از آتش و جنس برتر است ولي با اين همه، وي نيز به حكم تكوين وامر الهي، مسخر انسان و تحت ولايت و خلافت الهي انسان مي باشد. بنابراين تنها كاري كه به عنوان دشمن آشكار مي تواند انجام دهد وسوسه است و هيچ گونه تصرف فراتر از آن نخواهد داشت و تنها كساني كه ولايت و خلافت او را مي پذيرند تحت سلطه وي در مي آيند و از اوليايش به شمار مي روند. از اين رو ابليس در رستاخيز، خطاب به دوستان و اولياي خويش مي گويد: فلاتلوموني و لوموا انفسكم؛ مرا سرزنش نكنيد و خود را سرزنش كنيد؛ زيرا تنها شما را وسوسه كردم و شما خود مطيع و فرمانبرم شديد. به هر حال طبيعت و ذات انسان به گونه اي است كه داراي ظرفيت و توانمندي هاي بسياري مي باشد كه يكي از آن ها تصرف در فرآماده و ايجاد امور خارق العاده و فرا طبيعي و فيزيك است. البته برخي به جهت شرايط اعتدالي زيست محيطي و وراثتي در كودكي نيز ممكن است به اين ظرفيت و توانمندي به شكل فعليت ضعيف دست يابند و يا با آموزش مي توانند خود را به اين فعليت برسانند. اين توانمندي انسان مانند بسياري ديگر از توانمندي ها به صورت قوه و توانايي در ذات انسان وجود دارد و مي توان در يك فرآيند تعليمي و تربيتي و آموزشي و پرورشي به فعليت رساند و از آن بهره برد.




توانايي انسان براي سحر و جادو
انسان ها به طور طبيعي توانايي اعمالي را دارند كه از آن به سحر و جادو ياد مي شود. برخي اين توانمندي را به شكل اعتدالي زيست محيطي و وراثتي به ارث مي برند و در كودكي و خردسالي مي توانند از آن بهره گيرند. برخي ديگر نيز با آموزش و پرورش نفس خويش مي توانند آن را فعليت بخشيده و در فراماده و فرا طبيعت و يا در ماده و طبيعت با اين توانايي فرامادي خويش تصرف نمايند. در حقيقت اين توانايي با توجه به اسباب مختلف مانند آموزش و پرورش و قدرت و توانايي ذاتي روحي و رواني شخص متفاوت و از درجات متنوعي برخوردار مي باشد. از اين رو برخي ها توانايي تصرفاتي چون ايجاد كردن را دارا مي باشند و مي توانند ميوه و يا خوراكي را ايجاد و خلق كنند و يا مي توانند در رفتار و كردار ديگري تاثيرگذار باشند و دل و قلب كسي را به سوي خويش و يا ديگري متمايل سازند و يا زمينه انزجار و بيزاري را فراهم آورند.ابزارهاي سحر و جادو و روش هاي آن نيز به نسبت توانايي شخصي متفاوت و متعدد است. از اين رو برخي تنها در روح و روان و برخي در جسم تصرف مي كنند و يا اين كه برخي تنها از راه چشم و برخي ديگر از راه دست و يا ابزارهاي ديگر مي توانند تصرف نمايند.يكي از معروف ترين نوع جادوگري و تصرف ها، تصرف از راه چشم است كه در اصطلاح فارسي از آن به چشم زخم ياد مي شود و دارندگان چنين توانايي را برخي بديمن و شوم چشم مي شمارند. در اين نوشتار تنها اين نوع از سحر و جادو و تصرف فرامادي مورد تحليل و تجزيه قرار مي گيرد. چشم، يكي از نشانه هاي خدا
چشم كه در آموزه هاي قرآني از آن به عين و بصر و راي و نظر تعبير مي شود گاه به ابزار و گاه به نوع كنش و واكنش آن اشاره دارد. «عين» نام ابزار ديدن و رويت و نظر است. خداوند آفرينش چشم براي انسان را يكي از آيات الهي مي داند (انعام آيه 46 و يونس آيه 31 و آيات ديگر) چشم به عنوان ابزار ديدن و نگريستن، ابزاري است كه با اتكا به روح انسان توانايي ديدن مي يابد. به اين معنا كه روح انساني است كه در حقيقت از دريچه و ابزار چشم مي نگرد و مي بيند. (سجده آيه 9) از اين رو ميان چشم و روح ارتباط بسيار تنگاتنگي وجود دارد و اين روح انساني و نفس اوست كه چشم را مديريت مي كند. اين گونه است كه روح انساني براي درك و شناخت خود و جهان و ادراك موقعيت خويش در هستي و بهره گيري از نعمت هاي خداوندي در راستاي تكامل خويش، از ابزار چشم بهره مي گيرد. (بقره آيه7و 171 و اعراف آيه 179 و ده ها آيه ديگر).خداوند اين ابزار را به انسان داده است تا با تامل در جهان آفرينش شناخت كاملي از خود و خدا به دست آورد و زمينه عبوديت خداوندي را در نهاد خود فراهم سازد و تقويت نمايد و با پرستش خداوند و شكر نعمت، گام در راه تكامل تا قاب قوسين او ادني (نجم آيه 9) بردارد. اين توانايي ديدن و آگاهي و شناخت از موقعيت خود و خدا و جهان، از همان روزهاي آغازين تولد آغاز و در يك فرآيند طبيعي به تكامل مي رسد. (نحل آيه 78)در گزارش قرآن به اين نكته اشاره شده كه جنيان نيز همانند انسان ها از چشم برخوردارند (اعراف آيه 179) با اين تفاوت كه چشمان جنيان از يك قابليت بيش تري نيز برخوردار مي باشد و در حالت عادي مي توانند انسان ها را بنگرند ولي انسان تنها زماني كه خود را تعالي بخشيد و از چشم برزخي بهره مند شد مي تواند عالم مثال منفصل را بنگرد كه منطقه زيست جنيان در دنياست. از اين رو خداوند به بشر هشدار مي دهد كه جنيان و ابليس مي توانند شما را در حالت عادي بنگرند ولي شما از چنين توانايي برخوردار نمي باشيد پس مواظب باشيد از اين ضعف و سستي شما سوءاستفاده نكنند و شما را وسوسه و گمراه نسازند.
ارتباط روح و چشم
چشم انسان از آن جايي كه تحت تاثير مستقيم روح و جان انساني كار مي كند و به يك معنا با نفس و روان آدمي مرتبط است حركات آن نيز تحت تاثير جان و روان قرار مي گيرد. از اين رو انسان هايي كه در حالت ترس روحي و رواني قرار مي گيرند چشماني خيره پيدا مي كنند و يا چشمانشان به حركت در مي آيد.در حقيقت حركت غيرعادي چشم متاثر از حالت رواني و دروني انسان انجام مي شود. ترس موجب مي شود چشمان به طور غيرعادي به حركت درآيد. (احزاب آيه 19) گاه نيز اتفاق مي افتد كه چشم با ديدن چيزهايي چنان روح را تحت تأثير قرار مي دهد كه امكان مهار حركات ساير اعضا براي جان و روان آدمي فراهم نمي شود. در داستان يوسف (ع) و زنان اشراف چنين موقعيت براي زنان اشراف پديد مي آيد و آنان تحت تاثير جمال و زيبايي شگفت انگيز فرابشري يوسف، دست خويش را مي برند. (يوسف آيه 31) اين نشان مي دهد كه چشم انساني موجب مي شود تا هم خود تحت تأثير روح، حركات و رفتارهاي غيرعادي و غيرمهار شده انجام دهد و هم مي تواند ابزاري براي تحت تاثير قرار دادن روح آدمي شود تا مهار و كنترل ساير اعضا را از دست دهد. اين بدان معناست كه ميان روح انساني و چشم ارتباط بسيار حساس و ظريفي وجود دارد.

سحر چشم
گفته شد كه سحر و جادو از توانمندي هاي ذاتي بشر است و انسان ها مي توانند به اعتدال ذاتي و غير اكتسابي به اين توانايي به صورت فعلي دست يابند و يا با آموزش و پرورش، استعداد و توانمندي ذاتي خويش را در اين زمينه آشكار سازند.در داستاني كه قرآن درباره مردم بابل ميانرودان گزارش مي كند به مساله وجود سحر و تعليم آن به كمك دو فرشته الهي به نام هاروت و ماروت اشاره مي نمايد. در اين داستان كه در سوره بقره آمده به خوبي تبيين و تحليل مي گردد كه سحر و جادو قابل تعليم و آموزش است و كاركردهاي بسياري دارد و مي تواند امري مثبت و سازنده و يا منفي و زيانبار باشد.در اين جا هدف آن نيست كه علت اين كه چرا دو فرشته مامور مي شوند در بابل به مردم سحر و جادوگري بياموزند تبيين شود؛ زيرا اين خود نوشتار و تحقيقي ديگر را مي طلبد. اما اين نكته در اين گزارش و تحليل به روشني ظاهر مي شود كه انسان اين استعداد و توانمندي را به طور ذاتي دارا مي باشد كه از عناصر فرامادي استفاده كند و يا ابزارهاي مادي را در امور فرامادي به كار گيرد در مورد اخير مراد آن است كه شخص مي تواند از امور مادي چون چشم براي امري معنوي مانند محبت و دشمني بهره ببرد.در داستان سحر جادوگران مصري و مبارزه ايشان با حضرت موسي(ع) اين نكته مورد تاكيد قرار مي گيرد كه سحر مي تواند در چشم و تصرف در آن باشد. از اين رو نفوذ جادوي ساحران فرعوني در چشم بني اسرائيل بوده كه موجب وحشت ايشان مي شود. به اين معنا كه شخص مي تواند با اعمالي، در چشم شخص تصرف كند و تاثيرات آن را در جان و روحش ببيند. بنابراين با حركت طناب ها و ريسمان ها در چشمان مردمان تصرف شده و در جان ايشان وحشت و ترس افكنده مي شود. (اعراف آيه 116)كافران مكه نيز در برابر معجزات پيامبر(ص) مدعي بودند كه چشمانش در برابر مشاهده گشايش درهاي آسمان مسحور شدند و در حقيقت پيامبر در چشمان ايشان تصرف كرده تا نتوانند حقيقت و واقعيت را از خيال جدا كنند. (حجر آيه 14و 15)به هر حال شكي نيست كه انسان از توانايي خاص و خارق العاده اي برخوردار است كه موجبات تصرفات فرامادي و فراطبيعي را فراهم مي آورد. همين مساله و وجود كساني كه از اين توانايي برخوردار بودند موجب شده حتي معجزات پيامبران كه امري فراتر از سحر و جادو بوده و نشانه و آيتي بزرگ و غيرقابل انكار مي باشد از ديدگاه كافران به عنوان سحر و جادو برآورد و قلمداد شود. آنان پيامبران را به عنوان ساحران و نه پيامبران معرفي مي كردند. در آيات بسياري از قرآن به اين مسئله اشاره شده كه كافران دربرابر معجزات باهره پيامبران، ايشان را متهم به سحر و جادو مي كردند و هرگونه ارتباط اين معجزات را با خداوند انكار مي نمودند. اينها همه نشانه اي از وجود سحر و جادو و آثار و تأثيراتي بود كه درجامعه بشري وجود داشت و بسياري از مردم به ذاتي و يا با آموزش به آن دست يافته بودند.
چشم زخم
چنان كه گفته شد يكي از اقسام سحر و جادو، تصرفات چشم است كه اگر به گونه آسيب زا و زيانبار باشد از آن به چشم زخم ياد مي شود. چشم زخم به معناي آسيبي است كه چشم بد به كسي بزند. (فرهنگ فارسي ج1ص1290)قرآن در آيه 67 سوره يوسف به امكان وحقانيت چشم زخم اشاره مي كند. در اين آيه حضرت يعقوب(ع) به فرزندان خويش فرمان مي دهد كه هنگام ورود به مصر از يك دروازه شهر وارد آن نشوند و از آن جايي كه فرزندان ده گانه ايشان افرادي زيبا و تنومند و جوان بودند از ايشان مي خواهد براي در امان ماندن از چشم زخم مردم مصر از دروازه هاي متعدد وارد شوند تا به چشم نيايند. (الميزان ج11 ص218) بنابراين مي توان گفت كه چشم زخم امري پذيرفته شده در بينش و نگرش قرآني است.(مجمع البيان ج5 و 6 ص380)در حقيقت يعقوب(ع) از چشم زخم مصريان نسبت به فرزندانش دل نگران بود.هرچند كه آن حضرت(ع) براين نكته تأكيد مي ورزد كه قدرت انسان هاي داراي چشم زخم به گونه اي است كه او نمي تواند جلوي آنها را بگيرد مگر آن كه اراده الهي به اين تعلق گيرد كه چشم زخم مردم در ايشان اثر نگذارد.(يوسف67)مهم ترين آيه كه درباره چشم زخم بدان اشاره مي شود آيه 51 سوره قلم است كه درباره پيامبر گرامي(ص) آمده است. در اين آيه آمده كه كافران در تلاش بودند چشم زخمي به پيامبر(ص) برسانند. آنان كه از هر راهي تلاش مي كردند تا آن حضرت را بكشند و يا دعوتش را به تعطيلي بكشانند از ساحران و جادوگران بهره گرفتند تا اين كار را انجام دهند. از اين رو خداوند مي فرمايد: وان يكادالذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لما سمعواالذكر و يقولون انه لمجنون.در اين آيه دليل آنان براي به كارگيري سحر و جادو و چشم زخم آن است كه پيامبر را مجنون و جن زده مي دانستند و اين زماني بود كه ذكر يعني قرآن را شنيده بودند و آن را شگفت انگيز مي يافتند. گمان بردن به اين كه كلام آدمي نيست و مي بايست كلام جنيان باشد و آنان هستند كه وي را به بند كشيده و از زبان محمد(ص) سخن مي گويند. باعث شد تا با به كارگيري سحر و چشم زخم، تلاش كنند وي را بكشند و يا آسيبي به او وارد سازند تا جن تسخيركننده نيز بميرد و يا برود.واژه زلق در لسان العرب به معناي لغزيدن است و زلق بابصار و لغزيدن به چشم يعني اين كه تو را با چشمانشان آزار رسانند و تو را از مقامي كه داري بلغزانند.(لسان العرب ج6ص70) اين مقام همان مسئله ذكر حكيم و قرآن عظيمي بود كه آنان را شگفت زده كرده بود و بهترين سخنوران و شاعران كافران در برابرش زانو به زمين زده بودند.
راه هاي مصونيت از چشم زخم
انسان ها به طور طبيعي نسبت به امور شگفت انگيز واكنش نشان مي دهند و ناخودآگاه در ديگري تصرف مي كنند. از اين رو گفته شده هنگام مواجهه با نعمت فراوان و يا برخورداري خود و يا ديگري از آن، از واژه ماشاءالله استفاده كنيد كه حوالت اين نعمت به خداست.اما براي رهايي از چشم زخم و يا مصونيت از آن در سوره يوسف آيه67 به مسئله توكل بر خدا اشاره و از مردمان خواسته شده تا از اين عامل براي پيشگيري از چشم زخم و در امان ماندن از آن استفاده كنند.در حقيقت انسان بايد به اين باور برسد كه تنهاخداوند در برابر اين قدرت هاي ماورايي و فرامادي مي تواند بايستد و او را نجات دهد و يا در امان نگه دارد.از ديگر روش هايي كه قرآن در همين آيه بدان اشاره مي كند پرهيز از كساني است كه داراي اين قدرت هستند و نيز استفاده از شيوه هايي است كه زمينه هاي چشم زخم را فراهم نمي آورد. ظاهر نشدن در برابر شور چشمان يكي از اين راه هاست.خواندن سوره معوذتين به ويژه سوره فلق يكي ديگر از شيوه هاي پيشگيري و درمان است. برخي گفته اند كه آيه من شر حاسد اذا حسد، شامل عائن يعني كسي كه با چشم آسيب مي رساند نيز مي شود؛ زيرا چشم زخم گاه از حسادت نفساني برمي خيزد. به اين معنا كه شخص هرگاه در ديگري نعمتي يافت و يا فراواني نعمتي را مشاهده كرد از روي حسادت مي كوشد تا آن نعمت از او سلب شود و با شورچشمي مي كوشد تا آن را از ميان بردارد.علامه طباطبايي در الميزان مي نويسد: چشم زخم نوعي از حسد نفساني است كه هنگام مشاهده چيزي كه در نظر شور چشم، زياد و تعجب انگيز است محقق مي شود. (الميزان ج20 ص393)اينها نمونه هايي از مسئله چشم زخم و چشم شور است كه در آيات قرآني مي توان ردگيري كرد. البته نمونه هاي ديگري هست كه براين نكته تأكيد مي كند ولي پرداختن به همه مباحث آن از حوصله اين نوشتار بيرون است.
متن اصلی مقاله:ازام البنين شاه منصوري(مرکز فرهنگ و معارف قرآن)

بررسی اجمالی نگرش اسلام به حوزه ی غنا و موسیقی

موسيقي در جهان امروز از جايگاه ويژه اي برخوردار است و کاربردهاي موسيقي در عرصه هاي مختلف فرهنگي و اجتماعي قابل کتمان نمي باشد.
بررسي موضوع موسيقي و حرمت غنا در اسلام موضوعي است که در ساليان اخير با گسترش صنايع صوتي و تصويري از اهميت افزون تري برخوردار گشته است.
سلسله مطالب ذيل سعي دارد تا ضمن بررسي معني، مفهوم و مصاديق غنا از منظر فقه اسلامي زواياي مختلف اين موضوع را مورد ارزيابي قرار دهد و به تبيين تفاوت هاي غناي مجاز و غير مجاز بپردازد.
هدف اصلي در نظام آفرينش حيات برپايه كمال و بالندگي است. براين اساس، نقش آفرين هستي در تدارك اين مقصود، بهترين ابزار انتقال را در خدمت بشر قرار داده تا براي دريافت هدايت و سوق او در طريق سعادت، به شايستگي، او را كفايت نمايد. اينجاست كه اهميت قوه سامعه و نيروي شنوائي به عنوان دريچه اي براي دريافت حقايق و پلي ارتباطي بين جهان بيرون و عالم درون، براي بشر روشن مي گردد. از طرفي عمده ترين مراكز اداره زندگي بشر در درون وي، يكي پايگاه تفكر و انديشه يعني «مغز» است كه تدبير زندگي به دست اوست و ديگري «قلب» است كه مركز رشد عواطف و احساسات و معني و پايگاه تبلور عشق و ايمان مي باشد و مجراي ورود به هر دوي اينها از طريق دو حس عظيم باصره و سامعه ممكن و مقدور مي گردد. لذا قصور نسبت به هركدام مسئوليت آور است وبه تعبير قرآن كريم
«ان السمع و البصر والفواد كل اولئك كان عنه مسوولا؛ همانا گوش و چشم و دل انسان هر يك مورد سؤال قرار مي گيرد.» (اسراء/36)
از ديدگاه روانشناسي قرآني گاه اين مجاري با تعاملات ناشايست رفتاري مسدود مي گردد و گاه عواملي موجب انبساط آن مي شود و به تبع قبض و بسط اين مجاري، انبساط و انقباض در روان انسان ايجاد مي گردد.
بنابر اين ممكن است يك شنيدني موجب سرور و نشاط و از سويي عامل بسط شكوفايي ذوق و قريحه در انسان گردد و به گونه اي كه چشم جان او را بگشايد و نغمه هاي ملكوتي را پذيرا شود آنگونه كه مادر عيسي زمزمه زيباي ملايك را مي شنيد، يا به تعبير قرآن كريم گاه يك نغمه الهي در درون بشر، مبدأ تحول و دگرگوني مي گردد به صورتي كه
«اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايماناً...» (انفال/2) يا «وجلت قلوبهم» و گاه آنچنان اين دريچه مسدود مي شود كه روح هرگونه انبساط و شادابي را از دست مي دهد و به قبض و كدورت مي گرايد، ديگر نه واجد ذوق است نه طالب رشد; بسط آن سطحي و قبضش دايمي، حظش از جمال ناقص و رضايت و بهره مندي او كاذب است، شوقش به لهو است و ميلش به لغو. اينها هستند كه موسيقي را به ابتذال مبدل مي سازند و از مسير حقيقي به انحراف مي كشانند.
آنان كه در برداشت از موسيقي هنر و انضباط نمي پذيرند، روح آنان توان صعود ندارد اينجاست كه تن به شبيه سازي و تشبهي ناموزون دست مي زند و از مواد افيوني و تخديري كمك مي گيرند تا لحظاتي جسم و نفس خود را از دست رنجهاي دنيوي رها سازند و در بي خيالي و غفلت به سر برند.
بشر از ابتدايي ترين زمان زندگي با موسيقي هاي طبيعي در متن خلقت مانوس بوده است، آهنگ مرغان خوش الحان، آب جويباران، ريزش آبشار، برخورد امواج با ساحل و... اولين آموزگار بشر درآموختن اين هنر بوده است.
انسان وقتي آواز پرندگان را شنيد مفتون نازك كاريها و ظرافت در طبيعت و شاهكارهاي آفرينش شد، در مقام تقليد و ترويج برآمد، ابتدا از صداي خويش استفاده كرد و سپس از ابزارهاي طبيعي چون ني و دميدن هوا در چوب توخالي، و بعد ساختن سازها و ابزارهاي مختلف موسيقي.
و اما امروز موسيقي مبين احساسات يك ملت است و سرود ملي هر كشوري متناسب با فرهنگش مي باشد، هنرهاي زيبا نماينده ذوق و روحيات ملل است. موسيقي زبان ادراكات و ترجمان دل است اگر مردم گرفتار آلام و مصايب زندگي شوند به قول مولوي در ني آنها آتش عشق مي افتد
بشنو از ني چون حكايت مي كند و زجدائي ها شكايت مي كند
اينجاست كه از اين هنر دو نوع برداشت مي شود.
اول: مفهوم عمومي آن كه شامل هر صدا و آهنگ موزوني است كه تأثير در روان آدمي دارد
دوم: مفهوم خاص موسيقي كه به انواع گوناگون تقسيم مي شود.
و به تعبير ديگر گاه موسيقي طبيعي و گاه موسيقي هنري و مصنوعي است، كه نوع دوم همان محصول دست بشر است كه گاه انسان را مي خنداند و گاه مي گرياند، گاه نشاط آور است و زماني انسان را در دنيايي از تخيل و پندار رها مي سازد.
بر اين اساس رسالت هنرمند بسيار قابل توجه است، او دو مسئوليت دارد (در برابر خود و در برابر مردم ) كه در هر زمينه اگر قصور ورزد مورد سوال قرار مي گيرد.
اگر آهنگ، روح سازندگي و بالندگي داشت و احساسات دروني و پسنديده را به ترسيم كشاند هم براي هنرمند و هم براي جامعه پيام دارد.
اما اگر حامل پيام ارزشي نبود، منشأ بطالت و بيهودگي و لهو و لغو و در نهايت انحراف و افسردگي فرد و جامعه است و به عنوان يكي از ابزارهاي استعمار و استثمار مورد استفاده قرار مي گيرد.
از اين رو در فرهنگ اسلامي موضوع موسيقي و غنا مورد توجه و داراي اهميتي خاص است.

منبع:چيت سازيان، مرتضي، موسيقي در اسلام

شهید و شهادت در قرآن و حدیث(2)

خصوصیات شهید هنگام شهادت و قبل از آن

در ادامه ی مبحثی که درباره ی دیدگاه قرآن و احادیث و روایات موجود در موضوع شهید و شهادت بیان کردیم، به ارائه ی روایاتی از پیامبر اکرم(ص) و ائمه ی اطهار (سلام الله علیهم) در باب خصوصیات شهید هنگام شهادت و قبل از آن و درجه ی شهدا، می پردازیم:




1. پیامبر(ص) فرمود: «بر سر شهید تاجی از وقار می گذارند که یک یاقوت آن بهتر است از دنیا و هر چه در آن است.»(التاج الجامع للاصول 335:4)
2. از رسول خدا (ص) :«شهید از حادثه ی کشته شدن هیچ نمی یابد مگر نظیر دردی که هر یک از شما هنگام گزیدگی حس می کنید.» (سنن الدارمی 205:2)
3. امام باقر (ع) فرمود: « کشته شدن در راه خدا هر گناهی را پاک می کند جز دین(قرض) را که هیچ کفاره ای ندارد جز آنکه پرداخت شود یا آنکه صاحبِ دِین ،خود ادا کند یا آنکه قرض دهنده ،آنرا ببخشد.» (الکافی 5: 94/6 ،الخصال 1: 12/42، علل الشرایع: 528/4، التهذیب 6: 184/5)
4. امام صادق (ع) فرمودند:«هر که در راه خدا کشته شود، خدا هیچ یک از گناهانش را به او نشان نمی دهد.»( الکافی 5: 54/6)
5. امام باقر (ع) فرمود: «اولین قطره از خون شهید، کفاره ی تمام گناهان اوست، مگر دِین که کفاره ی آن پرداخت آن است.»( الفقیه 3: 183/3688)
6. از رسول خدا (ص):« بهشت را دری است که باب مجاهدان نامیده می شود. مجاهدان به سوی این در می روند و برای آنان گشوده می شود. در حالیکه آنان شمشیرهای خود را حمایل کرده اند و همگی در آنجا جمع می شوند و فرشتگان بر آنها خوش آمد می گویند.» (الکافی 5: 2/2)
7. و از پیامبر اکرم(ص) نقل است که فرمودند:« شهیدان خدا در زمین ،امینان خدا در میان خلقِ او هستند، خواه کشته شده باشند خواه مرده باشند.» ( الجامع الصغیر 2: 80/4901)
ادامه دارد......
برگرفته از کتاب : شهید و شهادت در قرآن و حدیث(جواد عباسی)

آثار تربيتى اعتقاد به معاد در دیدگاهِ قرآن

همه ی عقايد دينى در رفتار انسان مؤثر است؛ هر چند تأثير آنها يكسان نيست. از ميان عقايد دينى، اعتقاد به رستاخيز و معاد يكى از نافذترين و مؤثرترين باورها در جهت دادن به رفتار آدمى و تربيت و اصلاح اوست. چنين عقيده‏اى نقش شايانى در پرورش روح انسان دارد و آثار تربيتى شگرفى در زندگى فردى و اجتماعى او به ارمغان مى‏آورد، كه در اينجا به برخى از اين آثار ـ و آن هم تنها از منظر داستانهاى قرآن ـ اشاره مى‏كنيم.1ـ اصلاح نگرش انسان به دنيا و بى‏اعتنايى به جلوه‏هاى فريبنده آناعتقاد به معاد، نگرش انسان را به دنيا تغيير داده، دنيا را براى انسان به عنوان ابزارى در جهت نيل به اهداف والاى انسانى و رسيدن به يك زندگى جاويد و هميشگى قرار مى‏دهد.بر اساس جهان‏بينى توحيدى دنيا براى انسان آفريده شده و نه انسان براى دنيا، و شخصيت انسانى بسيار والاتر و گرانبهاتر از آن است كه بخواهد خود را به متاع دنيا و جلوه‏هاى فريبنده آن بفروشد.اعتقاد به معاد، بينش انسان را به عالم هستى وسعت مى‏بخشد و او را از تنگناى دنيا به فراخناى جهان باقى پيوند مى‏دهد، و همّت او را بلندمرتبه‏تر از آن مى‏گرداند كه بخواهد به تعلّقات دنيوى و مادّى خشنود شود و بدان رضايت دهد.آرى مؤمنان راستين، اين حقيقت را به خوبى دريافته‏اند كه كتاب زندگانى بشر سرفصلهاى بى‏شمارى دارد، كه چند بخش از آن در حيات دنيا حاصل گرديده، امّا فصلهاى مهم و تماشايى آن پس از مرگ و ظهور قيامت آغاز مى‏شود.


ژان ژاك روسو در يكى از پندهاى حكيمانه خود به فرزندش اميل مى‏گويد:«من كه مى‏دانم فناپذير هستم چرا در اين جهان براى خود بستگيهايى ايجاد كنم؟ در اين جهان كه همه چيز تغيير مى‏كند، همه چيز مى‏گذرد و خود من هم به زودى نابود مى‏شوم، دلبستگى به چه دردم مى‏خورد؟... پس اگر مى‏خواهى خوشبخت و عاقل زندگى كنى قلب خود را فقط به زيباييهاى فناناپذير وابسته نما، سعى كن خواسته‏هايت محدود و وظيفه‏ات مقدّم بر همه چيز باشد، فقط چيزهايى را طلب كن كه با قانون اخلاق مغاير نباشد، به خودت عادت بده كه همه چيز را بدون ناراحتى از دست بدهى و بدون اجازه وجدان هيچ چيز را قبول ننما، در اين صورت حتما خوشبخت خواهى شد و به هيچ يك از چيزهاى زمينى دلبستگى شديد پيدا نخواهى كرد»(1).قرآن كريم در قالب داستانهاى خود تابلوهايى زيبا ترسيم نموده كه در آنها عظمت انسانهاى بلندهمّتى را به تصوير كشيده كه هيچ گاه در برابر تمنيّات و تعلّقات دنيوى زانو نزدند، و فريفته جلوه‏هاى فريباى دنيا نشدند؛ از جمله:1ـ ساحران فرعون، همانان كه پاداشهاى مادى فرعون و سكنا گزيدن در جوار او تمام آمال و آرزوهاى آنان را تشكيل مى‏داد، به ناگاه ايمان به خدا چنان تحوّلى در روح و جان آنها ايجاد كرد كه تمام دنيا و جلوه‏هاى زودگذر آن در پيش چشمشان خوار و خفيف به نظر مى‏رسيد و از اين‏رو در برابر تهديدهاى فرعون به قتل، قاطعانه مى‏گويند:«هيچ مانعى ندارد و هيچ‏گونه زيانى از اين كار به ما نخواهد رسيد، هر كار مى‏خواهى بكن، ما به سوى پروردگارمان باز مى‏گرديم».«قَالُوا لاَ ضَيْرَ اِنَّـآ اِلى رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ»(2).تو با اين كار نه تنها چيزى از ما كم نمى‏كنى، بلكه ما را به لقاى معشوق حقيقى و معبود واقعى مى‏رسانى. آن روز اين تهديدها در ما اثر مى‏گذاشت كه ما خويشتن را نمى‏شناختيم، با خداى خود آشنا نبوديم و راه حق را گم كرده و در بيابان زندگى سرگردان بوديم، امّا امروز گم شده خود را يافته‏ايم، هر كار مى‏توانى بكن!(3)آرى، ايمان به خدا و اعتقاد به حيات جاودان و انديشه رجوع به پيشگاه حق، آنان را چنان منقلب ساخته بود، كه ديگر مرگ در نظر آنان فنا نبود، بلكه وسيله‏اى بود براى حضور يافتن نزد محبوب.ايمان به معاد، چهره وحشت‏انگيز مرگ را كه هميشه به صورت كابوسى بر افكار انسانها سنگينى داشته و آرامش را از آنها سلب كرده دگرگون مى‏سازد و آن را از مفهوم فنا و نيستى به دريچه‏اى به سوى جهان بقا تغيير مى‏دهد(4).مرگ مى‏ديدم وداع اين جهان گفت حمزه چون كه من بودم جوان پيش اژدها برهنه كى شود سوى مردن كس به رغبت كى رود نيستم اين شهر فانى را زبون ليك از نور محمّد من كنون
امر «لا تُلقوا» بگيرد او به دست آن كه مردن پيش چشمش تَهلُكه‏ست «سارعوا» آيد مر او را در خطاب(5) و آن كه مردن پيش او شد فتح باب
2ـ همسر فرعون نيز با آنكه غرق در يك زندگى مرفّه و تجمّلاتى بود، امّا زرق و برق دستگاه فرعونى او را نفريفت و او كه دلش به نور ايمان روشن بود، از تمام تعلّقات دنيوى دست شست و از تنگناى آن قصرها به فراخناى بهشت چشم گشود و چنين دعا كرد و گفت:«پروردگار من، خانه‏اى برايم در جوار قربت در بهشت بنا كن و مرا از فرعون و كارهايش رهايى بخش».«رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَكَ بَيْتًا فِى الْجَنَّةِ وَ نَجِّنى مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ»(6).آرى «همسر فرعون جوار رحمت پروردگارش را خواسته، خواسته است تا با خدا نزديك باشد و اين نزديكى با خدا را بر نزديكى با فرعون ترجيح داده، با اينكه نزديكى به فرعون همه لذّات را در پى داشته، در دربار او آنچه را كه دل آرزو مى‏كرده يافت مى‏شده و حتى آنچه كه آرزوى يك انسان بدان نمى‏رسيده، در آنجا يافت مى‏شده، پس معلوم مى‏شود همسر فرعون چشم از تمامى لذّات زندگى دنيا دوخته بود، آن هم نه به خاطر اينكه دستش به آنها نمى‏رسيده، بلكه در عين اينكه همه لذّات برايش فراهم بوده، مع ذلك از آنها چشم پوشيده و به كراماتى كه نزد خداست و به قرب خدا دل بسته بود و به غيب ايمان آورده و در برابر ايمان خود استقامت ورزيده تا از دنيا رفته است»(7).2 ـ كنترل غرايز و شهواتتا زمانى كه انسان در اين دنيا استقرار دارد دلش از تمنّا و خواهشها باز نمى‏ايستد، امّا وقتى در پرتو ايمان به غيب و اعتقاد به سراى باقى دريافت كه فرصت دنيا بسيار محدود و بهره آن نيز بسى ناچيز است، و حتى در قلمرويى كه به دست مى‏آيد نمى‏توان آن را براى هميشه حفظ كرد و خوشيها و لذايذ واقعى نيز در همين ايام كوتاه خلاصه نمى‏شود، ديگر نه هر دم امواج خواسته‏هاى بى‏پايان بر دلش استيلا مى‏يابد كه خود را به همه چيز وابسته كند و موجب انهدام خويشتن گردد و نه از اينكه بيش از حد از نعمتها و ثروتهاى دنيا برخوردار نشده، آزرده خاطر مى‏شود.«در زندگى دنيا هم آرزوهاى بلند و هم يأسهاى عميق در كمين انسان نشسته‏اند و هر دو كشنده‏اند و هر دو تهديدكننده زندگى‏اند، و آنچه هر دو را در بند مى‏كند، ياد مرگ است. ياد مرگ هم بر «آمال» و هم بر «آلام» كه هر دو بى‏حد جلوه مى‏كنند، حد مى‏زند و آنها را آن‏چنان كه هستند كوچك نشان مى‏دهد و تاب و طاقت آدمى را افزايش مى‏دهد و او را بر ادامه زندگى قادر مى‏سازد»(8).امير مؤمنان على عليه‏السلام ياد مرگ را اصلاحگر انسان و تربيت‏كننده روح بشر مى‏خواند و مى‏فرمايد:«الا فاذكروا هادم اللَّذات و منغِّص الشهوات و قاطع الأُمنيّات عند المساوَرةِ لِلاْءَعمالِ القبيحة»(9).به هنگام تصميم بر كارهاى زشت، مرگ را كه نابودكننده لذتها و مكدركننده شهوت و قطع‏كننده آرزوهاست به ياد آوريد.داستانهاى قرآن نيز از اين تأثير نافذ و مؤثر ايمان به معاد حكايت دارند؛ از جمله:1ـ مؤمن آل فرعون قوم خود را كه سخت فريفته دنيا بودند و همين امر آنها را به انواع ستمها و بيدادگريها آلوده ساخته بود، نصيحت كرده آنها را به ناپايدارى زندگى دنيا و ابدى بودن سراى آخرت متوجّه مى‏سازد و مى‏گويد:«اى قوم من! (به اين دنيا دل نبنديد كه) اين زندگى دنيا متاع زودگذرى است و آخرت سراى هميشگى و ابدى است».«يَا قَوْمِ اِنَّمَا هذِهِ الْحَيوةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَ اِنَّ الاْخِرَةَ هِىَ دَارُ الْقَرَارِ»(10).يعنى گيرم كه با هزار مكر و فسون ما پيروز شويم و حقّ را پشت سر اندازيم، دست به انواع ظلم و ستم دراز كنيم، و دامان ما به خونهاى بى‏گناهان آغشته شود، مگر عمر ما در اين جهان چه اندازه خواهد بود؟ اين چند روز عمر به سرعت مى‏گذرد و چنگال مرگ گريبان همه را مى‏گيرد و از فراز قصرهاى باشكوه به زير خاك مى‏كشاند. قرارگاه زندگى ما جاى ديگر است(11).آرى، آنجا كه آدمى مى‏بيند به نسيمى دفتر ايامش بر هم مى‏خورد و تمام اموالش در كمتر از ساعتى نابود مى‏شود و يا سيل، زلزله و صاعقه‏اى همه چيز را بر باد مى‏دهد و سلامتى او نيز با گلوگير شدن يك جرعه آب چنان به خطر مى‏افتد كه مرگ را با چشم خود مى‏بيند، چه جاى آن است كه بخواهد به جلوه‏هاى فريباى دنيا و جاه و جلال آن مغرور شود، و سوار بر مركب سركش غرور صحنه اجتماع را جولانگاه خود قرار دهد.2ـ قرآن كريم از گروهى افراد با ايمان ياد مى‏كند كه در برابر انسانهاى فريفته ثروت و آنان كه جاه و جلال و زرق و برق زندگى قارون چشمانشان را خيره كرده بود و آرزوى لحظه‏اى زندگى همچون وى را در دل مى‏پروراندند، مى‏گفتند:«واى بر شما! چه مى‏گوييد، ثواب و پاداش الهى براى كسانى كه ايمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند بهتر است».«وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللّه‏ِ خَيْرٌ لِمَنْ امَنَ وَ عَمِلَ صَالِحا»(12)آرى ايمان به معاد چنان افق فكرى آنها را وسعت بخشيده بود كه به ثروت سرشار قارون و حشمت و جلال او به چشم تحقير مى‏نگريستند و اين جلوه‏هاى فريبنده و زودگذر را در برابر ثواب و پاداش الهى هيچ مى‏انگاشتند.3ـ حضرت شعيب عليه‏السلام در برابر قوم خود كه در سنگلاخ شرك و بت‏پرستى سرگردان بودند و نه تنها بت كه درهم و دينار و مال و ثروت خويش را هم مى‏پرستيدند، و براى كسب و تجارت پر رونقشان به تقلّب و كم‏فروشى و خلافكاريهاى ديگرى آلوده شده بودند، ياد قيامت را به آنها گوشزد مى‏نمايد و ايشان را از عذاب فراگير الهى بيم مى‏دهد، تا شايد به‏خود آيند و از مفاسد اقتصادى خود دست شويند:«وَ لاَ تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَ الْميزَانَ اِنِّىآ اَريكُمْ بِخَيْرٍ وَ اِنِّىآ اَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحيطٍ»(13)«اى قوم من! ... پيمانه و وزن را كم نكنيد (و دست به كم فروشى نزنيد). من شما را در خير و خوبى مى‏بينم و از عذاب روز فراگير بر شما بيمناكم».3 ـ شهامت و شجاعتاعتقاد و باور به معاد چنان تحوّل عظيمى در روح و انديشه انسان ايجاد مى‏كند كه نه تنها از فشارهايى كه در طريق انجام مسئوليتها بر او وارد مى‏آيد رنجى نمى‏برد، بلكه از آن استقبال مى‏كند و همچون كوه در برابر حوادث مى‏ايستد و در برابر بى‏عدالتيها تسليم نمى‏شود و مطمئن است كوچك‏ترين عمل نيك و بد، پاداش و كيفر دارد و بعد از مرگ به جهانى وسيع‏تر كه خالى از هر گونه ظلم و ستم است انتقال مى‏يابد و از رحمت و الطاف پروردگار بهره‏مند مى‏شود.به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقى است

به گفته ويليام جيمز:«آدمى به اين اعتقاد نياز دارد كه در وراى اين عالم محسوس، عالم ديگرى وجود دارد كه غرق در معنويت است و همين اعتقاد است كه سبب مى‏گردد تا به افرادى كه بدان پايبند هستند در برابر حوادث نيرو و قدرتى عظيم ارزانى دارد»(14).و به راستى چه اعتقادى مانند اين خواهد توانست تا در يورش سختيها و دگرگونيهاى روزگار به انسان ثبات قدم بخشد و همچون لنگرى مطمئن كشتى طوفان زده روح انسان را در حوادث و بلايا از تلاطم باز دارد(15).داستانهاى قرآن نيز حكايتگر خوبى از شهامتها و شجاعتهاى مردان خدا در پرتو اعتقاد به معاد هستند؛ از جمله:1ـ قرآن داستان گروهى از بنى اسرائيل را حكايت مى‏كند كه همراه «طالوت» (فرمانده الهى لشكرشان) براى مبارزه با «جالوت» كه پادشاهى ستمگر بود، روانه ميدان جنگ شده بودند. امّا پس از يك امتحان سخت گروهى باز ماندند و تنها اقليتى پا به ميدان جهاد گذاشتند. اين اقليت نيز به دو دسته تقسيم شدند؛ بعضى گرفتار وحشت و ترس گشتند و گفتند: «ما امروز قدرتى براى مبارزه با جالوت و لشكريانش نداريم».امّا در مقابل اين گروه، كسانى كه ايمانى راسخ به روز رستاخيز داشتند، به بقيه هشدار دادند كه نبايد به «كميّت» جمعيت نگاه كرد، بلكه بايد «كيفيّت» را در نظر گرفت؛ زيرا بسيار شده كه يك جمعيّت كم امّا با ايمان و مصمّم به فرمان خدا بر انبوه جمعيّت دشمن پيروز شده‏اند:«قَالَ الَّذينَ يَظُنُّونَ اَنَّهُمْ مُلاَقُوا اللّه‏ِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِاِذْنِ اللّه‏ِ»(16)آرى كسى كه مرگ را دريچه‏اى مى‏داند به جهان ابدى، و مى‏داند با مرگ، پرنده روحش از قفس تن آزاد شده و در آسمان بيكران پر مى‏گشايد، نه تنها از مرگ و شهادت در راه هدف ترس و وحشتى به خود راه نمى‏دهد، بلكه به استقبال آن رفته، آن را عاشقانه در آغوش مى‏كشد:تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ مرگ اگر مرد است گو نزد من آى او ز من دلقى ستاند رنگ رنگ من از او عمرى ستانم جاودان
2ـ ساحران فرعون نيز به تهديدهاى شديد فرعون به خاطر اظهار ايمانشان به خداى يگانه، وقعى نمى‏نهند و با صراحت به وى مى‏گويند:«هر حكمى مى‏خواهى بكن، تو تنها در اين زندگى دنيا مى‏توانى فرمان دهى، ولى ما به پروردگارمان ايمان آورده‏ايم تا گناهان ما و آنچه را از سحر بر ما تحميل كردى ببخشايد و خدا بهتر و باقى‏تر است».«فَاقْضِ مَآ اَنْتَ قَاضٍ اِنَّمَا تَقْضى هذِهِ الْحَيوةَ الدُّنْيَآ * اِنَّـآ امَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَ مَآ اَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللّه‏ُ خَيْرٌ وَاَبْقىآ»(17)آرى، هنگامى كه جرقه‏هاى ايمان به معاد به اعماق جان مى‏رسد، آن را چنان شعله‏ور مى‏سازد كه ديگر هيچ تهديدى در برابر آن كارگر نيست و هر چيز جز خدا و لقاى آخرت و نعيم جاودانش در نظر انسان بى‏ارزش و ناچيز است.همين ايمان نيرومند و شعله‏ور سبب شد كه ساحران مادى زبون و چاپلوس ديروز، به انسانهاى قوى و شجاع و پر استقامت امروز مبدّل شوند(18).3 ـ ياد قيامت سبب مى‏گردد تا نوح عليه‏السلام تسليم خواسته‏هاى اشراف و بهانه‏جويانى كه خواهان طرد فقرا از اطراف وى بودند، نشود و با قاطعيت در برابر آنها ايستاده بگويد:«من هرگز كسانى را كه ايمان آورده‏اند طرد نمى‏كنم؛ چرا كه آنها با پروردگار خويش ملاقات خواهند كرد».«وَ مَآ اَنَا بِطَارِدِ الَّذينَ امَنُوآ اِنَّهُمْ مُلاَقُوا رَبِّهِمْ»(19)4 ـ دلگرمى و آرامشانسان فطرتا جوياى سعادت خويش است، از تصوّر وصول به سعادت غرق در مسرّت مى‏گردد، و از فكر يك آينده شوم و مقرون به محروميت لرزه بر اندامش مى‏افتد و سخت دچار دلهره و اضطراب مى‏گردد. آنچه مايه سعادت انسان مى‏گردد دو چيز است: يكى تلاش و ديگرى اطمينان به شرايط محيط.موفقيت يك دانش‏آموز معلول دو چيز است: سعى و تلاش خودش، ديگرى مساعدت و آمادگى محيط مدرسه و تشويق و ترغيب اولياى مدرسه. يك دانش‏آموز ساعى و كوشا، اگر به محيطى كه در آنجا درس مى‏خواند و معلمى كه آخر سال نمره مى‏دهد اعتماد نداشته باشد و نگران يك رفتار غير عادلانه باشد، در تمام ايام سال دلهره و اضطراب سراپاى وجودش را مى‏گيرد.تكليف انسان با خودش روشن است. از اين ناحيه اضطرابى دست نمى‏دهد؛ زيرا اضطراب از شك و ترديد پديد مى‏آيد. انسان درباره آنچه مربوط به تلاش خودش است شك و ترديد ندارد. آنچه كه انسان را به اضطراب و نگرانى مى‏كشاند و آدمى تكليف خويش را درباره او روشن نمى‏بيند، جهان است.آيا كار خوب فايده دارد؟ آيا صداقت و امانت بيهوده است؟ آيا همه تلاشها و انجام وظيفه‏ها پايان كار محروميت است؟ اينجاست كه دلهره و اضطراب در مهيب‏ترين شكلها رخ مى‏نمايد(20).ايمان به معاد، ريشه يأسها و نوميديها را كه آفت جان انسانهاست مى‏سوزاند و انسان را اميدوار مى‏سازد كه هيچ يك از اعمال نيك او از صفحه هستى پاك نمى‏شود و مصائب و ناكاميهايش در اين دنيا هيچ كدام بى‏پاسخ نخواهد ماند.از سوى ديگر يادآورى آن دادگاهى كه عدالت محض بر آن حكمفرماست و صالح و طالح و ابرار و اشرار در آن به يك چشم نگريسته نمى‏شوند، و هر كس را به مقتضاى اعمالش ثواب يا عقاب مى‏كنند، براى مؤمنان، آرامش خاطر و بهجتى وصف ناشدنى به ارمغان مى‏آورد و آينده روشنى را به آنها نويد مى‏دهد.در لابلاى داستانهاى قرآن نيز از اين اثر تربيتى ايمان به معاد مى‏توان نمونه‏هايى را سراغ گرفت؛ از جمله:1ـ لقمان حكيم، در اندرزهاى حكمت‏آموز خود به فرزندش، انگشت بر همين موضوع مى‏گذارد و به وى چنين توصيه مى‏كند:«پسرم! اگر (اعمال نيك و بد) به اندازه سنگينى دانه خردلى باشد و در دل صخره‏اى يا در گوشه‏اى از آسمان يا درون زمين جاى گيرد، خداوند آن را در دادگاه قيامت حاضر مى‏كند و حساب آن را مى‏رسد، چرا كه خداوند دقيق و آگاه است».«يَابُنَىَّ اِنَّهَآ اِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فى صَخْرَةٍ اَوْ فِى السَّمـوَاتِ اَوْ فِى الاَْرْضِ يَاْتِ بِهَا اللّه‏ُ اِنَّ اللّه‏َ لَطيفٌ خَبيرٌ»(21)اشاره به اينكه اعمال نيك و بد هر قدر كوچك و كم ارزش، و هر قدر مخفى و پنهان باشد همانند خردلى كه در درون سنگى در اعماق زمين يا در گوشه‏اى از آسمانها مخفى باشد، خداوند لطيف و خبير كه از تمام موجودات كوچك و بزرگ و صغير و كبير در سراسر عالم هستى آگاه است، آن را براى حساب و پاداش و كيفر حاضر مى‏كند و چيزى در اين دستگاه گم نمى‏شود(22).قرآن كريم در قالب اين تصوير بديع و زيبا، علم و آگاهى الهى و حساب و كتاب دقيق قيامت را چنان روشن ترسيم نموده است كه چشم‏انداز آن روح انسان را متأثّر مى‏سازد و درك حقيقت آن هر وجدان بيدارى را تحت تأثير قرار مى‏دهد و او را به مراقبت نسبت به تك تك اعمالش فرا مى‏خواند(23).2 ـ در صحنه‏اى ديگر «مؤمن آل فرعون» را مى‏بينيم كه قوم خود را مخاطب قرار داده، مى‏گويد:«اى قوم من! ... هر كس عمل بدى انجام دهد فقط به اندازه آن به او كيفر داده مى‏شود، امّا كسى كه عمل صالحى انجام دهد خواه مرد باشد يا زن در حالى كه مؤمن باشد، وارد بهشت مى‏شود و روزى بى‏حسابى به او داده خواهد شد».«مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلاَ يُجْزَىآ اِلاَّ مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ اَوْ اُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَاُولـئِـكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ»(24)او در اين سخن حسابشده‏اش از يك سو به عدالت خداوند در مورد مجرمان اشاره مى‏كند كه تنها به مقدار جرمشان جريمه مى‏شوند، و از سوى ديگر اشاره به فضل بى‏انتهاى او كه در مقابل يك عمل صالح پاداش بى‏حساب به مؤمنان داده مى‏شود و هيچ‏گونه موازنه‏اى در آن رعايت نخواهد شد؛ پاداشى كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و حتى به فكر انسان خطور نكرده است.به هر حال او با اين سخن كوتاه خود اين واقعيت را بيان مى‏كند كه متاع اين جهان گر چه ناچيز است و ناپايدار، ولى مى‏تواند وسيله رسيدن به پاداش بى‏حساب گردد و چه معامله‏اى از اين پرسودتر(25).5 ـ احساس مسئوليت و حالت آماده‏باش دائمىيكى از آثار پر بركت اعتقاد به معاد، بيدار شدن احساس مسئوليت و وظيفه‏شناسى در عمق وجود انسانهاست، به گونه‏اى كه تمام افكار و كردار آدمى را تحت شعاع قرار مى‏دهد و او در مقابل هر كارى خود را موظف به پاسخگويى مى‏داند.از اين رو كوتاه‏ترين لحظات عمر نيز ارزشى فوق‏العاده مى‏يابد و انسان خود را همچون مسافرى خواهد دانست كه بايد از فرصتها بيشترين بهره را ببرد و رهتوشه آخرت را هر چه بيشتر و بهتر برگيرد.«انسان مؤمن به حيات جاويدان، همواره كمال دقت را در انديشه‏ها و خُلق و خويها و اعمال و رفتار خويش به كار مى‏برد؛ زيرا مى‏داند كه به اينها به چشم يك سلسله امور زودگذر نبايد نگاه كرد، اينها همه پيش‏فرستاده‏هاى انسان به سراى ديگر است و در سراى ديگر با اين سرمايه‏ها بايد زندگى كند»(26).بدين سان مى‏توان دريافت كه اين اعتقاد ماترياليست‏ها و هواداران آنها كه مى‏پندارند اعتقاد به حيات بازپسين سبب مى‏شود تا قدرت تحرك و نشاط را از آدمى سلب نموده، او را به انزواطلبى بكشاند، تا چه حد خام و پوچ است؛ زيرا همان‏گونه كه گفتيم، ايمان به وجود دادگاهى كه تمام اعمال انسان بى‏كم و كاست در آن مورد بررسى قرار مى‏گيرد و هيچ راهى براى فرار از چنگال مجازات آن نيست، انسان را سخت تكان مى‏دهد و روح خفته او را بيدار مى‏كند و او را به وظيفه‏شناسى فرا مى‏خواند و نه تنها او را به رخوت و سستى دعوت نمى‏كند، بلكه بر عكس روح تقوا و تعهد و احساس مسئوليت را در وى زنده مى‏كند. جلوه‏هايى از اين تأثير شگرف اعتقاد به معاد را مى‏توان در ميان داستانهاى قرآن سراغ گرفت؛ از جمله:1 ـ خداوند متعال پس از آنكه موسى عليه‏السلام را از وراى شجره طور (طُوى) با نداى روح‏پرور خود مورد خطاب قرار داده، او را به مقام رسالت مفتخر نمود، پس از ياد كرد «توحيد» به سراغ مسئله «معاد» رفته مى‏فرمايد:«رستاخيز به طور قطع خواهد آمد، من مى‏خواهم آن را پنهان كنم تا هر كس در برابر سعى و كوشش خود جزا ببيند».«اِنَّ السَّـاعَةَ اتِيَةٌ اَكَادُ اُخْفِيهَا لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعى»(27)مخفى نگاه داشتن زمان قيامت نقش مؤثّرى در اصلاح و تربيت انسان ايفا مى‏كند و او را به تلاش و جدّيت وا مى‏دارد، چرا كه اگر همه چيز براى انسان مكشوف بود زندگى انسانها را با خمودى مواجه مى‏ساخت و جلوى نشاط و تحرّك آنها را مى‏گرفت. آرى در پرتو اين مجهول بودن است كه بيم و اميد و اشتياق و انتظار و تلاش و كارزار، و به هر حال ساير ابعاد يك زندگى زنده و پويا، معنى و مفهوم مى‏يابد، و مخفى بودن زمان تحقّق آن روز عظيم است كه انسان را در حالت آماده‏باش دائمى نگاه داشته و روح تقوا و پرهيز از معاصى را در نهاد وى زنده نگاه مى‏دارد(28).2 ـ در صحنه‏اى ديگر مى‏بينيم خداوند بنى‏اسرائيل را مورد خطاب قرار مى‏دهد و مى‏فرمايد:«(حال كه فرعونيان را غرق نموديم، به دنبال اين نجات بزرگ) در اين سرزمين سكونت نماييد، امّا بدانيد هنگامى كه وعده آخرت فرا رسد همه شما را به پاى ميزان حساب حاضر خواهيم كرد».«وَ قُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنىآ اِسْرَآئيلَ اسْكُنُوا الاَْرْضَ فَاِذَا جَآءَ وَعْدُ الاْخِرَةِ جِئْنَا بِكُمْ لَفيفًا»(29)يعنى حال كه وارث سرزمين و اموال فرعونيان شده‏ايد و خداوند شما را جايگزين آنها نمود بايد بدانيد مسئوليت خطيرى بر دوش شما گذارده شده كه به ازاى آن در قيامت از شما سؤال خواهد شد؛ پس نيك بنگريد كه چگونه وارثانى هستيد و از خود نيز چه به ارث مى‏گذاريد!3 ـ «مؤمن آل ياسين» هم قوم خود را به مسئله معاد و بازگشت به سوى خدا و لزوم آمادگى براى آن روز فرا مى‏خواند و مى‏گويد:«من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده است؟ و همگى به سوى او بازگشت مى‏كنيد».«وَ مَا لِىَ لاَآ اَعْبُدُ الَّذى فَطَرَنى وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»(30)در حقيقت اين مرد الهى در كلام خود دو دليل براى لزوم عبوديت پروردگار ذكر كرده: نخست اينكه او خالق ماست و تمام هستى ما و علم و دانش و قدرت ما همه از اوست و ديگر اينكه جهان ديگرى در پيش است كه همه به آن مى‏پيوندند و به سوى خدا و دادگاه عدلش باز مى‏گردند(31).لذا ايمان به معاد مى‏تواند ضامن اجرايى خوبى براى عمل به تكاليف و احكام الهى باشد و روح تسليم و عبوديت را بر وجود آدمى حاكم سازد.6ـ عبرت‏آموزىيكى ديگر از ميوه‏هاى شيرين و ثمرات نيكوى درخت پربار ايمان به معاد، عبرت‏آموزى از تاريخ گذشتگان و پندآموزى از فراز و نشيب زندگى است.آدمى در پرتو ايمان و باور به معاد چشمانى نافذ و حقيقت‏بين مى‏يابد، كه از ظواهر امور به باطن آنها ديده مى‏گشايد و از خانه غرور به خانه شعور پا مى‏نهد.تحوّلات دنيا، دگرگونيهاى روزگار، آمدنها و رفتنها همه و همه آينه‏هاى تمام‏نمايى هستند كه به خوبى ناپايدارى اين دنيا و جلوه‏هاى فريباى آن را نشان مى‏دهند و انسان را از دلبستن به دنيا و فرو رفتن در گرداب غفلت بر حذر مى‏دارند، به شرط آنكه انسان تنها تماشاگر حوادث نباشد، بلكه از مدرسه روزگار، درس عبرت آموزد و خود را براى دانشگاه قيامت مهيا سازد:عبرت از نيك و بدش آيين بود اى خوشا چشمى كه عبرت‏بين بود
امير مؤمنان على عليه‏السلام در سفارش به پندپذيرى از تاريخ مى‏فرمايد:«اگر راهى براى زندگى جاودانه وجود مى‏داشت، يا از مرگ گريزى بود، حتما سليمان بن داوود عليه‏السلام چنين مى‏كرد، او كه خداوند حكومت بر جن و انس را همراه با نبوت و مقام بلند قرب و منزلت، در اختيارش قرار داد. امّا آن‏گاه كه پيمانه عمرش لبريز و روزى او تمام شد تيرهاى مرگ از كمانهاى نيستى بر او باريدن گرفت و خانه و ديار از او خالى گشت، خانه‏هاى او بى‏صاحب ماند و ديگران آنها را به ارث بردند.مردم! براى شما در تاريخ گذشته درسهاى عبرت فراوان وجود دارد، كجايند عمالقه و فرزندانشان؟ كجايند فرعونها و فرزندانشان؟ كجايند مردم شهر رس، آنها كه پيامبران خدا را كشتند و چراغ نورانى سنّت آنها را خاموش كردند و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند؟»(32)قرآن كريم پس از بيان سرگذشت دردناك قوم نوح و عاد و ثمود و قوم شعيب و قوم لوط و سرگذشت فرعونيان، ماجراى آنها را درس عبرتى مى‏داند براى همه كسانى كه از عذاب آخرت در ترس و بيم به سر مى‏برند، و پشتشان از شنيدن حوادث هولناك قيامت مى‏لرزد؛ آنجا كه مى‏فرمايد:«در اين (سرگذشتهاى عبرت‏انگيز و حوادث شوم و دردناكى كه بر گذشتگان رفت) علامت و نشانه‏اى است براى كسانى كه از عذاب آخرت مى‏ترسند؛ همان روزى كه همه مردم در آن گرد مى‏آيند».«اِنَّ فى ذلِكَ لاَيَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الاْخِرَةِ ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ»(33)آرى آنها كه به رستاخيز ايمان دارند، با ديدن هر يك از اين نمونه‏ها و سرنوشت شومى كه چنين اقوامى بدان گرفتار آمدند، دلهايشان تكان مى‏خورد، و از ماجراى آنها عبرت مى‏گيرند و راه خود را باز مى‏يابند و دامان خود را به گناهانى كه آنها بدان آلوده شدند نمى‏آلايند.امّا آنها كه ايمانى به قيامت ندارند، دريچه دلهايشان بر واقعيتهاى زندگى بسته شده، تنها سر در آخور زندگى دارند و از آخرت غافل‏اند. از اين رو از كنار تمامى حوادث و تحوّلات زندگى به سادگى مى‏گذرند و دلهاى سنگ و سختشان از مواعظ و عبرتهاى فراوان عالم هيچ تأثير نمى‏پذيرد:هر كه آخوربين بود او بيدن است هر كه آخربين بود او مؤمن است


دکتر حميد محمّد قاسمى

پاورقيها:
10 ـ مؤمن / 39. 11 ـ تفسير نمونه، ج 20، ص 106. 12 ـ قصص / 80. 13 ـ هود / 84. 14 ـ ارادة الاعتقاد، ص 131، به نقل از: سيكولوجية القصّة فى القرآن، ص 355. 15 ـ بنگريد به: تفسير فى ظلال القرآن، ج 3، ص 1387. 16 ـ بقره / 249. 17 ـ طه / 72 و 73. 18 ـ پيام قرآن، ج 5، ص 393. 19 ـ هود / 29. 1 ـ اميل، ص 547. 2 ـ شعراء / 50. 20 ـ انسان و ايمان، ص 42. 21 ـ لقمان / 16. 22 ـ تفسير نمونه، ج 17، ص 51. 23 ـ بنگريد به: تفسير فى ظلال القرآن، ج 5، ص 2789. 24 ـ مؤمن / 40. 25 ـ تفسير نمونه، ج 20، ص 107 با تلخيص. 26 ـ زندگى جاويد يا حيات اخروى، ص 36. 27 ـ طه / 15. 28 ـ بنگريد به: تفسير فى ظلال القرآن، ج 4، ص 2331. 29 ـ اسراء / 104. 30 ـ يس / 22. 31 ـ پيام قرآن، ج 5، ص 391. 32 ـ نهج البلاغه، خطبه 182. 33 ـ هود / 103. 3 ـ تفسير نمونه، ج 15، ص 231. 4 ـ پيام قرآن، ج 5، ص 18. 5 ـ مثنوى معنوى، دفتر سوم. 6 ـ تحريم / 11. 7 ـ تفسير الميزان، ج 19، ص 695. 8 ـ نگاهى دوباره بر تربيت اسلامى، ص 85. 9 ـ نهج البلاغه، خطبه 99.

خانواده ی خوشبخت؛خانواده ای در آرامش

قرآن كريم به خانواده اهميت بسيارى داده است. بنياد جامعه قرآنى بر خانواده و نقش آن نهاده شده است. از اين رو، به خانواده به عنوان مركز توجه احكام، حقوق و آداب اهتمام ويژه اى مبذول داشته و نقش و جايگاه آن را با گزاره ها، آموزه ها و دستورهاى متعدد تحكيم بخشيده است.خانواده از اركان سه گانه مرد، زن و فرزند تشكيل شده و به زن به جهاتى نظرى خاص و ويژه اى شده تا جايگاه و نقش واقعى خود را در اين شاكله به خوبى پيدا كند; به همين دليل قرآن آيات زيادى را به مسايل زن اختصاص داده و از بيان كوچك ترين چيز خوددارى نورزيده است، يكى از مسايلى كه مورد توجه قرآن است آداب معاشرت با همسر و زن است. جمله كوتاه اما گوياى: «و عاشروهنّ بالمعروف» (نساء/ 4، 9) بيان گر اين مطلب است كه هر گونه ارتباط، برخورد و رفتار شوهر بايد به گونه اى باشد كه عرف و شرع و رفتار جوانمردانه با آن موافق باشد. پس اعمالى چون سخت گيرى در نفقه، آزار و اذيت يا بد خلقى و مانند آن ها، مخالف با معاشرت به معروفى است كه قرآن بدان سفارش نموده است.[1]گفته شده كه معاشرت به معروف به معناى رفتار و اعمالى است كه خداوند بدان امر نموده است; و نيز مراد از معاشرت به معروف، ادا نمودن حقوق زن، چون قسم، نفقه و داشتن رفتار و گفتارى مناسب با اوست.[2]معاشرت به معروف از يك سو باعث دوام و قوام يافتن زندگى مشترك و شيرين شدن آن، براى هر يك از زن و شوهر خواهد شد. از سوى ديگر موجب شكوفا شدن استعدادهاى زن مسلمان مى شود و عاملى براى پيشرفت او در زندگى مى گردد.
برخى از مصاديق حسن معاشرت
معاشرت به معروف مصاديق فراوانى دارد و شامل بسيارى از امور اخلاقى مى گردد كه در اين جا مجال بحث در مورد همه آن ها نيست و تنها به برخى از مصاديق مهم اشاره شده و توضيح مختصرى در رابطه با آن داده خواهد شد.
1 ـ حسن خلق
حسن خلق صفتى پسنديده و نيكو است كه اسلام بسيار به آن سفارش نموده است، تا آن جا كه در روايات، حسن خلق به عنوان اولين، سنگين ترين، بهترين و با ارزش ترين چيزى بيان شده است كه در روز قيامت مورد محاسبه قرار مى گيرد: «قال رسول اللّه(ص) اول ما يوضع فى الميزان العبد يوم القيامة حسن خلقه ما من شئى اثقل من الميزان من خلق حسن، ما من شئى فى الميزان احسن فى حسن الخلق، ما يوضع فى ميزان امرء يوم القيامة أفضل من حسن الخلق;[3]معناى حسن خلق خنده رو بودن و گشاده رو بودن نيست، اگر چه اين رفتارها را نيز شامل مى شود; بلكه معناى فراتر از خنده رويى دارد.«حسن خلق به معناى تحمل و سعه صدر است; حسن خلق به معناى رها نكردن حق و ترك باطل است»[4]حسن خلق در روابط خانوادگى و خصوصاً بين زوجين جايگاه ويژه اى دارد; تا آن جا كه بر ساير اعمالِ انسان نيز تأثير مى گذارد. در اين مورد روايتى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه ذكر آن، باعث روشن شدن اهميت خلق و خوى نيك در خانواده خواهد شد.به پيامبر (ص) خبر دادند كه سعدبن معاذ در گذشت. با شنيدن اين خبر پيامبر (ص) با اصحاب خويش به خانه سعد رفتند. پيامبر (ص) به چهار چوب در خانه تكيه داده بود. دستور داد كه او را غسل دهند. چون او را خوشبو ساختند و كفن كردند و بر تابوت نهادند; پيامبر(ص) با پاى برهنه و بدون عبا در پى جنازه روان گشت، گاه از راست جنازه مى گرفت و گاه از چپ. تا جنازه به گورستان رسيد. پيامبر(ص) نزديك قبر آمد و خود سنگ بر آن نهاد و آجر بر آن چيد; (در هنگام ساختن گور) پياپى مى گفت: آجر بدهيد، گل بدهيد و با گل ها (كه در ميان آجرها مى نهاد) آجرها را محكم مى كرد. چون (كار ساختن گور) پايان يافت و خاك بر آن پاشيد و قبر را هموار ساخت; فرمود: مى دانم كه اين گور فرسوده مى گردد، و مى پوسد; ليكن خداوند بنده اى را دوست دارد كه چون كارى انجام دهد، آن را درست و استوار به انجام برساند. زمانى كه خاك روى قبر را صاف كرد، مادر سعد گفت: سعد! بهشت گوارايت باد. پيامبر (ص) گفت: مادر سعد ساكت باش، درباره كار خدا اين گونه، حتمى مينديش; زيرا كه گور، سعد را بفشرد. سپس پيامبر(ص) بازگشت و مردم نيز بازگشتند. (در راه بازگشت)، به پيامبر (ص) گفتند: يا رسول اللّه ديديم كه با سعد رفتارى كردى كه با هيچ كس نكردى، تشيع كردى در حالى كه پا برهنه بودى و عبا بر دوش نداشتى; رسول خدا(ص) فرمود: ملائكه هم پا برهنه و بدون عبا بودند، و من به آن ها تأسى كردم. گفتند: يك بار طرف راست جناه را مى گرفتى و يك بار طرف چپ آن را. پيامبر (ص) فرمود: دست من در دست جبرئيل بود; من آن جايى را مى گرفتم كه او مى گرفت. گفتند: به غسل او فرمان دادى و بر جنازه اش نماز گذاردى و او را در گور نهادى! سپس فرمودى كه قبر او را بفشرد؟ پيامبر(ص) فرمود: آرى (چنين است كه گفتم); زيرا كه سعد با خانواده اش بد اخلاق بود.»[5]از نوع برخورد پيامبر(ص) با سعد به خوبى روشن مى شود كه سعدبن معاذ، فردى درستكار و با ايمان بوده و نيز فرمان بردار و تابع قوانين الهى; مسلماً حق و حقوق زن را رعايت مى كرد; كه اگر چنين نمى بود پيامبر نيز با او اين گونه با احترام رفتار نمى كرد. پس اين همه احترام پيامبر نسبت به او به دليل اين است كه او فردى بوده كه حقوق افراد و خانواده و جامعه را كاملاً رعايت مى كرده و در اين مورد هيچ گونه ظلمى بر كسى روا نمى داشته است; امّا پيامبر مطلبى بالاتر از حق و حقوق زن و شوهرى را مطرح مى كند و آن رعايت اصول، و ارزش هاى اخلاقى است; كه حسن خلق يكى از اين موارد است، و لزوم وجود آن در خانواده، مورد تأكيد است.

2 ـ اكرام و احترام به زن
اسلام دو جنس زن و مرد را در گوهر انسانى و شرافت، يكى مى داند و از اين لحاظ تفاوتى بين ايشان قائل نيست. قرآن كريم تمام انسان ها را بدون در نظر گرفتن جنسيت و نژاد و... داراى كرامت مى داند «ولَقَد كَرَّمنا بَنى ءادَمَ»[6] اشاره به اين اصل مهم و اساسى است، امّا در اين ميان، اكرام و احترام نسبت به زن جايگاه خاص و ممتازى دارد. پيامبر اكرم(ص) در اين مورد فرموده اند:«ما اَكْرَمَ النِساءَ اِلاّ كَريِم وَ لا اَهانَهُنَّ اِلاّلَئيم;[7] جز كسى كه بهره اى از كرامت برده باشد، زنان را احترام و اكرام نمى كند و به زنان، اهانت نمى كند مگر انسان پست.»و نيز امام صادق (ع) به نقل از پدر بزرگوارشان مى فرمايند:«مَنِ اتَّخَذَ امراةً فليكرِمْها فإنّما الْمَرأَة لُعبةٌ فَمَنِ اتّخَذَها فَلا يُضَيِّعها;[8] هر كس زنى بگيرد، بايد احترامش كند. زن شما لعبت و دلبر است; هر كسى لعبتى به دست آورد، نبايد آن را ضايع سازد.»از ديدگاه اسلام، زن ميهمان محترمى است، كه اكرام و احترام نسبت به او لازم و ضرورى است. چه زمانى كه او دخترى در خانه پدر است و چه زمانى كه همسرى در كنار شوهر و يا مادرى مهربان براى فرزندان باشد; در همه حالات فوق توصيه هاى فراوانى در روايات يافت مى شود كه دليل بر لزوم احترام و اكرام نسبت به اوست.در حديث ديگرى وارد شده كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند:«الا خيركم خيركم لنسائه و انا خيركم لنسائى;[9] بهترين شما مردى است كه با زنش خوش رفتارتر باشد و من از همه شما نسبت به زنانم خوشرفتارترم.»در حقيقت سيره عملى نبى مكرم اسلام (ص) نيز به خوبى نشان مى دهد كه ايشان در نهايت احترام با زنان، خصوصاً دختر گراميشان حضرت فاطمه (س) و همسرانشان، رفتار مى نمودند. كه رفتار و گفتار ايشان در حقيقت ترسيم كننده نگاه اسلام، به زن است، كه زن را از موجودى پست و فاقد روح انسانى در عصر جاهليت به انسانى صاحب كرامت، تبديل كرد.
3 ـ محبت و اظهار آن
اصل مهر و محبت و علاقه همسران نسبت به هم را خداوند متعال، در وجود زوجين قرار داده است.[10 ]اين محبت و علاقه با شروع زندگى مشترك تولد مى يابد و با ادامه زندگى، استحكام پيدا مى كند و تثبيت مى شود.امام صادق (ع) در رابطه با اهميت محبت به زن مى فرمايد:«مِنْ اَخلاقِ الانْبياء حُبُّ النِساء;[11]از اخلاق پيامبران دوست داشتن زنان است.»و نيز در جايى ديگر فرمودند:«كُلّ مَنْ اِشْتَدَّ لَنا حُبّاً اِشْتَدَّ لِلنساءِ حُبّاً...;[12] هر كس ما را بيشتر دوست بدارد، زنان را بيشتر دوست خواهد داشت.»البته بديهى است كه مهر و محبّتى اين چنين داراى ارزش است كه در مسير الهى و مطابق با دستورات شرع باشد و گرنه، چه بسا مهر و محبتى كه هيچ ثمره معنوى نداشته باشد و حتى باعث سقوط فرد به ورطه نابودى شود.در فرهنگ غنى اسلام، اظهار محبت، يكى از لوازم دوست داشتن است. امّا در روابط بين زوجين كه مظهر كامل عشق و علاقه است، اين اظهار محبت، جايگاه ويژه اى دارد تا آن جا كه پيامبر اكرم (ص) فرموده اند:«قَولُ الرَجُلِ لِلْمَرأَةِ اِنّى اُحِبك لايَذهَب مِنْ قَلْبِها اَبَداً;[13] گفتار مرد به همسرش: همانا من تو را دوست دارم، هرگز از قلب همسرش محو نمى گردد.»قوانين و توصيه هاى اسلام بر اساس فطرت و خصوصيات كلى انسان ها است. اين حديث، با توجه به خصوصيات خاص زن كه داراى احساسات و عواطفى بيش از مرد است، توصيه به اظهار محبت مرد نسبت به همسرش مى نمايد; چرا كه زن از نظر روحى، نياز به دوست داشتن و محبوب بودن دارد، و با اين جمله همسر، نياز روحى و روانى او تأمين و به زندگى دلگرم مى شود; و مى تواند همسرى مهربان براى شوهر و مادرى دلسوز و با عاطفه براى فرزندان باشد.
4 ـ پوشاندن عيوب همسر
زن و مرد در ارتباط و معاشرت با هم بايد عيوب يكديگر را بپوشانند و يكديگر را از گناه و خطا و اشتباه حفظ نمايند. چنان كه قرآن كريم در اين رابطه مى فرمايد: «هُنَّ لِباسٌ لَكُم واَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ...»[14]از آن جا كه لباس انسان را مى پوشاند و حفظ مى كند، زن و مرد به لباس تشبيه شده اند.]15[ يعنى زن و مرد، هر يك طرف مقابل را از رفتن به دنبال فسق و فجور و اشاعه دادن آن در بين ديگران، حفظ مى كنند.[16]در تشبيه همسر به لباس نكات جالبى وجود دارد: به عنوان مثال، لباس متناسب با فصل و زمان تغيير پيدا مى كند، پس هر يك از دو همسر بايد اخلاق و رفتار خود را متناسب با نياز روحى و روانى همسر خود تنظيم نمايد. و يا اين كه لباس بايد در رنگ، دوخت و جنس مناسب شأن انسان باشد، و يا اين كه لباس هم موجب حفظ بدن است و هم زينت به حساب مى آيد و انسان هميشه به آن نيازمند مى باشد. البته بين انسان و لباس رابطه اى متقابل وجود دارد. همان گونه كه لباس انسان را حفظ مى كند، در مقابل هر فردى موظف به حفظ لباس خويش است.[17]پس زن و مرد بايد همانند لباس هم باشند، هم يكديگر را از خطا و اشتباه حفظ كنند و هم هر يك زينت ديگرى به حساب آيد و به او افتخار كند. اين رابطه تنگاتنگ و متقابل، در يك تشبيه خيلى ساده و كوتاه بيان شده است و نشان دهنده ارتباط صميمانه و پر از صدق و دوستى دو همسر نسبت به هم است.
5 ـ عفو و گذشت
انسان مختار آفريده شده است، و حق انتخاب دارد و ممكن است در برخى از انتخاب ها دچار اشتباه شده و از مسير اصلى خارج گردد. و اين مسئله براى زن و مرد، هر دو يكسان است. به طور معمول امور مربوط به خانه، بر عهده زن گذارده مى شود و او بايد امور خانه را مديريت نمايد; ممكن است در اين راه دچار اشتباه شود، حتى ممكن است در برخورد و رفتار و گفتارش نسبت به همسر خويش خطا و اشتباه كند. در اين مواقع بسيار سفارش شده است كه مردان خطاهاى همسر خويش را ببخشند و آن هارا به اين دليل مورد آزار و اذيت قرار ندهند.از امام صادق (ع) پرسيده شد:«ما حقُّ المَراةِ عَلى زَوْجِها الّذى اِذا فَعَلَهُ كانَ مُحْسناً؟ قال... وَ اِنْ جَهَلتْ عَفَرَ لَها;[18] حق زن بر شوهرش چيست كه اگر مرد آن را انجام دهد نيكو كار است؟ فرمودند... اگر زن از روى جهل خطايى كرد، مرد او را ببخشد.»عفو و گذشت تا آن جا اهميت دارد، كه قرآن كريم عفو و گذشت را از موارد احسان مى داند; و فردى كه داراى احسان باشد محبوب خداوند متعال است.«والعافينَ عَنِ النّاسِ واللّهُ يُحِبُّ المُحسِنين;[19] و از خطاى مردم در مى گذرند; و خدا نيكوكاران را دوست دارد.»زن و مرد، هر دو در مسير زندگى مشترك دچار اشتباه مى شوند و هر يك بايد با گذشت از خطاهاى طرف مقابل فضاى گرم و صميمى خانواده را حفظ نمايد، و از طرف ديگر با عفو و گذشت، محبوب خداوند متعال خواهند شد.
6 ـ مدارا كردن
ممكن است در طول زندگى مشترك به دليل برخى از مسائل از ميزان مهر و محبت زن و شوهر نسبت به هم كاسته شود. و يا ممكن است وجود برخى از خصوصيات اخلاقى در زن و يا شوهر، كدورت و دلسردى در بين ايشان ايجاد كند و زوجين تصور كنند كه مى توانند از طريق جدايى، زندگى بهترى را براى خود فراهم آورند; قرآن كريم با توجه به اهميت لزوم حفظ نظام خانواده و نيز با توجه به اين كه حق طلاق در دست مردان است، خطاب به ايشان مى فرمايد:«فَاِن كَرِهتُموهُنَّ فَعَسى اَن تَكرَهوا شَيـًا ويَجعَلَ اللّهُ فيهِ خَيرًا كَثيرا;[20] و اگر از آن ها(به جهتى) كراهت داشتيد، (فوراً تصميم به جدايى نگيريد;) چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، و خداوند خير فراوانى در آن قرار مى دهد.»در اين آيه به مردان توصيه شده است كه نسبت به همسران خود مدارا نمايند هر چند كه مورد پسند و رضاى آن ها نباشند. و در مقابل براى كسانى كه چنين رفتار نمايند، مژده «خير كثير» مى دهد، زيرا انسان به جهت محدوديت علم و دانش، از بسيارى از مطالب بى اطلاع است.امام على(ع) در رابطه با مدارا كردن به مردان چنين مى گويد:«فَدارِها عَلى كُلّ حال وَ اَحْسَن الصُحْبَة لَها لِيَصفُوا عَيْشك;[21] در هر حال با همسرت مدارا كن و با او به نيكى معاشرت نما، تا زندگيت با صفا شود.»مرد بايد بداند كه غرائز و احساسات او با غرائز و احساسات همسرش متفاوت است و هر يك براى مقصودى خاص خلق شده اند. هر يك از زن و شوهر بايد وظايف و تكاليف خود را انجام دهد و براى ديگرى ايجاد مزاحمت ننمايد، مرد هيچ گاه نبايد از همسرش انتظار داشته باشد كه مطابق او فكر نمايد، يا مثل او عمل كند. بلكه بايد در مقابل گفتار و رفتار او مدارا پيشه كند تا زندگى براى هر دو ايشان شيرين و لذت بخش گردد.
7 ـ مشورت و تبادل نظر
در قسمت هاى قبل بيان شد كه هر يك از زن و مرد داراى خلق و خوى خاص خود هستند. و هر يك وظايف و تكاليف خاصى در خانه دارند.در برخى از مسائل كه، ارتباط زيادى با زن دارد و تصميم گيرى مرد به تنهايى، نمى تواند، كاملاً صحيح و بى عيب و نقص باشد، مشورت و تبادل نظر، بهترين راه براى رسيدن به نتيجه مطلوب مى باشد.در قرآن كريم نمونه اى از مشورت بين همسران بيان گرديده است:«فَاِن اَرادا فِصَالاً عَن تَراض مِنهُما وتَشَاوُر فَلا جُنَاحَ عَلَيهِما واِن اَرَدتُّم اَن تَستَرضِعوا اَولـدَكُم فَلا جُناحَ عَلَيكُم اِذَا سَلَّمتُم ما ءَاتَيتُم بِالمَعروفِ;[22] پس هر گاه والدين خواستند با رضايت و مشورت، فرزند خود را از شير بگيرند، اين كار ايرادى ندارد و اگر خواستيد براى فرزندتان دايه بگيريد، در صورتى كه حقوقى به حد متعارف به او دهيد، اشكالى ندارد.»در جايى ديگر قرآن كريم با تعبير ديگرى به زوجين توصيه مى كند كه با هم مشورت نمايند:«وأتَمِروا بَينَكُم بِمَعروف واِن تَعاسَرتُم فَسَتُرضِعُ لَهُ اُخرى;[23] و (درباره فرزندان، كار را) با مشاوره شايسته انجام دهيد; و اگر به توافق نرسيديد، زن ديگرى شير دادن آن بچه را بر عهده مى گيرد.»از فوائد مشورت در امور خانواده اين است كه طرف مقابل خود را در فكر و تصميمى كه گرفته شده سهيم مى داند و ديگر احساس نمى كند كه اين كار بر او تحميل شده است.[24]البته بديهى است كه آن چه مطلوب و مفيد است، مشورت با همسر در امور مربوط به خانه و خانواده است; و يا امورى كه زن در آن صاحب نظر است; و در امورى كه به او ارتباطى ندارد مشورت، توصيه نمى شود. پس به وسيله مشورت با همسر، علاوه بر حل مشكلات، راه صحيح نيز انتخاب مى شود و امور به احسن وجه اداره مى گردد.


--------------------------------------------------------------------------------
1. تفسير المنار، محمد رشيد رضا، ج 4، ص 456; التفسير المنير، وهبة الزحيلى، ج 3 ـ 4، ص 302.2. مجمع البيان، ابوعلى الفضل بن الحسن الطبرسى، ج 3 ـ 4، ص 35.3. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة، ج 3، پيشين، ص 140.4. عبداللّه جوادى آملى، مبادى اخلاق در قرآن، چاپ دوم، قم مركز نشر اسراء، 1378 هـ. ش، ص 158.5. ابو جعفر محمدبن على بن الحسن ابن بابويه القمى، علل الشرايع، ج 1، پيشين، ص 360، محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج 6، پيشين، ص 22، باب 8، روايت 14.6. سوره اسراء، (17)، آيه 70.7. علاء الدين على بن حسام الدين المتقى الهندى، كنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، ج 16، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409 هـ.ق، ص 371، حديث 44943; جلال الدين عبدالرحمن بن ابى بكر السيوطى، الجامع الصغير، ج 1، بيروت، دارالفكر، بى تا، ص 632، حديث 4102.8. محمدباقر المجلسى، بحارالانوار، ج 100، پيشين، باب 2، ص 224، حديث 5.9. محمدبن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 20، پيشين، باب استحباب الاحسان الى الزوجه، ص 171، حديث 11; محمدبن على بن الحسن ابن بابويه القمى، من لايحضره الفقيه، ج 3، پيشين، باب حق المراة على الزوج، ص 320، حديث 14.10. وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً; سوره روم (30)، آيه 21.11. محمدبن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 20، پيشين، باب استحباب حب النساء... ص 22، حديث 2.12. همان، ص 24، حديث 12.13. همان، ص 23، حديث 9.14. سوره بقره (2)، آيه 187.15. جاراللّه محمود بن عمر الزمخشرى، الكشاف، ج 1، چاپ اول، قم، مكتب الاعلام الاسلام، 1414، هـ.ق ص 230.16. سيدمحمد حسين طباطبايى، الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوى همدانى، ج 2، پيشين، ص 64.17. ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج 1، پيشين، ص 650، محسن قرائتى، تفسير نور، ج 1، پيشين، ص 382.18. محمدبن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 20، پيشين، باب استحباب الاحسان الى الزوجه...، ص 169، حديث 1، ابوجعفر محمدبن يعقوب، الكلينى، فروع الكافى، ج 5، پيشين، ص 510.19. سوره آل عمران، (3)، آيه 134.20. سوره، نساء (4)، آيه 19.21. محمدبن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 20، پيشين، باب جمله من آداب عشرة النساء، ص 169، حديث 3.22. سوره بقره (2)، آيه 233.23. سوره طلاق (65)، آيه 6.24. محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ج 3، چاپ اول، قم، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1378 هـ.ش، ص 78.

شهادت،دریا دریا عظمت و سخاوت

همیشه وقتی واژه هایی چون ایثار و فداکاری بر زبان ها جاری می گردد، روح انسان در برابر عظمت این واژه های مقدس سرِ تعظیم فرود می آورد؛ چه آنکه این واژه ها فقط یک معنا ندارند، دریا دریا بزرگی و سخاوت در روح این کلمات موج می زند و زبان قاصر از بیان است در برابر این همه مردانگی و سخاوت.شهید ؛ آنکه جان بر طبق اخلاص می نهد و عاشقانه پا در رهی می گذارد که بازگشتی به دنیای مادی ندارد. او که چشم بر تمام عاشقانه های زندگی اش فرو می بندد و قلب پر از صداقتش مهمانِ بارگاه حق می گردد.
شهید قبل از شهادتش شاهد وجه پروردگار بزرگوارش می باشد و حاضر در نزد او ؛زیرا کلمه ی شهید دو معنا دارد: یکی حاضر ومراقب، ودومی شاهد . و شهود و نگریستن مراتبی دارد : نگاه با چشم، نگاه با بصیرت در عالم خیال ، نگاه با چشم و بصیرت با هم، و ادراک حقیقی مجرد از صورت های حسی. و تمام این نگریستن ها با چشم خودش یا پروردگارش محقق می شود، و این وابسته به میزان قرب به نوافل و فرائض می باشد.و همانگونه که شهود مراتبی دارد ، به همین صورت ،برای احسانی که مورد نظر است، نیز درجاتی است. رتبه ی اول آن است که به همه نیکی کنی، حتی آنکه به تو بدی کرده، و برایش عذری قائل شوی؛ و به موجودات با نگاه مهر آمیز و شفقت بنگری.رتبه ی دوم، عبادت با حضور تام است آنچنان که گویا عابد پروردگارش را می بیند.رتب ی سوم، شهود پروردگار است با همه چیز و در همه چیز، همانگونه که خداوند در سوره ی لقمان می فرماید: « وهر که رویش را به جانب خدا آورد در حالیکه نیکوکار است، همانا به ریسمان قابل اعتمادی دست آویخته است»،یعنی هنگام تسلیم ذات و قلبش به درگاه الهی ،مشاهده گر خداوند است.و بر صاحب قلب سلیم پنهان نیست که هر که در این درجه ی بلند باشد در رهایی مطلق قرار دارد و در اطوار وجودی خود جز حق را مشاهده نمی کند. و منزل رهایی ،تنها روزیِ کسی می شود که قوای روحانی اش بر او غلبه یابد، به مرتبه ی حضور تام و جنت ذات رسد و به او خطاب شود که: « ای جان آرام یافته ،به نزد پروردگارت باز آی،رضایت یافته و مورد رضایت واقع شده،پس بر بندگانم ورود یاب و بهشتم را داخل شو.»
در این سری از مقالات سعی خواهد شد کرامت شهید و شهادت به بیان کلام الله و نیز احادیث موجود مورد بررسی قرار گیرد .

ادامه دارد.....


برگرفته از تفکرات آیت الله حسن زاده آملی ، شهید و شهادت در قرآن و حدیث(جواد عباسی)

مکه مکرمه و مدینه ی منوره ؛میعادگاه عاشقان بیقرار






















رابطه دنیا و آخرت از دیدگاه مرحوم نراقى

بحث تقابل یا عدم تقابل دنیا و آخرت و تقابل دین و دنیا و تقسیم امور به مقدس و عرفى یا دینى و دنیوى از دیرباز در كلام مس یحیت مطرح بوده است. این بحث ابتدا در جهان مسیحیت مطرح شد و افرادى پس از رنسانس با انگیزه‏هاى مختلف براى محدود كردن قلمرو دین و جدایى دین از شئون دنیوى كه همان سكولاریزم است ‏سخن گفته‏اند، سپس این بحث‏ به جوامع اسلامى كشیده شد و بعضى از روشنفكران مسلمان نیز به نوعى به تفكیك بین دو مقوله دنیا و آخرت قائل شده‏اند تا جایى كه هدف از بعثت پیامبران را جز دعوت به خدا و آخرت نمى‏دانند.(1) این موضوع در حقیقت پذیرفتن دوگانگى بین دنیا و آخرت است.

معناى لغوى:

واژه «دنیا» مؤنث «ادنی» است. اگر آن را از «دنى‏» و «دنائت‏» بگیریم به معناى پست‏تر و اگر از «دنو» بگیریم به معناى نزدیك‏تر است و زندگى دنیا را «دنیا» مى‏گوییم یا از این جهت كه نسبت‏ به زندگى آخرت پست‏تر و ناچیزتر است ‏یا از این حیث كه این زندگى از زندگى آخرت به ما نزدیك‏تر است.(2)
جوهرى در صحاح گفته است: دنیا به علت نزدیك بودنش، دنیا نامیده شده است. در قاموس و اقرب نیز دنیا به عنوان نقیض آخرت معرفى شده است.(3)
دنیا نیز به دو قسم است: یكى آن كه علاقه به آن و گرفتارى به اصلاح آن و التذاد از آن، به آن جهت‏ بود كه وسیله آخرت باشد و به كار سراى جاوید بیاید و این قسم نیز ممدوح و مستحسن است. و قسم دیگر آن قسمى است كه به زبان همه پیغمبران و ماموران و در همه ملل و ادیان مذموم است، آن است كه علاقه و گرفتارى و التذاذ از آن نه از پى اصلاح امر آخرت باشد و در تهیه سفر عالم قدس به آن احتیاجى نبوده باشد، مگر به مجرد خواهش نفس باشد. و هوا و هوس عبارت از همین لذات است كه خداوند رئوف بهشت را وعده فرموده است، هر كه خود را از آن باز دارد.
كلمه «دنیا» صد و پانزده بار در قرآن مجید تكرار شده است و در تمام آنها صفت زندگى كنونى است مگر در چهل مورد كه صفت آسمان و كنار بیابان آمده است.(4)

معناى دنیا و آخرت از دیدگاه مرحوم نراقى

مرحوم ملا احمد نراقى رحمة الله علیه در مورد معناى دنیا و آخرت مى‏گوید:
«اما حقیقت دنیا در حق بندگان عبارت است از آن چه پیش از مردن از براى بنده در آن بهره و حظّى و غرضى و لذتى مى‏باشد. آن دنیا است در حق او و از براى او دو نوع علاقه به آن چیز مى‏باشد. یكى علاقه دل كه دوستى آن است و دیگرى گرفتارى بدن كه مشغول شدن به اصلاح و تربیت آن است تا استیفاى حظ خود را از آن كند. و حقیقت دنیا در حق بندگان همان علاقه قلبیه و گرفتارى‏هاى بدنیه است و لذات نفسیه كه حاصل مى‏شود؛ نه آن اعیانى كه علاقه به آنها دارد یا مشغول آنها مى‏شود. و چنین ندانى كه هر چه بندگان را پیش از وفات رغبت و میل به آن مى‏باشد كه دنیا در حق ایشان عبارت از آن است، همه اینها مذموم و بد است.‏» (5)
ایشان در بخش دیگرى مى‏گوید:
«حقیقت دنیا چیزى است و در حق بندگان چیز دیگر. مذموم دنیا در حق بندگان آن است كه دلبستگى ایشان به اعیان مذكور و گرفتارى ایشان به آنها و استیفاى لذات خود از آنها باشد. و دانستى كه دنیا نیز به دو قسم است: یكى آن كه علاقه به آن و گرفتارى به اصلاح آن و التذاد از آن، به آن جهت‏ بود كه وسیله آخرت باشد و به كار سراى جاوید بیاید و این قسم نیز ممدوح و مستحسن است. و قسم دیگر آن قسمى است كه به زبان همه پیغمبران و ماموران و در همه ملل و ادیان مذموم است، آن است كه علاقه و گرفتارى و التذاذ از آن نه از پى اصلاح امر آخرت باشد و در تهیه سفر عالم قدس به آن احتیاجى نبوده باشد، مگر به مجرد خواهش نفس باشد. و هوا و هوس عبارت از همین لذات است كه خداوند رئوف بهشت را وعده فرموده است، هر كه خود را از آن باز دارد.» (6)
مرحوم ملا احمد نراقى براى نظریه خود به روایاتى تمسك كرده كه مردم را به كار و تلاش و فعالیت و كسب روزى توصیه نموده است: از امام سجاد علیه السلام نقل مى‏كند كه فرمود: «دنیا بر دو قسم است: دنیایى است كه قدر كفاف و ضرورت است و دنیایى كه ملعون است. و امام صادق علیه السلام فرموده‏اند: كسى كه سعى كند در تحصیل روزى عیال؛ مثل كسى است كه در راه خدا جهاد نماید و به درستى كه خدا دوست دارد سفر كردن و اختیار غربت را در طلب روزى و فرمود كه: از ما نیست كسى كه دنیا را به جهت آخرت ترك كند یا آخرت را به جهت دنیا ترك نماید.» (7)
واژه «دنیا» مؤنث «ادنی» است. اگر آن را از «دنى‏» و «دنائت‏» بگیریم به معناى پست‏تر و اگر از «دنو» بگیریم به معناى نزدیك‏تر است و زندگى دنیا را «دنیا» مى‏گوییم یا از این جهت كه نسبت‏ به زندگى آخرت پست‏تر و ناچیزتر است ‏یا از این حیث كه این زندگى از زندگى آخرت به ما نزدیك‏تر است.
كسانى كه جداانگارى امور دنیا از امور آخرت را مطرح كرده‏اند، امور مربوط به انسان‏ها را به دو دسته تقسیم مى‏كنند: یك دسته از امور رنگ اخروى و ماوراى طبیعت و دسته دیگر صبغه دنیوى دارد. دسته اول، مانند پرستش، توكل، دعا، توسل؛ و دسته دوم، مانند خوراك، پوشاك، روابط اجتماعى و حكومت دارى است.
ویلسون مى‏نویسد: «جریان كلى جداانگارى دین و دنیا به جدایى روزافزون دین از سایر نهادهاى اجتماعى مى‏انجامد و سرعت و وضوح این جدایى در امور آن نهادهایى كه (همچون حقوق، سیاست، اقتصاد، و النهایه آموزش) پایه‏هاى اصلى ترتیبات زندگى اجتماعى را تشكیل مى‏داده‏اند و بسیار بیشتر در مورد آن نهادهایى كه (همچون ازدواج، خانواده و اخلاق شخصى) ریشه در زندگى جماعات محلى داشته بسیار كمتر خواهد بود.» (8)

اندیشه تضاد دنیا و آخرت:

مرحوم ملا احمد نراقى در مواردى از تضاد بین دنیا و آخرت سخن گفته است:
«اى دوستان از مستى هوا و هوس هوشیار شوید و ضدیت میان دنیا و آخرت را بشناسید و متابعت آنانى كنید كه از حقیقت ‏حال آگاه هستند، خود را از لذت‏هاى فانیه دنیا باز گیرید. جان من اگر چه این بر تو شاق است، اما چند روزى بیش نیست و با اندك وقتى زمان آن به سر مى‏رسد تا چشم بر هم مى‏زنى رفته است.‏» (9)
این گونه تعابیر در كلمات بزرگان دیده مى‏شود و با آیات و روایات نیز تایید مى‏گردد. قرآن مجید مى‏فرماید: «و من كان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ما له فى الاخرة من نصیب‏»؛ هر كس كشت دنیا را بخواهد از آن به او مى‏دهیم و در آخرت نصیبى ندارد.» (10)
امام سجاد علیه السلام فرمود: «دنیا بر دو قسم است: دنیایى است كه قدر كفاف و ضرورت است و دنیایى كه ملعون است.
امیر مؤمنان امام على علیه السلام مى‏فرماید: «تلخى دنیا، شیرینى آخرت و شیرینى دنیا، تلخى آخرت است‏.» (11)
اوج تباین و تضاد بین دنیا و آخرت در كلام دیگر آن حضرت دیده مى‏شود كه جدایى این دو را مانند جدایى مشرق از مغرب و دشمنى این دو را چون دو «هوو» مى‏داند و مى‏فرماید: «دنیا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه مختلف‏اند. پس کسی كه دنیا را بپسندد و دوست‏ بدارد با آخرت كینه ورزیده و دشمنى كرده و آن دو همچون مشرق و مغرب‏اند و رهسپار میان این دو، هرگاه به یكى نزدیك شود از دیگرى دور شده است و آن دو پس از این، هم ‏چون دو همسر یك مرد (هوو) هستند كه با هم سازگارى ندارند.» (12)

پی‎نوشت‎ها:
1- مهندس بازرگان، آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا.
2- سید على اكبر قریشى، قاموس قرآن، ج 2، ص 362.
3- همان، ص 363.
4- همان، ص 363.
5- ملا احمد نراقى، معراج السعاده، ص 245- 246.
6- همان، ص 248.
7- همان، ص 246- 247.
8- میرچا الیاده، فرهنگ و دین، مقاله جدا انگارى دین و دنیا، ترجمه دكتر اسعدى، ص 126.
9- ملا احمد نراقى، معراج السعاده، ص 281- 282.
10- شورى، آیه 20.
11- نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، كلمات قصار، 243.
12- همان، ص 99.

محمد سبحانى‏نیا
Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro
All rights reserved to : فکر نو