‏نمایش پست‌ها با برچسب کلام حق. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کلام حق. نمایش همه پست‌ها

آیا وجود خداوند قابل رویت در افق انسانی است؟

فلاسفه اسلامى و دانشمندان اماميه و گروه معتزله، با دلائل روشن ثابت كرده‏اند كه وجود خدا بالاتر از آن است كه در افق رؤيت انسان قرار گيرد. امّا ظاهر آيه بيست و سوم از سوره قيامت، حاكى است كه بندگان صالح خداوند، در روز رستاخيز او را مى‏بينند، چنانكه مى‏فرمايد: «الى ربّها ناظرة»؛ «به سوى پروردگار خود مى‏نگرند». اكنون سؤال مى‏شود كه مقصود از آيه چيست؟
دلائل عقلى به روشنى ثابت كرده‏اند كه خداوند جسم و جسمانى نيست، و هرگز زمان و مكان بر او احاطه نمى‏كند. چنين موجودى بالاتر از آن است كه در افق رؤيت قرار گيرد. رؤيت، جز انكسار از نور شيئى در دستگاه بينايى چيز ديگرى نيست و اين انكسار، در صورتى تحقق مى‏پذيرد كه ميان چشم و شيئى مرئى، رابطه‏اى برقرار گردد. و تحقق چنين رابطه‏اى مستلزم آن است كه شيئى در مكان خاصى قرار گيرد تا دستگاه بينايى بتواند اشعه منعكس از آن شيئى را در كانون عدسى خود جاى دهد.
هر موجود مكان دار، در وجود خود به آن مكان نيازمند است و شيئى محتاج و نيازمند به غير خود فقير و ممكن است كه شايستگى خداوندى را ندارد.
گذشته از اين، وجود چنين مكانى كه خدا را احاطه كرده باشد، از سه حال بيرون نيست:
1ـ يا از نخست با وجود خدا همراه بوده است. در اين صورت، آن مكان مانند خود خدا قديم و واجب الوجود بوده، و اين مطلب با وحدت واجب الوجود سازگار نيست.
2ـ يا مخلوق موجود ديگرى است. در اين صورت، آن موجود ديگر، خداى واجب الوجود است كه از اين خداى فرضى رفع نياز كرده است نه خود او.
3ـ يا خود خدا، آن مكان را براى خود آفريده است، در فرض، خداوند بالذات نياز به مكان ندارد. به گواه اينكه پيش از آفريدن مكان، داراى وجود و هستى بوده است. در اين صورت، چگونه خداوند بى‏نياز از مكان، بار ديگر به آن نياز پيدا مى‏كند.
اين دليل فلسفى و ديگر دلائل، حاكى است كه خداوند پيراسته از آن است كه داراى مكان باشد تا در نتيجه، در افق رؤيت قرار گيرد. و اما معنى آيه در اين جا دو پاسخ دارد.
1ـ لفظ «ناظرة» در آيه به معنى «بيننده» نيست، بلكه به معنى «منتظره» است و مقصود از آيه اين است كه گروه نخست، در انتظار لطف و رحمت حق به سر مى‏برند. در لغت عرب، اين لفظ به معنى انتظار به كار رفته است.
مثلاً وقتى ملكه سبا، هدايايى براى سليمان فرستاد، رو به اطرافيان خود كرد و گفت:
«إنّى مرسلةٌ اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون». (1)
«من هدايايى براى آنها (سليمان و يارانش) مى‏فرستم و منتظر مى‏مانم تا روشن شود فرستادگان من با چه پاسخى باز مى‏گردند».
در اين آيه «ناظرة»، «منتظر هستم» معنى مى‏دهد، نه نگاه كردن. در زبان عرب اين كلمه (در حالى كه مانند آيه مورد بحث با لفظ «الى» متعدى شده باشد) در معنى انتظار به كار رفته است آنجا كه مى‏گويد:
«انى اليك لما دعوت لناظر نظر الفقير الى الغنى الموسر»
«من درباره وعده‏اى كه به من داده‏اى به سوى تو مى‏نگرم (در انتظار لطف تو، به سر مى‏برم) چون انتظار فقير از فردى ثروتمند».
در اين شعر، مقصود از كلمه «لناظر» و «نظر الفقير» منتظر بودن است، نه رؤيت و ديدن.
2ـ پاسخ گذشته اصرار بر اين دارد كه لفظ «ناظرة» به معنى «بيننده» و «مى‏نگرند» نيست، بلكه به معنى در انتظار به سر بردن است. در پاسخ دوم، لفظ «ناظرة» به همان معنى «نگريستن» است، ولى مجموع جمله، كنايه از «انتظار لطف و رحمت حق» است. اين حقيقت، با بيان دو مطلب به خوبى روشن مى‏گردد.
اولاً: در محاورات عمومى گاهى معانى كنايى از كلمات اراده مى‏شود. مثلاً مى‏گويند: «فلانى دست و دل باز است»، يعنى اينكه بسيار بخشنده است. يا اينكه مى‏گويند: فلانى به دست فلانى مى‏نگرد. در اينجا لفظ «مى‏نگرد» به معنى نگاه كردن است، ولى مقصود نهايى چيز ديگرى است و آن اينكه در انتظار انعام و بخشش و اذن و اجازه اوست.
در زبان عرب مى‏گويند: «انما ننظر الى اللَّه ثم اليك». نخست به خدا سپس به تو مى‏نگرم. اين جمله، كنايه از آن است كه نخست توقع لطف از خدا، آنگاه - در درجه دوم - از تو دارم.
مؤلف «اقرب الموارد» پس از يادآورى مثال ياد شده، آن را چنين تفسير مى‏كند: «انما اتوقع فضل اللَّه ثم فضلك ؛ اول به فضل خدا، آنگاه به كرم تو اميدوارم».
قرآن مجيد درباره كسانى كه پيمان شكنى مى‏كنند، و عهود و مواثيق خود را به بهاى كمى مى‏فروشند چنين مى‏فرمايد:
«و لا يكلّمهم اللَّه و لا ينظر اليهم يوم القيامة و لا يزكّيهم و لهم عذاب اليم» .(2)
«خداوند با آنان سخن نمى‏گويد و به آنها نمى‏نگرد و پاكشان نمى‏سازد و براى آنان عذابى است دردناك».
شكى نيست كه مقصود نهايى از جمله «و لا ينظر اليهم» نگاه كردن نيست، زيرا نگاه كردن و يا نكردن خدا، در د آنان را دوا نمى‏كند. آنچه براى آنان مهم است، لطف و مرحمت خدا در آن روز دردناك است. در اين صورت لفظ ياد شده كنايه از اين است كه خداوند به آنان از ديده لطف و مرحمت نمى‏نگرد. و به همين روال است آيه مورد بحث ما كه نگاه كردن در آن، كنايه از انتظار رحمت خدا است. ثانياً: هر گاه ما قبل و ما بعد آيه را در نظر بگيريم، به خوبى روشن مى‏شود كه مقصود جدّى از لفظ «ناظرة»، نگريستن ظاهرى نيست، بلكه مقصود، توجّه به لطف حق و در انتظار آن به سر بردن است. زيرا در اين مورد، چهار آيه، پشت سر هم قرار دارند كه مى‏توان به قرينه آيه چهارم آيه مورد بحث را تفسير كرد. اينك آيات چهارگانه:
«وجوه يومئذ ناضرة»
«چهره‏هايى در آن روز شادابند».
«الى ربها ناظرة».
«و به پروردگار خويش مى‏نگرند».
«وجوه يومئذ باسرة».
«چهره‏هايى در آن روز عبوسند».
«تظن ان يفعل بها فاقرة».
«گمان مى‏كنند كه براى آنان عذاب كمرشكن است».
در اين چهار آيه، آيه سومى مقابل آيه نخست و آيه چهارمى مقابل آيه دوم است و با ملاحظه مفاد آيه چهارم مى‏توان، ابهام آيه دوم را برطرف كرد.
توضيح اينكه: آيه اول و سوم، چهره‏هاى مردم را در روز رستاخيز به دو نوع تقسيم مى‏كند.
1ـ «وجوه يومئذ ناضرة»: «چهره‏هاى شاداب» .
2ـ «وجوه يومئذ باسرة»: «چهره‏هاى عبوس».
در آيه دوم و چهارم، سرنوشت اين دو چهره را روشن مى‏سازد و مى‏گويد: سرانجام چهره شاداب عبارت است از:
«الى ربها ناظرة»: اكنون مى‏توان به قرينه تقابل ميان سرانجام كار آن دو چهره ابهام آيه مورد بحث را برطرف كرد. هر گاه سرانجام چهره‏هاى عبوس اين است كه در انتظار عذاب كمرشكن الهى به سر مى‏برند - چنانكه جمله «تظن ان يفعل بها فاقرة» از آن حاكى است - طبعاً سرانجام چهره‏هاى شاداب، نقطه مقابل آن خواهد بود، يعنى آنان در انتظار رحمت خدا به سر مى‏برند و لذا جمله «الى ربها ناظرة» به قرينه تقابل، همين معنى را مى‏رساند.
به ديگر سخن، چون در آيه چهارم انتظار عذاب مطرح است، طبعاً در آيه دوم انتظار رحمت و انعام خدا مطرح خواهد بود، نه رؤيت و مشاهده ظاهرى خدا.
خلاصه، استدلال به آيه براى اثبات امكان رؤيت خدا در روز رستاخيز، غفلت از هدفى است كه آيات چهارگانه از آن حكايت مى‏كند. و اصولاً بحث پيرامون مطيع و مجرم است كه هر كدام در سرنوشت خاص خود به سر مى‏برند و آن نزول رحمت خدا و يا فرود آمدن عذاب او است. و در چنين موردى مشاهده ذات حق و رؤيت او، ارتباطى به هدف آيه ندارد تا آيه از آن حكايت كند.
--------------------------------------------------------------------------------
1 ) سوره نمل، آيه 35.
2 ) سوره آل عمران، آيه 77.
استاد جعفر سبحانى
پرسشها و پاسخها ص 78 - 82

بیا به کتاب وحی نگاهی نو بیاندازیم...

صدای «اقرا باسم ربک الذی خلق...»به گوش محمد می رسد و قلب محمد امین پر می شود از هراس؛محمد می داند که توان خواندن ندارد و خداوند تبارک و تعالی از او می خواهد که آیات حق را بر زبان جاری سازد.
و محمد می خواند به قدرت حق آیات حق را. چه عاشقانه لرزش قلبش را حس می کند و خدا را در می یابد در آن احساس پر معنا...
و امروز پس از گذشت چندین قرن از آن روز،بشریت عطش عشق دارد و مراد،جهان از ظلم و آتش پر شده و آنچه بسیاری از آن غافلند کلام الله است.راهنمای ما که می تواند انسان مدرن را از این منجلاب بیهودگی ها برهاند و او را به ابدیتی یکتا پیوند زند.
چه ثروتهایی که جز اندوه بر مالکانش هیچ نیاورده و چه دل هایی که از شدت کذب و دروغ دیگر چون سنگ،سخت گشته.بر سر انسان چه آمده؟
هزاران هزار متفکر و متخصص در سرتاسر جهان در جستجوی یافتن راهی برای نجات بشریت ،همه راهی آزموده اند جز اینکه پیام کائنات و طبیعت را در یابند.راه حل این زندگی را در فرمولهای پیچیده و غریب می جویند و نمی یابند.آنها در تاریکی به دنبال نوری هستند که هرگز در ظلمت تارشان نخواهند یافت.تکیه بر چه کرده اند و چگونه نمی اندیشند که خالق اینهمه زیبایی و عظمت ،خود، راه را نشانمان داده است؟؟؟
هنوز هم صدای کلام حق در گوش ها شنیده می شود و عشق الهی است که قلب ها را از زلال معنا لبریز می کند.
امروز سری به کتابخونه ی خونه یا محیط کارت بزن و برگی از آیات الهی را بر زبان و قلبت جاری ساز؛نور در چند قدمی است ،چشم هایت را به این زیبایی و عشق بگشا.

همانا در این امور متفکران را دلایل روشنی بر قدرت آفریدگار است ...

" خداست آن ذات پاکی که آسمان ها را چنان که می نگرید بی ستون برافراشت ٬ آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلقت بیاراست و خورشید و ماه را مسخر خود ساخت که هرکدام در وقت خاص و مدار معیین به گردش آیند ٬ امر عالم را با نظامی محکم و آیات قدرت را با دلایلی مفصل منظم ساخت ٬ باشد که شما بندگان به ملاقات پروردگار خود یقین کنید "
" و اوست خدایی که بساط زمین را بگسترد و در آن کوه ها برافراشت و نهر ها جاری ساخت و از درختان هرگونه میوه پدید آورد و در زمین همه چیز را جفت بیافرید و شب تار را به روز روشن بپوشانید ٬ همانا در این امور متفکران را دلایل روشنی بر قدرت آفریدگار است "( آیات ۲ و ۳ سوره مبارک رعد )




هرچه در زمین و آسمان است ٬ همه به تسبیح و ستایش خدای یکتایی که مقتدر و حکیم است مشغولند . آن خدایی که آسمان ها و زمین همه ملک اوست . او خلق را زنده می گرداند و باز می میراند ٬ اوست که در عالم بر همه چیز تواناست ٬ اول و آخر هستی و پیدا و نهان وجود همه اوست ٬ و او. به همه اور عالم داناست ٬ اوست خدایی که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید آنگاه به تدبیر عرش پرداخت ٬ و او هرچه در زمین فرو رود و هرچه برآید و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه بالا رود همه را می داند ٬ و هرکجا باشید او با شماست و به هرچه کنید ا به خوبی آگاه است ٬ آسمان ها و زمین همه ملک اوست و رجوع تمام امور عالم به سوی اوست ٬ شب را در پرده زرین روز پنهان کند و روز را در خیمه ی سیاه شب پنهان دارد ٬ و به اسرار دل های خلق هم او آگاه است . . . " ( سوره مبارک حدید )

قسم به صبحگاه و قسم به ده شب و قسم به حق جفت که حق کلیه موجودات عالم است و قسم به حق فرد که ذات یکتای خداست . و قسم به شب تار هنگامی که به روز روشن مبدل شود ٬ آیا در این امور که قسم به آنها یاد شد نزد اهل خرد لیاقت سوگند نیست ؟ البته که هست . . . ( سوره مبارک فجر )






Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro
All rights reserved to : فکر نو