‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب وحی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کتاب وحی. نمایش همه پست‌ها

آیا وجود خداوند قابل رویت در افق انسانی است؟

فلاسفه اسلامى و دانشمندان اماميه و گروه معتزله، با دلائل روشن ثابت كرده‏اند كه وجود خدا بالاتر از آن است كه در افق رؤيت انسان قرار گيرد. امّا ظاهر آيه بيست و سوم از سوره قيامت، حاكى است كه بندگان صالح خداوند، در روز رستاخيز او را مى‏بينند، چنانكه مى‏فرمايد: «الى ربّها ناظرة»؛ «به سوى پروردگار خود مى‏نگرند». اكنون سؤال مى‏شود كه مقصود از آيه چيست؟
دلائل عقلى به روشنى ثابت كرده‏اند كه خداوند جسم و جسمانى نيست، و هرگز زمان و مكان بر او احاطه نمى‏كند. چنين موجودى بالاتر از آن است كه در افق رؤيت قرار گيرد. رؤيت، جز انكسار از نور شيئى در دستگاه بينايى چيز ديگرى نيست و اين انكسار، در صورتى تحقق مى‏پذيرد كه ميان چشم و شيئى مرئى، رابطه‏اى برقرار گردد. و تحقق چنين رابطه‏اى مستلزم آن است كه شيئى در مكان خاصى قرار گيرد تا دستگاه بينايى بتواند اشعه منعكس از آن شيئى را در كانون عدسى خود جاى دهد.
هر موجود مكان دار، در وجود خود به آن مكان نيازمند است و شيئى محتاج و نيازمند به غير خود فقير و ممكن است كه شايستگى خداوندى را ندارد.
گذشته از اين، وجود چنين مكانى كه خدا را احاطه كرده باشد، از سه حال بيرون نيست:
1ـ يا از نخست با وجود خدا همراه بوده است. در اين صورت، آن مكان مانند خود خدا قديم و واجب الوجود بوده، و اين مطلب با وحدت واجب الوجود سازگار نيست.
2ـ يا مخلوق موجود ديگرى است. در اين صورت، آن موجود ديگر، خداى واجب الوجود است كه از اين خداى فرضى رفع نياز كرده است نه خود او.
3ـ يا خود خدا، آن مكان را براى خود آفريده است، در فرض، خداوند بالذات نياز به مكان ندارد. به گواه اينكه پيش از آفريدن مكان، داراى وجود و هستى بوده است. در اين صورت، چگونه خداوند بى‏نياز از مكان، بار ديگر به آن نياز پيدا مى‏كند.
اين دليل فلسفى و ديگر دلائل، حاكى است كه خداوند پيراسته از آن است كه داراى مكان باشد تا در نتيجه، در افق رؤيت قرار گيرد. و اما معنى آيه در اين جا دو پاسخ دارد.
1ـ لفظ «ناظرة» در آيه به معنى «بيننده» نيست، بلكه به معنى «منتظره» است و مقصود از آيه اين است كه گروه نخست، در انتظار لطف و رحمت حق به سر مى‏برند. در لغت عرب، اين لفظ به معنى انتظار به كار رفته است.
مثلاً وقتى ملكه سبا، هدايايى براى سليمان فرستاد، رو به اطرافيان خود كرد و گفت:
«إنّى مرسلةٌ اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون». (1)
«من هدايايى براى آنها (سليمان و يارانش) مى‏فرستم و منتظر مى‏مانم تا روشن شود فرستادگان من با چه پاسخى باز مى‏گردند».
در اين آيه «ناظرة»، «منتظر هستم» معنى مى‏دهد، نه نگاه كردن. در زبان عرب اين كلمه (در حالى كه مانند آيه مورد بحث با لفظ «الى» متعدى شده باشد) در معنى انتظار به كار رفته است آنجا كه مى‏گويد:
«انى اليك لما دعوت لناظر نظر الفقير الى الغنى الموسر»
«من درباره وعده‏اى كه به من داده‏اى به سوى تو مى‏نگرم (در انتظار لطف تو، به سر مى‏برم) چون انتظار فقير از فردى ثروتمند».
در اين شعر، مقصود از كلمه «لناظر» و «نظر الفقير» منتظر بودن است، نه رؤيت و ديدن.
2ـ پاسخ گذشته اصرار بر اين دارد كه لفظ «ناظرة» به معنى «بيننده» و «مى‏نگرند» نيست، بلكه به معنى در انتظار به سر بردن است. در پاسخ دوم، لفظ «ناظرة» به همان معنى «نگريستن» است، ولى مجموع جمله، كنايه از «انتظار لطف و رحمت حق» است. اين حقيقت، با بيان دو مطلب به خوبى روشن مى‏گردد.
اولاً: در محاورات عمومى گاهى معانى كنايى از كلمات اراده مى‏شود. مثلاً مى‏گويند: «فلانى دست و دل باز است»، يعنى اينكه بسيار بخشنده است. يا اينكه مى‏گويند: فلانى به دست فلانى مى‏نگرد. در اينجا لفظ «مى‏نگرد» به معنى نگاه كردن است، ولى مقصود نهايى چيز ديگرى است و آن اينكه در انتظار انعام و بخشش و اذن و اجازه اوست.
در زبان عرب مى‏گويند: «انما ننظر الى اللَّه ثم اليك». نخست به خدا سپس به تو مى‏نگرم. اين جمله، كنايه از آن است كه نخست توقع لطف از خدا، آنگاه - در درجه دوم - از تو دارم.
مؤلف «اقرب الموارد» پس از يادآورى مثال ياد شده، آن را چنين تفسير مى‏كند: «انما اتوقع فضل اللَّه ثم فضلك ؛ اول به فضل خدا، آنگاه به كرم تو اميدوارم».
قرآن مجيد درباره كسانى كه پيمان شكنى مى‏كنند، و عهود و مواثيق خود را به بهاى كمى مى‏فروشند چنين مى‏فرمايد:
«و لا يكلّمهم اللَّه و لا ينظر اليهم يوم القيامة و لا يزكّيهم و لهم عذاب اليم» .(2)
«خداوند با آنان سخن نمى‏گويد و به آنها نمى‏نگرد و پاكشان نمى‏سازد و براى آنان عذابى است دردناك».
شكى نيست كه مقصود نهايى از جمله «و لا ينظر اليهم» نگاه كردن نيست، زيرا نگاه كردن و يا نكردن خدا، در د آنان را دوا نمى‏كند. آنچه براى آنان مهم است، لطف و مرحمت خدا در آن روز دردناك است. در اين صورت لفظ ياد شده كنايه از اين است كه خداوند به آنان از ديده لطف و مرحمت نمى‏نگرد. و به همين روال است آيه مورد بحث ما كه نگاه كردن در آن، كنايه از انتظار رحمت خدا است. ثانياً: هر گاه ما قبل و ما بعد آيه را در نظر بگيريم، به خوبى روشن مى‏شود كه مقصود جدّى از لفظ «ناظرة»، نگريستن ظاهرى نيست، بلكه مقصود، توجّه به لطف حق و در انتظار آن به سر بردن است. زيرا در اين مورد، چهار آيه، پشت سر هم قرار دارند كه مى‏توان به قرينه آيه چهارم آيه مورد بحث را تفسير كرد. اينك آيات چهارگانه:
«وجوه يومئذ ناضرة»
«چهره‏هايى در آن روز شادابند».
«الى ربها ناظرة».
«و به پروردگار خويش مى‏نگرند».
«وجوه يومئذ باسرة».
«چهره‏هايى در آن روز عبوسند».
«تظن ان يفعل بها فاقرة».
«گمان مى‏كنند كه براى آنان عذاب كمرشكن است».
در اين چهار آيه، آيه سومى مقابل آيه نخست و آيه چهارمى مقابل آيه دوم است و با ملاحظه مفاد آيه چهارم مى‏توان، ابهام آيه دوم را برطرف كرد.
توضيح اينكه: آيه اول و سوم، چهره‏هاى مردم را در روز رستاخيز به دو نوع تقسيم مى‏كند.
1ـ «وجوه يومئذ ناضرة»: «چهره‏هاى شاداب» .
2ـ «وجوه يومئذ باسرة»: «چهره‏هاى عبوس».
در آيه دوم و چهارم، سرنوشت اين دو چهره را روشن مى‏سازد و مى‏گويد: سرانجام چهره شاداب عبارت است از:
«الى ربها ناظرة»: اكنون مى‏توان به قرينه تقابل ميان سرانجام كار آن دو چهره ابهام آيه مورد بحث را برطرف كرد. هر گاه سرانجام چهره‏هاى عبوس اين است كه در انتظار عذاب كمرشكن الهى به سر مى‏برند - چنانكه جمله «تظن ان يفعل بها فاقرة» از آن حاكى است - طبعاً سرانجام چهره‏هاى شاداب، نقطه مقابل آن خواهد بود، يعنى آنان در انتظار رحمت خدا به سر مى‏برند و لذا جمله «الى ربها ناظرة» به قرينه تقابل، همين معنى را مى‏رساند.
به ديگر سخن، چون در آيه چهارم انتظار عذاب مطرح است، طبعاً در آيه دوم انتظار رحمت و انعام خدا مطرح خواهد بود، نه رؤيت و مشاهده ظاهرى خدا.
خلاصه، استدلال به آيه براى اثبات امكان رؤيت خدا در روز رستاخيز، غفلت از هدفى است كه آيات چهارگانه از آن حكايت مى‏كند. و اصولاً بحث پيرامون مطيع و مجرم است كه هر كدام در سرنوشت خاص خود به سر مى‏برند و آن نزول رحمت خدا و يا فرود آمدن عذاب او است. و در چنين موردى مشاهده ذات حق و رؤيت او، ارتباطى به هدف آيه ندارد تا آيه از آن حكايت كند.
--------------------------------------------------------------------------------
1 ) سوره نمل، آيه 35.
2 ) سوره آل عمران، آيه 77.
استاد جعفر سبحانى
پرسشها و پاسخها ص 78 - 82

حسرت و افسوس از نگاه قرآن

در مقاله حاضر نويسنده عوامل و زمينه هاي حسرت انسان در دنيا و آخرت را از ديدگاه قرآن و بر اساس آيات نوراني وحي مورد بررسي قرارداده و به تشريح عوامل غفلت زا و بصيرت زا پرداخته است كه اينك آن را از نظر مي گذرانيم.
مفهوم حسرت
حسرت به معناي دريغ و افسوس در حقيقت به مفهوم تاسف و غصه خوردن بر چيزي است كه از دست رفته است. انسان در اين هنگام به جهت از دست دادن چيزي و عدم كاربرد به موقع ويا درست چيزي كه از دست رفته پشيمان مي شود.اين واژه در قرآن و فرهنگ قرآني با همين مفهوم پيش گفته به كار رفته است كه از جمله مي توان به آيه 56 سوره زمر اشاره كرد كه كافران در روز قيامت از كوتاهي خود در دنيا و به مسخره گرفتن آيات خدا و نرسيدن به مقام پرهيزگاران و نيكوكاران مي گويند: ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله و ان كنت لمن الساخرين. در آيه 50 سوره حاقه نيز از زبان كافران در قيامت به سبب تكذيب قرآن و پيامبران اسلام از سوي آنان اين مطلب چنين گزارش مي شود كه آنان در آخرت جزو كساني هستند كه در حسرت گذشته خويش هستند: و نه لحسره علي الكافرين. صاحب مجمع البيان با بيان اين كه قرآن چگونه مايه حسرت كافران خواهد بود توضيح مي دهد كه آنان به جهت اين كه در دنيا به قرآن عمل نكرده اند، در آخرت، قرآن، مايه حسرت آنان مي شود. (مجمع البيان ج 9 و 10 ص 526) افزون بر واژه حسرت كه در آيات قرآني براي بيان اين مفهوم به كار رفته واژگاني چون يا ويلتي و جملاتي همانند لو اطلاعونا و ماقتلوا نيز در فرهنگ قرآني براي بيان اين معنا به كار رفته است (مفردات راغب ص 235 و نيز معجم مقاييس اللغه ج 2 ص 62 و نيز فرهنگ قرآن ج 10 ص 568)
حسرت مومنان
ناگفته نماند كه حسرت به معناي افسوس و دريغ براي از دست دادن چيزي بكار مي رود كه به نظر ناظر آن امر، محبوب و مطلوب و پسنديده بوده است و از آن جايي كه ارتباط تنگاتنگي با پشيماني دارد مي توان گفت كه پشيماني و حسرت بازتاب فرصت هاي از دست رفته است كه نتيجه آن نيز در بسياري از موارد حزن و اندوه است، اما حسرت و اندوه از صفات مومنان نيست؛ زيرا مومنان كساني هستند كه از فرصت ها بهره برده و با ايمان خويش و عمل صالح و سفارش ديگران به ايمان و دعوت به صبر و عمل نيكو خود را از زيان و خسران رهانيده اند (آيات سوره عصر) و ديگر دچار حزن و اندوه برگذشته و خوف از آينده نيستند.البته صفت پشيماني كه به معناي ندامت و بازگشت و توبه است از آن جايي كه پيش ازضايع شدن فرصت و در پي دست يابي به بصيرت اتفاق مي افتد در مومنان نيز تحقق يابد؛ زيرا مومن كسي است كه در اين دنيا به حسابرسي اعمال و رفتار خويش مي پردازد و هنگامي كه خود را در راهي خلاف و بيراهه يافت پشيمان شده و به سوي حق باز مي گردد، توبه مي كند و به بازسازي اعمال و رفتار خويش مي پردازد. اما حسرت زماني اتفاق مي افتد كه فرصت ها از دست رفته و امكان بازسازي وجود و ديگر جايي براي ندامت و پشيماني و توبه هم نيست. كه اين حالت در روز قيامت اتفاق مي افتد و در آن روز يعني و روز «يوم الحسره » همه انسانها حسرت مي خورند. اما حسرت مومنان اين است كه چرا از فرصت ها بيشتر و بهتر بهره برداري نكرده اند و زاد و توشه بيشتري را نياندوخته اند.
عوامل حسرت و افسوس
از آن جايي كه حسرت به معناي از دست دادن فرصت هاي طلايي است كه بايست آن را خسران و آشكار ناميد و شخص در موقعيت و وضعيتي قرار مي گيرد كه سرمايه خويش را از دست داده و ديگر نمي تواند به وضعيت پيشين باز گردد. مي توان درباره عوامل آن به اين نكته اشاره كرد كه شخص زماني به حسرت و پيامدهاي آن چون اندوه دچار مي شود كه چشمان بصيرت وي زماني باز شود كه ديگر سودي براي وي نداشته باشد. توضيح مطلب اينكه عواملي را كه موجب حسرت مي شود مي توان در دو دسته عوامل غفلت زا و عوامل بصيرت زا دسته بندي كرد. عوامل غفلت زا آن دسته عواملي هستند كه زمينه براي بهره بري از فرصت ها و امكانات را از شخص سلب مي كند و او را در موقعيتي قرارمي دهد كه خواسته و ناخواسته از فرصت هاو امكانات در راستاي تحقق تكامل وجودي خويش بهره نمي برد. از جمله عوامل غفلت زا مي توان به استكبار و غرور بي جاي دنيوي اشاره كرد.اما عوامل بصيرت زا آن دسته عواملي هستند كه شخص را به موقعيت و وضعيت خود آگاه مي سازد و به او مي نماياند كه چگونه خود را در موقعيت زيانبار كنوني قرارداده و نتوانسته در زمان و موقعيت پيشين از فرصت ها و امكانات در راستاي دست يابي به مطلوب و محبوب بهره برد. به عنوان نمونه هنگامي كه مرگ به سراغ انسانها مي آيد و «بصرك اليوم الحديد» رخ مي نمايد، آنان خود را در موقعيتي زيانبار مي يابند و خواهان بازگشت به دنيا و انجام اعمال و كارهاي نيكو و صالح مي گردند ولي اين سخني است كه پذيرفته نمي شود و آنان در عالم برزخ با حسرت و افسوس برگذشته اي كه باز نمي گردد زندگي مي كنند تا رستاخير رخ دهد. (مؤمنون آيه99 و 100)با توجه به اين عامل و نيز عوامل بصيرت زاي ديگر است كه خداوند در آيات قرآني از زمان مرگ و نيز روز رستاخيز كه اعمال و كارنامه وجودي هر شخص نمايان مي شود (آل عمران آيه30) به نام روز حسرت ياد مي كند. (مريم آيه39)
عوامل غفلت و حسرت
مهم ترين عواملي كه قرآن از آن ها به عوامل غفلت زا ياد مي كند كه موجبات حسرت را در قيامت براي كافران و مشركان و منافقان فراهم مي آورد، عواملي هستند كه آدمي را از حق و حقيقت دور مي سازد. و در حوزه بينشي و نگرشي آنان تأثيرات بدي به جا مي گذارد. از اين رو در حوزه بينش و نگرش، تحليل درستي از موقعيت خود و خدا و هستي و موجودات آن و نيز آفرينش نداشته و جهان را بيهوده و بي هدف مي انگارند. اين بينش و نگاه موجب مي شود كه نسبت به دين و آموزه هاي وحياني واكنش منفي بروز دهند (انعام آيه27 و نيز حجر آيه2 و مريم آيه39) و به انكار قيامت و معاد (انبياء آيه 97) و پيامبران و آموزه هاي وحياني بپردازند. (انعام آيه29تا 31) در عمل و رفتار فردي و اجتماعي منفعت جويي و دنياطلبي را اصالت بخشند و نسبت به ديگران استكبار ورزيده و گرفتار غرور بي جا گردند. به جاي آن كه خدا محوري را اصل در هستي بدانند خود محوري و يا در نهايت انسان محوري را اصالت بخشيده (زخرف آيه36و 38) و تنها به خود و در نهايت به انسان مي انديشند و در زمين فساد و تباهي كنند.از آن جايي كه بسياري از آنان خود محور و مستكبر هستند (زمر آيات55و 56) و به دين و آموزه اي وحياني باور ندارند نه تنها به اعمال صالحي چون احسان (زمر آيات56و 58) و انفاق (قلم آيات 17و 19و 24و 31) روي نمي آورند بلكه به اعمال زشت و نابهنجار دامن زده و خود بدان گرايش و تمايل دارند. (بقره آيه167) هرگونه عمل صالح و پسنديده اي را ترك مي كنند (اعراف آيه50و 53) با ظلم و ستمگري در حق ديگران (مريم آيات38و 39) و طغيان گري (قلم آيات 17و 19و 24و 31) قتل (آل عمران آيات 167و 168) و كفر روشن (توبه آيه55 و حجر آيه2) بر رفتار نادرست خويش پا مي فشارند و اين گونه است كه عمر خويش را تضييع كرده و با رفتار نادرست، همه فرصت ها را از دست مي دهند. (مؤمنون آيات99و 100)قرآن در آياتي چون آيه30 سوره يس مشركان را افرادي برمي شمارد كه به تمسخر پيامبران مي پردازند؛ زيرا اعتقادي به ارتباط ميان خدا و انسان و آموزه هاي وحياني ندارند. تمسخر تعاليم پيامبران و آموزه هاي وحياني و كوتاهي نسبت به حقوق الهي (زمر آيات55و 56) و اعراض از آيات روشنگر و هدايت گر كتب آسماني چون قرآن (فرقان آيه 27و 29)بي تقوايي (زمر آيه56 و 57) مال دوستي (توبه آيه55) دلبستگي و فريفتگي به مال و دارايي (كهف آيات32و 34و 36و 42) و نيز دلبستگي به فرزندان از عوامل غفلت و در نهايت حسرت هستند (توبه آيه55) به گونه اي كه ايشان را از ياد خدا (زخرف آيه36و 38) بيرون برده و از اطاعت حق و ائمه حق (زمر آيه56) باز داشته و باعث مي شوند در طاعت و كسب رضايت خدا كوتاهي نمايند (انعام آيه31 و 32و نيز زمر آيه56 بنابر حديثي كه امامان(ع) را جنب الله ناميده و يا جنب الله به اطاعت از خدا و كسب رضاي او تعبير و تفسير شده است. چنان كه در مجمع البيان در ج7و 8 ص 787 بدان اشاره كرده است.)به نظر مي رسد كه هر گونه بخل (اسراء آيه29) و بي اعتنايي مؤمنان به توطئه هاي تبليغاتي كافران و مشركان و منافقان (آل عمران آيه156) و ديگر رفتارهاي ناشايست و ناپسند اجتماعي و نابهنجاري هايي نادرست برخاسته از جهل مركب آنان به خدا و حقيقت هستي و پروردگاري خداوند (بقره آيه 165و نيز آيه 167و كهف آيه42 و مريم آيه34 و 35و 39) و غفلت پيشگي آنان در دنيا (مريم آيه39 و نيز فجر آيات 23و 24) و انبياء آيه97) از عوامل ديگر حسرت و افسوس باشد.
قيامت، روز حسرتها
به سخني ديگر هرگونه غفلت انسان نسبت به جايگاه خويش و خدا و نقش پروردگاري خداوند وجهل نسبت به موقعيت عدم و عدم بهره مندي از فرصت ها، عامل مهمي است كه حسرت و اندوه را در قيامت موجب مي شود. به اين معنا كه انسان پس از مرگ و هنگامي كه چشمانش به سوي حق و حقيقت گشوده شود و به حكم الهي تيزبين گردد و قيامت و حقيقت خويش را به روشني ببيند آن گاه است كه فرياد واحسرتا برمي دارد و از اين كه فرصت ها و نعمت هاي بسياري كه به وي ارزاني شده بود را از دست داده و از آن به خوبي بهره مند نگشته است اندوهگين مي شود. از اين روست كه روز قيامت كه روز گشوده شدن چشمان و بروز و ظهور حقايق (تبلي السرائر) است و حقيقت هستي هر شخص به وي نموده مي شود، روز حسرت ناميده شده است (مريم آيه39)در اين زمان است كه گمراهان از اين كه در جهل مركب بوده و عملا در طول زندگي خويش هم نشين و قرين شيطان بوده اند، غمگين مي شوند و فرياد افسوس سرمي دهند. (زخرف آيه36و 38) و گناهكاران از اين كه كارهاي زشت و ناپسندي را مرتكب شده اند برخود ملامت و سرزنش مي فرستند و مي خواهند كه ميان آنها و اعمال بدشان فرسنگ ها فاصله باشد (آل عمران آيه30) در حالي اين اعمال به عنوان بخشي از شاكله وجودي و شخصيت حقيقي ايشان شده و امكان ندارد از آنها جدا شود.در قيامت گمراهان (زخرف آيات 36و 38)، گناهكاران (آل عمران آيه30)، مترفان (انبياء آيه13و 14) مجرمان (شعراء آيات 300و 203) مستكبران (زمر آيات56 و 59) مشركان (شعراء آيات (91تا 101) منافقان (آل عمران آيه 156) انكاركنندگان معاد (انعام آيه31) مسيحيان (مريم آيات 34تا 39) در حسرت از دست دادن فرصت ها و امكانات، دست و لبان خويش را مي گزند و بر گذشته خويش افسوس مي خورند در حالي كه اين حسرت و افسوس سودي به حالشان نخواهد داشت

منبع:پایگاه فرهنگ و معارف قرآن(علی بزرگی)

بیا به کتاب وحی نگاهی نو بیاندازیم...

صدای «اقرا باسم ربک الذی خلق...»به گوش محمد می رسد و قلب محمد امین پر می شود از هراس؛محمد می داند که توان خواندن ندارد و خداوند تبارک و تعالی از او می خواهد که آیات حق را بر زبان جاری سازد.
و محمد می خواند به قدرت حق آیات حق را. چه عاشقانه لرزش قلبش را حس می کند و خدا را در می یابد در آن احساس پر معنا...
و امروز پس از گذشت چندین قرن از آن روز،بشریت عطش عشق دارد و مراد،جهان از ظلم و آتش پر شده و آنچه بسیاری از آن غافلند کلام الله است.راهنمای ما که می تواند انسان مدرن را از این منجلاب بیهودگی ها برهاند و او را به ابدیتی یکتا پیوند زند.
چه ثروتهایی که جز اندوه بر مالکانش هیچ نیاورده و چه دل هایی که از شدت کذب و دروغ دیگر چون سنگ،سخت گشته.بر سر انسان چه آمده؟
هزاران هزار متفکر و متخصص در سرتاسر جهان در جستجوی یافتن راهی برای نجات بشریت ،همه راهی آزموده اند جز اینکه پیام کائنات و طبیعت را در یابند.راه حل این زندگی را در فرمولهای پیچیده و غریب می جویند و نمی یابند.آنها در تاریکی به دنبال نوری هستند که هرگز در ظلمت تارشان نخواهند یافت.تکیه بر چه کرده اند و چگونه نمی اندیشند که خالق اینهمه زیبایی و عظمت ،خود، راه را نشانمان داده است؟؟؟
هنوز هم صدای کلام حق در گوش ها شنیده می شود و عشق الهی است که قلب ها را از زلال معنا لبریز می کند.
امروز سری به کتابخونه ی خونه یا محیط کارت بزن و برگی از آیات الهی را بر زبان و قلبت جاری ساز؛نور در چند قدمی است ،چشم هایت را به این زیبایی و عشق بگشا.

لسان الغیب،حافظ شیراز چه زیبا از عشقی الهی سروده...

حافظ ؛غزل سرای بی نظیر ایرانی،همیشه در ابیاتش اشاره به عشقی ابدی داشته و در بسیاری از ابیاتش می توان به زیبایی شاهد اشاره ی او به قرآن مجید و آیاتش ،بود.
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان/ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
همه ی ما ایرانیان ارادتی خاص به این شاعر پر آوازه داریم و احتمالا بسیاری از شما هم در غزلیات پر شورش رد پایی از کلام حق را دیده و خوانده باشید و از این اشارات زیبا و پر معنا حظّ وافری برده باشید.
امروز تصمیم دارم شما را هم با برخی از اشعار لسان الغیب که در آن به آیات کلام الله مجید اشاره شده،آشنا کنم؛اگر چه مطمئنم دوستان بسیاری این اشعار را مطالعه کرده اند...

خواجهٔ شعر فارسی، شمس‌الدین محمد حافظ Tكه قرآن را در سینه داشته و آن را با چهارده روایت از برمی‌خوانده و تقریباً در همهٔ عمر خویش با آن سروسرّی داشته و بهتر از هركس لطایف حكمی را با نكات قرآنی جمع كرده است.

دام سخت است مگر یار شود لطف خدای
ورنــه آدم نبـرد صـرفـه زشیـطــان رجیـم
دیوان، ص386
یاد‌آور سخن حضرت یوسف‌(ع): «اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَة بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی؛ نفس، فراوان ما را به بدی می‌خواند [و دامهای سخت در راه ما می‌گسترد] مگر یار شود لطف خدای».(1)


حافظا خلد برین خانهٔ مــوروث مــن است
انـدر ایـن مـنـزل ویـرانـه نشیمن چـه كنـم
دیوان، ص364
«خلد برین خانهٔ موروث من است» بنیاد گرفته از آیاتی است كه بهشت را میراث نیكان و پاكان دانسته، مانند؟ «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیّا؛ این است بهشتی كه به بندگان پارسای خویش میراث می‌دهیم»(2)؛ «وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی اُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُم تَعْمَلون؛ این است بهشتی كه در برابر آنچه كردید، به ارث می‌برید»(3)؛ «اُولئكَ هُمُ الوارثُون. اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الفِرْدوسَ هُمْ فِیها خالِدون؛ اینانند [اشاره به مؤمنان] میراث برانی كه بهشت را به ارث می برند و در آن‌جاودانه‌اند»(4)
از نـامـهٔ سیــاه نـتـرسـم كـه روز حـشـر
با فیض فضل او صد از این نامه طی كنم
دیوان، ص367
بنیاد گرفته از آیاتی چون: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً…؛ از بخشایش خدا نومید مباشید كه خدا همهٔ گناهان را می‌بخشاید».(5)

خونم بخور كه هیچ ملك با چنان جمال
از دل نـیـایـدش كـه نـویـسـد گنـاه تـو
دیوان، ص423
بنیاد گرفته از آیهٔ: «وَاِنَّ عَلَیْكُمْ لَحافِظینَ. كِراماً كاتِبِین. یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلون؛ همانا كه نویسندگان بزرگوار، شما را می‌پایند و آنچه را می‌كنید می‌دانند».(6)

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند
دیوان، ص 211
«آن زمان كه پرده برافتد» ترجمه واری است از این گزارهٔ قرآنی در وصف قیامت، «یَوْمَ تُبْلی السَرائِر؛ روزی كه پرده‌ها برافتد».(7)

آسمان بار امانت نتوانست كشید
قرعهٔ كـار به نـام من دیوانـه زاند
دیوان، ص198
بنیاد گرفته از آیهٔ معروف امانت: «إِنّا عَرَضْنا الأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ والاَرضِ وَالْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلها الإنسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلوماً جَهُولاً؛ ما امانت را برآسمان‌ها و زمین و كوه‌ها عرضه كردیم. از پذیرش آن سرتافتند و بیم كردند و انسان آن را برداشت كه ستمكار و نادان بود».(8)

گرت هواست كه معشوق نگسلد پیوند
نـگــاه دار ســر رشـتـه تـا نـگـه دارد
دیوان، ص140
الهامی از آیهٔ: «اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِكُمْ؛ به پیمان من وفادار مانید تا به پیمان شما وفادار مانم».(9)

بـه مهلـتـی كه سـپـهرت دهــد زراه مــرو
تو را كه گفت كه این زال ترك دستان گفت
دیوان، ص108
«مهلتی كه سپهرت می‌دهد» كم و بیش همان است كه در زبان قرآن املاء، امهال و استدراج خوانده شده و نمونه‌ای است از مكر خداوند با آنان كه از او روی می‌گردانند و چشم از آیات او فرو می‌پوشند، این مكر بدین گونه است كه خداوند به آنها میدان مهلت می‌دهد ( املاء و امهال) و همان گونه كه آنها به تدریج و آهسته آهسته ( استدراج) برگناهان خویش می‌افزایند، خداوند نیز به تدریج به شیوه‌ای كه گمانش را نمی‌برند فرو می‌گیردشان و از این‌جاست كه این میدان و مهلت دادن سخت به زیان آنهاست: «وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا اَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیر لأَنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذاب مُهین؛ مبادا كافران بپندارند، اگر به ایشان مهلت و میدان داده‌ایم به سود آنهاست، به آنان مهلت داده‌ایم تا برگناهان خویش بیفزایند و آنها راست عذابی خواری بخش»(10)؛ «وَالَّذینَ كَذَّبوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُون. واُمْلی لَهُم اِنَّ كَیْدِی مَتین؛ آنان را كه آیات ما را دروغ شمردند به شیوه‌ای كه در نیابند، آرام آرام فرو می‌گیریم و به آنان مهلت و میدان می‌دهیم. همانا كه مكر من متین و استوار است».(11)

در این مقام مجـازی بجز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه غیر عشق مبار
دیوان، ص276
«سراچهٔ بازیچه» كه كنایه‌ای از دنیاست،برگرفته است از آیهٔ: «اِنّما الْحَیاةُ الدُّنیا لَعِب وَلَهْو؛ همانا كه زندگی دنیا بازیچه و بیهوده است».(12)
ضمناً در این بیت تعبیر «مقام مجازی» كه آن نیز كنایه از دنیاست برگرفته است از روایت «اِنّما الدُّنیا دارُ مَجاز والآخرةُ دارُ قَرار؛ همانا كه دنیا سرای گذر است و آخرت سرای قرار»(13)

جهان و هرچه در او هست سهــل و مختصر بدار
زاهــل مـعــرفـت ایـن مـخـتـصـر دریـغ مــدار
دیوان، ص262
مصرع نخست ترجمه واری است از آیهٔ «مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٔ؛ كالای دنیا اندك است».(14)
مـرو بـه خـانـهٔ اربـاب بی مـروّت دهـر كه گنج عافیتت در سرای خویشتن است
دیوان، ص57
مصرع دوّم بنیاد گرفته است برتأویل عرفانی از آیهٔ «وَفی اَنْفُسِكُم اَفَلا تُبْصِرون؛ و در درون شماست، نمی‌بینید!».(15) كه برپایهٔ آن انسان را از سیر آفاق به سیر انفس فراخوانده‌اند و گمشدهٔ او را نه در بیرون كه در درون او دانسته‌اند، از زبان عین القضات همدانی بشنویم: «راه خدای تعالی در زمین نیست، در آسمان نیست. بلكه در بهشت و عرش نیست، طریق اللّه در باطن تو است «و فی انفسكم» این باشد، طالبان خدا، او را در خود جویند، زیرا كه او در دل باشد و دل در باطن ایشان باشد».(16)
بیت حافظ را بسنجیم با این بیت‌ها:
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی كه تـویی
نجم دایه، مرصاد العباد، ص2
من چرا گرد جهـان گردم چـو دوست
عطار، دیوان، ص68
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیـرون خویش
خون انگوری خورده با ده‌شان هم خون خویش
مولوی، دیوان شمس 3/98
در جهان بیهوده می‌جستم تو را
خود تو در جان عراقی بـوده‌ای
كلیات، ص270

سپر سپهر و دور قمر را چه اختیـار
در گردشند برحسب اختیار دوست
دیوان، ص 84
طنز و طعنی انكار آمیز بركسانی كه «سپر سپهر و دور قمر» را زمینه ساز رویدادهای این جهان می‌دانستند، بنیاد گرفته بر پایه و پشتوانهٔ آیاتی چون: «وَالشَمْسَ والقَمَرَ والنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِاَمْرِهِ؛ و [آفرید] خورشید، ماه و ستارگان را كه مسخّر فرمان اویندند».(17)
بیت حافظ را بسنجیم با این بیت‌ها:
از روزگـار نیـك و بـد خـویشـتن مـدان
كز ایزد است نیك و بد از روزگار نیست
مسعود سعد، دیوان 1/106
گـیـتـی و آسـمــان گیـتـی گــرد بــر در تــو زنـنـد بــردا بــرد(18)
هركسب نقـش بنـد پـردهٔ او است همه هیچند كـرده كـردهٔ تـو است
بـد و نیـك از ستــاره چــون آیـد كـه خـود از نـیك و بد زبـون آیـد
نظامی، هفت پیكر، ص4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. یوسف، آیهٔ 53‌.

2. مریم، آیهٔ 63‌.

3. زخرف، آیهٔ 72‌

4. مؤمنون، آیهٔ 10 و11‌‌.

5. زمر، آیهٔ 53‌.

6. انفطار، آیهٔ10 ـ 12‌.

7. طارق، آیهٔ 9‌‌.

8. احزاب، آیهٔ 72‌.
9. بقره، آیهٔ 40‌.

10. آل‌عمران، آیهٔ 178‌.

11. اعراف، آیهٔ 182 ـ 183‌.

12. محمّد، آیهٔ 36 و چند جای دیگر.
13. نهج البلاغه، به كوشش صبحی صالح، ص320‌.

14. نساء، آیهٔ 77‌.

15. ذاریات، آیهٔ 21‌.
16. تمهیدات، به كوشش عفیف عسیران، ص287‌.

17. اعراف، آیهٔ 54‌‌. 18. «بردار برد زان» یعنی غلامی و خدمتكاری كردن.

Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro
All rights reserved to : فکر نو