بیان قرآن در حوزه اقتصاد اسلامی

تفاوت اساسي اقتصاد اسلامي با ساير مكاتب اقتصادي در اين است كه اقتصاد اسلامي بر وحي مبتني است در حالي كه نظريه‌پردازان اقتصاد سرمايه‌داري حول محورهاي مطلوبيت، سود و رفاه مادي مي‌چرخند در نظريه اقتصاد سرمايه‌داري مبناي رفتار انسان در جايگاه مصرف‌كننده، حداكثر سازي مطلوبيت و در جايگاه توليدكننده بهينه‌سازي توليد به هدف حداكثر كردن سود است. افق زماني در اقتصاد سرمايه‌داري، كوتاه مدت است، از معاد و توجه به آخرت اثري ديده نمي شود نگرش به خالق مبتني برفلسفه رئاليسم و قطع رابطه با مبدأ است. نقش خالق به حدّ سازنده ساعت استراسبورگ كاهش يافته كه پس از ساخت و تنظيم آن را رها كرده است. به رفتارهاي انسان بريده از مبدأ و معاد و به صورت بخشي توجه مي‌شود در حالي كه اقتصاد اسلام در همه مراحل توليد وتوزيع و مصرف، انسان را به مبدأ و معاد متوجه مي‌نمايد و راه تكامل مادي و معنوي را براي بشر هموار مي‌سازد. سؤالي كه ذهن بسياري از پژوهشگران را به خود واداشته اين است كه آيا قرآن كه تبيان كل شي است آيا در زمينه اقتصاد هم اشارتي دارد يا خير؟ برخي از محققين در پاسخ اين سؤال به آياتي كه از منابع توليد مثل زمين و آب و ... نام برده شده و يا آيات زكات اكتفا نموده‌اند و رابطه قرآن و اقتصاد را در همين مقدار كه قرآن به كلياتي از مسائل اقتصاد اشاره دارد مي‌دانند لكن با تأمل بيشتر، شاهد هدايت قرآن در صحنه فعاليت‌هاي اقتصادي خواهيم بود كه به جهت اعتقاد به ذكر يك آيه در هر مورد بسنده مي‌نمائيم. 1 . تجلي توحيد در اقتصاد: قرآن همه منابع و ابزارهاي توليد و فرايند شكل‌گيري آن را مخلوق خدا مي‌داند، « و هو الذي يرسل الرياح بشراً بين يدي رحمته... »[1]. و اوست كه بادها را پيشاپيش (باران) رحمتش مژده رسان مي فرستد... . 2 . توجه به معاد در اقتصاد: بنابر تأكيد قرآن اعمال انسان در روز قيامت ارزيابي و محاسبه مي‌شود و هر كس متناسب با رفتارش در دنيا جزا مي‌بيند ترس از عذاب اخروي در تصحيح رفتارهاي انسان از جمله رفتارهاي اقتصادي او مؤثر است. « ويل للمطففين... الا يظّن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم »[2]. واي بر كم فروشان... آيا
آنها گمان نمي‌كنند كه در قيامت برانگيخته مي‌شوند. 3 . عدالت در فعاليت‌هاي اقتصادي اصل عدل در آيات متعدد قرآن همراه با مسئله توحيد و نبوت و معاد مورد اشاره قرار گرفته است و در مسائل اقتصادي نيز به آن توصيه گرديده است. « الّا تطغوا في الميزان و اقيموا الوزن بالقسط و لا تخسروا الميزان »[3]. تا مبادا از اندازه در گذريد و وزن را به انصاف برپا داريد و در سنجش مكاهيد. 4 . اقتصاد در پرتو تزكيه: وقتي به تصرف در نعمت‌هاي الهي سفارش مي‌كند به دنبال آن به رعايت تقوا مي‌خواند. « و كلوا ممّا رزقكم الله حلالاً طيباً و اتقوا الله الذي انتم به مؤمنون »[4]. و از آنچه خداوند روزي شما گردانيده حلال و پاكيزه را بخوريد و از آن خدائي كه بدو ايمان داريد پروا داريد. 5 . نگرش به ثروت: اگر چه علاقه به مال و ثروت براي انسان فطري است لكن قرآن او را به ثروت آخرت هم متوجه مي‌سازد. « زين للناس حب الشهوات من النساء... ذلك متاع الحيوة الدنيا و الله عنده حسن المأب »[5]. دوستيِ خواستنيهاي گوناگون از زنان براي مردم آراسته شده... (ليكن) اين جمله مايه تمتع زندگي دنياست و (حال آنكه) فرجام نيكو نزد خداست.

قرآن ثروتي راكه مالك آن را فضل الهي بداند و از آن به ديگران نيز نفع برساند مورد تحسين قرار مي‌دهد. و از سوي ديگر سليمان و داود و ذوالقرنين به نيكي ياد مي‌كند كه مي‌گويند «هذا رحمة من ربّي» و با نگرش قارون و فرعون كه مي‌گويند:« قال انّما اوتيته علي علم عندي »؛[6] به مبارزه برمي‌خيزد.(قارون) گفت: اين ثروت را بوسيله دانشي كه نزد من است بدست آورده ام... . 6 . تشويق به توليد قرآن پي در پي آمدن ليل و نهار را ايجاد زمينه براي حركت و توليد به حساب مي‌آورد جمله لتبتغوا من فضله در آيات بسياري تكرار شده است. « و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون »[7]. و از رحمتش برايتان شب و روز را قرار داد تا در اين (يك) بيارميد و (در آن يك) از فزون بخشي او (روزي خود) بجوئيد باشد كه سپاس بداريد. 7 . فراواني منابع دنيا بر خلاف ديدگاه اقتصاددانان كه منابع اقتصادي را محدود و آينده را تيره و تار مي‌بينند قرآن از منابع نامحدود سخن مي‌گويد « اتاكم من كل ما سألتموه و ان تعدُّوا نعمت الله لا تحصوها »[8].و از هرچه از او خواستيد به شما عطا كرد و اگر نعمت خدا را شماره كنيد، نمي توانيد آن را بشمار در آوريد. 8 . عوامل توليد: قرآن در آيات متعدد انسان‌ها را به تفكر و تدبير در فرايند شكل‌گيري عوامل توليد فرا مي‌خواند « و انزلنا من السماء ماء بقدر فاسكنّاه في الارض و انا علي ذهاب به لقادرون فانشأنا لكم به جنات من نخيل و اعناب لكم فيها فواكه كثيرة و منها تاكلون و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن و صبغ للآكلين »[9]. و از آسمان، آبي به اندازه (معين) فرود آورديم، و آن را در زمين جاي داديم، و ما براي از بين بردن آن مسلماً توانائيم ـ پس براي شما بوسيله آن باغهائي از درختان خرما و انگور پديدار كرديم كه در آنها براي شما ميوه هاي فراوان است و از آنها مي خوريد. ـ و از طور سيناء درختي بر مي آيد كه روغن و نان خورش براي خورندگان است. و در مورد داود تعليم ساختن زره را به او مورد اشاره قرار مي‌دهد. « و النّا له الحديد ان اعمل سابغات و قدّر في السرد » [10]. و آهن را براي او نرم گردانيديم ـ (كه) زره هاي فراخ بساز و حلقه ها را درست اندازه گيري كن. 9 . سرمايه‌گذاري در داستان حضرت يوسف از برنامه‌ريزي بلند مدت پانزده ساله در سرزمين مصر و تهيه عوامل توليد و به كارگيري آن در انباشت گندم درون انبارهاي ساخته شده، سخن به ميان آمده است. « قال تزرعون سبع سنين... و فيه يعصرون »[11].گفت هفت سال پي در پي مي كاريد... و در آن آب ميوه مي گيرند. 10 . بهره‌وري قرآن يكي از عوامل مؤثر در بهره‌وري را اعتقاد به خدا و تقوي معرفي مي‌نمايد « ولو ان اهل القري آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض... . »[12]. و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گرائيده بودند، قطعاً بركاتي از آسمان و زمين برايشان مي گشوديم. 11 . موانع توليد و رشد قرآن مجيد كفران نعمت، اعراض از خدا، كفر، طغيان، ظلم، فسق، خوردن مال ديگران و.... از عوامل كاهش و سلب نعمت مي‌شمارد. « و ضرب الله مثلاً قرية كانت آمنةً مطمئنّةً ... فاذاقها الله لباس الجوع... يصنعون »[13]. و خدا شهري را مثل زده است كه امن و امان باشد... و خداوند هم به (سزاي) آنچه انجام مي دادند، طعم گرسنگي را به (مردم) آن چشانيد. 12 . رعايت ارزشها در توليد در توليد فراورده‌اي گوشتي ذكر نام خدا به عنوان يكي از مسائل شرعي مورد تأكيد قرار گرفته است. « و لاتاكلوا ممّا لم يذكر اسم الله عليه...» [14]. و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده است مخوريد... . 13 . نقش وحي در توليد از آيات قرآن مي‌توان استفاده نمود كه صنعت كشتي‌سازي، زره‌سازي، ذوب فلزات، ريخته‌گري و... با اتكاء به منبع وحي به بشر آموزش داده شده است. « و اصنع الفلك باعيننا و وحينا »[15].كشتي را در حضور ما و مطابق وحي ما بساز. « و علّمناه صنعة لبوس لكم »[16]. به خاطر شما ساختن زره را به او تعليم داديم. 14 . جنبه‌هاي منفي غنا و ثروت اكثر مفاسد اجتماعي از قشرهاي مرفّه سرچشمه مي‌گيرد و آنان همواره در صف اول مبارزه با انبياء بوده‌اند. « ولو بسط الله الرزق لعباده لبغوا في الارض... »[17]. و اگر خدا روزي را بر بندگانش فراخ گرداند،‌ مسلّماً در زمين سر به عصيان بر مي دارند... . 15 . مسئوليت دولت در توزيع ثروت يكي از مسئوليت‌هاي دولت اسلامي گرفتن زكات و خراج و انفال و ... و توزيع آن بين اقشار آسيب‌پذير جامعه است. « ما افاء الله علي رسوله من اهل القري فلله و للرسول ولذي القربي و اليتامي... . »[18]. آنچه خدا از (دارائي) ساكنان آن قريه ها عايد پيامبرش گردانيد از آنِ خدا و از آنِ پيامبر (او) و متعلّق به خويشاوندان نزديك (او) و يتيمان و... . 16 . توزيع تكويني ثروت قرآن تصريح مي‌كند كه خداوند روزي را براي هر كس از بندگانش بخواهد گسترده يا محدود مي‌سازد « له مقاليد السموات و الارض يبسط الرزق لمن يشاء »[19]. كليدهاي آسمانها و زمين از آنِ اوست براي هر كس كه بخواهد روزي را گشاده يا تنگ مي گرداند. 17 . پرداخت زكات در قرآن زكات به موارد مختلف اعم از انفاقات واجب و مستحب اطلاق شده است و نقش آن در توزيع ثروت بر كسي پوشيده نيست و خداوند آن را در آيات متعدد كنار نماز قرار داده است پرداخت آن دليل بر تقوي شمرده شده است. « الذين يؤمنون بالغيب و يقيمون الصلوة و مما رزقناهم ينفقون »[20]. آنان كه به غيب ايمان مي آورند و نماز را برپا مي دارند و از آنچه به ايشان روزي داده ايم انفاق مي كنند. 18 . كفارات (مجازات‌هاي مالي) يكي از عوامل مؤثر در توزيع ثروت مجازات‌هاي مالي است كه خداوند در موارد خاصي از قبيل قتل، حنث نذر، عهد افطار روزه رمضان و .
مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه
--------------------------------------------------------------------------------


[1] . اعراف، 57 [2] . مطففين، 1 ـ 5 [3] . الرحمن، 8 ـ 9 [4] . مائده، 88 [5] . آل عمران، 14 [6] . قصص، 78 [7] . قصص، 73 [8] . ابراهيم، 34 [9] . مؤمنون، 20 ـ 18 [10] . سبأ، 11 ـ 10 [11] . يوسف، 49 ـ 47 [12] . اعراف، 96 [13] . نحل، 112 [14] . انعام، 121 [15] . هود، 37 [16] . انبياء،80 [17] . شوري، 27 [18] . حشر، 7 [19] . شوري، 12 [20] . بقره، 3

سر بر خاک بندگی می نهم...











نظام حقوقي اسلام به تعبیر قرآن کریم

در اسلام، حقوق جزئي از پيكره دين است. پيوند آن دو بسيار عميق است، دليل اين ارتباط تنگاتنگ آن است كه زمينه‌هاي اجتماعي و عوامل گوناگوني كه در جامعه بشري حاكميت يك نظام حقوقي را اقتضا مي‌كند، در قرآن كريم به عنوان فلسفه بعثت انبياء و فرستادن دين و كتاب‌هاي آسماني از سوي خداوند تلقي شده است. گويا رسالت اصلي دين تحقق بخشيدن حاكميت[1] نظام حقوقي آن در جامعه مي‌باشد. هر چند حاكميت نظام حقوقي نيز مقدمه‌اي براي تعالي بشر و سعادت او است. وجود نظام حقوقي در شريعت اسلام آنچنان بديهي است كه طرفداران انديشه سكولار نيز نمي‌توانند آن را انكار كنند. نظام حقوقي اسلام، با ويژگيها، منابع، و اهداف خاص از ساير نظام‌هاي حقوقي متمايز مي باشد كه به طور اجمال به آنها اشاره مي‌كنيم: الف . ويژگيهاي نظام حقوقي اسلام. مهم‌ترين ويژگيهاي اين نظام حقوقي عبارتند از: 1 . الهي، ديني و وحياني بودن نظام حقوقي اسلام، نظامي الهي است. چون منشأ و خاستگاه قواعد آن اراده خداوند است؛ ديني است به اين اعتبار كه آورنده آن پيامبري برگزيده الهي است؛ وحياني است چرا كه قواعد حقوقي اسلام به وسيله خدا و پيامبر او وضع و تشريع گرديده، دين‌باوران در آن نقشي ندارند. اين رويكرد كه اسلام دين حاكميت قانون است و قوانين بايد از طريق وحي در اختيار بشر قرار گيرد، در آيات متعددي از قرآن كريم[2] و نيز در گفتار حكيمان بزرگ مسلمان همانند ابن سينا[3]، خواجه
نصيرالدين طوسي[4] و فارابي[5] مورد تاكيد قرار گرفته است.

اين حقيقت حتّي از ديد حقوقدانان غربي نيز پنهان نمانده است به قول«برگ استراسر» «حقوق اسلامي عصاره روح حقيقي مسلماني، قطعي‌ترين مظهر فكر اسلامي و هسته اساسي اسلام است».[6] 2 . واقع‌نگري و جامعيت در نظام حقوقي كه قانونگذار واقعي آن خداوند باشد، طبعاً قوانين موضوعه‌اش مبتني بر واقعيت بوده و جنبه عملي پيدا مي‌كند، نتيجه اين واقع‌نگري، جامعيت نظام حقوقي است و مي‌تواند براي جامعه بشري كارآمد باشد. چرا كه خداوند خالق انسان و جهان است و از تمام ابعاد و اسرار وجودي بشر آگاه است. او عالم مطلق است، گذشته و آينده را به خوبي مي‌داند. از آثار و عوارض قانون اطلاع كامل دارد. او از خطا و لغزش مصون است تمايلات شخصي و گروهي ندارد؛ و حكمت او ايجاب مي‌كند كه قوانين را براساس واقعيت و با در نظر داشت تمام ابعاد و جوانب وضع نمايد. 3 . انسجام و هماهنگي انسجام و هماهنگي دروني و بيروني نظام حقوقي اسلام برخاسته از جهان‌بيني توحيدي، و واقع نگري است به اين معنا كه قواعد مختلف اين نظام حقوقي هم در درون سيستم با يكديگر سازگار هستند، و هم مجموعه نظام حقوقي با زيربناي آن (جهان‌بيني توحيدي) و ديگر نظام‌هاي فردي و اجتماعي آن هماهنگ است. به بيان ديگر، حقوق اسلام مجموعه بهم پيوسته‌اي است كه بين اجزاي آن رابطه‌اي بر اساس واقع وجود دارد. و نيز بين نظام حقوقي و ديگر نظام‌هاي فردي و اجتماعي آن (نظام اقتصادي، اجتماعي، سياسي، عبادي، اعتقادي و اخلاقي) ارتباط مستحكم برقرار است. به گونه‌اي كه هدف حقوقي جز با تحقق ديگر اهداف نظام‌هاي مزبور تأمين نمي‌گردد. 4 . هماهنگي با طبيعت و فطرت انسان نظام حقوقي اسلام از سوي خالق انسان وضع شده، با آفرينش و ساختار وجودي بشر هماهنگ است. مراد آن است كه حقوق اسلامي با عوامل ثابت تشكيل دهنده شخصيت انسان كه بين همه انسانها مشترك است مانند حب‌ذات، حب كمال و حقيقت‌جويي، و غرايز و عواطف نهفته در انسان، هماهنگ مي‌باشد: آيه شريفه[7] و روايات زيادي بر اين حقيقت دلالت دارد. در فقه الرّضا از امام هشتم روايتي نقل شده مبني بر اين كه خداوند اموري را كه مصالح بندگان و زندگي آنان به آن بستگي دارد، همه را حلال. و اموري را كه منشأ فساد‌اند و به جسم انسان زيان مي‌زند و روح او را تباه مي‌سازد، حرام قرار داده است.[8] 5 . استمرار و ثبات اسلام‌ آيين جهاني و جاوداني است، گذشت زمان نمي‌تواند قوانين آن را منسوخ سازد، اين ويژگي بر مباني زير استوار است: الف . قانونگذار در نظام حقوقي اسلام، خداوند است كه عالمانه با توجه به مصالح و مفاسد واقعي بشر در تمام دوره‌هاي تاريخ و هماهنگ با آنها قواعد و مقررات حقوقي را وضع نموده است. ب . هماهنگي قواعد حقوقي اسلام با فطرت و ساختار وجودي انسان، دليلي بر ثبات و دوام اين نظام حقوقي است. ج . افزون بر آن، نظام حقوقي اسلام بر اهداف، مباني و منابع ثابت مبتني است، لذا از دوام و ثبات برخوردار است. در تبيين اين امر كه چگونه نظام حقوقي اسلام با تحولات اجتماعي هماهنگ است، توجه به يك واقعيت ضرورت دارد؛ و آن اينكه قواعد حقوقي اسلام بر دو نوعند: قواعد ثابت كه بيانگر احكام موضوعات ثابت‌اند، و قواعد متغير كه ناظر به اوضاع و شرايط و موضوعات متغير است، اين نوع قواعد در اختيار حاكم شرع است[9] و مقصود از استمرار حقوق اسلام، ثبات قواعد حقوقي و اصول كلي است كه مقررات را جهت مي‌دهد. 6 . سهولت و سماحت اين دو صفت ملازم يكديگرند. سهولت به معناي روان وآسان بودن، سماحت به معناي گذشت كريمانه است در نظام حقوقي اسلام اين دو صفت بسيار برجسته مي‌نمايد. از يك سو تكاليف برحسب توان و قدرت اشخاص وضع گرديده: لا نكلّف نفساً الّا وسعها[10] (ما هيچ كس را جز به مقدار تواناييش تكليف نمي‌كنيم) از سوي ديگر اصل اولي بر عدم تجسس و تفحص براي اثبات جرم است و نيز اصالت صحت در مورد رفتار آدمي جاري است. و به طور كلي قواعدي هم چون لاحرج، لاضرر، قاعده يد، سوق مسلمانان، اصل برائت و... همگي بيانگر سهولت و سماحت مقدرات حقوق اسلامي است. در قرآن كريم آيات متعددي بر سهله و سمحه بودن نظام حقوقي اسلام دلالت دارد.[11] با توجه به اين ويژگي احكام اسلامي براي نوع مردم به راحتي قابل عمل است؛ اگر در مواردي موجب عسر و حرج گردد، عناوين ثانويه موجب برداشتن احكام حرجي به طور موقت مي‌گردد. البته نظام حقوقي اسلام در عين سهله و سمحه بودن، تساهل (سهل‌انگاري در اجراي قانون) و تسامح(دقت نكردن در محدوده حقوق) را هرگز نمي‌پذيرد. قرآن كريم كساني را كه در بيان قانون تسامح كنند و از خود چيزي بيان كنند،كافر،[12] ظالم،[13]و فاسق[14] خوانده است. و همين طور كساني را كه در اجراي احكام و حدود الهي كوتاهي كنند، مورد نكوهش قرار داده، و وعده عذاب مي‌دهد، و تسامح در اين زمينه را جايز نمي‌داند.[15] اين ويژگيها، نظام حقوقي اسلام را از ساير نظام‌هاي حقوقي متمايز ساخته و استقلال آن را اثبات مي‌سازد. منابع حقوق در اسلام شناخت يك نظام حقوقي به مقياس وسيعي به شناخت منابع آن بستگي دارد چرا كه منابع حقوق[16] نشان‌گر قواعد و مقررات نظام اجتماعي است، و قوانين موضوعه از آن تراوش مي‌كنند. نظام حقوقي اسلام نيز از اين قاعده مستثني نيست، در فقه اسلامي اصطلاح« ادله فقه» و «مدارك احكام» به كار رفته است كه بيانگر منابع حقوق اسلامي است. منابع حقوق اسلامي بر حسب اهميت به دو دسته اصلي تقسيم مي‌شود. فرق آن دو در اين است كه منابع اصلي مرجع مستقل براي تبيين حقوق است، اما منابع فرعي مستقل نيستند، بلكه اعتبار و بازگشت آنها به منابع اصلي است. الف. منابع اصلي 1 . قرآن كريم اين كتاب آسماني منبع اصلي قانونگذاري در اسلام است همه مسلمانان آن را كلام خداوند و منبع تمام قانون‌ها مي‌شناسند. قرآن كريم در مدت23 سال رسالت حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ پيامبر اسلام بر حسب مقتضيات زمان و نيازمندي‌ها به تدريج از طريق فرشته وحي نازل شده است. و در زمان حيات رسول الله و به دستور ايشان به همين ترتيب تدوين و تنظيم شده است.[17]بهترين دليل بر مدعا حديث شريف ثقلين است كه شيعه و سنّي آن را نقل كرده‌اند كه پيامبر فرمود: من دو چيز گران‌سنگ را در ميان شما به امانت مي‌گذارم، كتاب خدا و خاندانم»[18] اين خود نشانگر آن است كه قرآن به صورت كتاب جمع‌آوري شده بود 2 . سنّت سنت دومين منبع قانونگذاري در اسلام است كه فقيهان با مراجعه به آن، احكام صحيح زندگي را استنباط مي‌كنند، اين منبع عظيم اسلامي مطابق نصّ صريح قرآن لازم الاتباع است.[19] مطابق عقيده سنّي سنّت عبارت است از گفتار، كردار و تقرير پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اما شيعه با استناد به حديث معروف «ثقلين» معتقد است كه مقصود از سنت گفتار، رفتار و تقرير پيامبر و امامان معصوم است. از آنجا كه قرآن كريم پيامبر را به عنوان الگو معرّفي مي‌كند،[20] و به مسلمانان توصيه مي‌كند كه حضرت هر چه مي گويد از سوي خداوند است،[21] و بايد از دستورات او اطاعت كنند.[22] پس از آن كه بر اساس آيات قرآن كريم، سنّت پيامبر حجت يافت، به موجب روايات فراوان از آن حضرت ـ به ويژه حديث معروف ثقلين ـ سنت ساير معصومين نيز اعتبار يافته و منبع اصلي قانونگذاري به شمار مي‌رود. مسلمانان با درك ارزش و نقش سنت به عنوان منبع قانونگذاري در اسلام، روايات صادره از پيامبر اسلام و جانشينان معصوم او را جمع‌آوري و تأليف كرده‌اند كه به صورت مجموعه‌هايي در دسترس كارشناسان اسلامي قرار دارد. 3 ـ عقل عقل به اين عنوان كه كاشف از احكام شرعي الهي است سومين «منبع حقوق اسلام» شناخته شده است از آنجا كه احكام الهي تابع مصالح و مفاسد نفس الامري است، در مواردي كه كتاب و سنت نسبت به آن ساكت است عقل به گونه‌اي قطعي به وجود مصلحت و يا مفسده‌اي پي برد، و در نتيجه دستور الزامي صادر كند، كشف مي‌كنيم كه اراده الهي نيز چنين است، يعني عقل كاشف از اراده تشريعي الهي قرار مي‌گيرد، كه اين احكام قطعيه عقل حجت است. رواياتي كه مي‌گويد: «خداوند دو حجت براي مردم قرار داده، حجت ظاهري (پيامبران و امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ ) و حجت باطني «عقل»[23]ناظر برهمين مرحله از داوري قطعي عقل است. ب . منابع فرعي در اين باب مي‌توان به منابع زير اشاره كرد: 1 . اجماع در تعريف اجماع و منبع بودن آن اتفاق نظر وجود ندارد. اجماع يعني اتفاق آراء همه يا جمع قابل توجهي از فقيهان مسلمان در مسأله حقوقي كه از ديدگاه اهل سنت منبع مستقل در عرض كتاب و سنت به شمار مي‌رود.[24] به اعتقاد شيعه اجماع كاشف از رأي معصوم مي‌تواند منبع قانونگذاري باشد و اتفاق به تنهايي اعتبار ندارد.[25] 2 . قياس، استحسان، از منابعي است كه از روي مسامحه[26]، به عقل نسبت داده مي‌شوند ، و اعتباري ندارند. اهداف حقوق اسلامي اهداف همانند منابع در شناخت يك نظام حقوقي نقش دارد، زيرا نظام حقوقي كه فقط هدف مادي دارد با نظام حقوقي كه اهداف مادي و معنوي را براساس شناخت واقعي توأم دنبال مي‌كند، احكام و قواعد متفاوتي خواهد داشت. از ديدگاه اسلام، همه‌ انسانها در اصل فطرت مشتركند[27] تأمين سعادت دنيوي و اخروي بشر نقش اصلي دين تلقي شده؛ دنيا و آخرت بهم پيوند ناگسستني دارد؛ و زندگي دنيا مقدمه زندگي آخرت مي‌باشد.[28] از اين روست كه نظام حقوقي اسلام در عين كمال توجه به زندگي دنيا، هرگز از سعادت اخروي و هدف اصلي خلقت غافل نمانده است. در پرتو اين بينش، حقوق اسلامي از طرفي با علوم اجتماعي هدف مشترك دارد و آن تكامل معنوي انسان و كسب رضاي پروردگار است. چنانكه قرآن كريم مي‌فرمايد: يا ايها النبي انا ارسلناك شاهدا و مبشّرا و نذيراً و داعيا الي الله باذنه سراجا منيراً[29] «اي پيامبر! ما تو را فرستاديم تا گواه بر اعمال مردم باشي و به اذن خداوند، آنان را به سوي او دعوت كني، و چراغ روشن در مسير هدايت آنان باشي» اين هدف ارزش ذاتي داشته و مشترك همه علوم اجتماعي، بلكه همه افعال فردي، و اجتماعي است. و از طرفي داراي هدف خاصي است كه آن را از ساير علوم اجتماعي ممتاز مي‌سازد، و آن استقرار عدالت است. تأمين عدالت در جامعه نيز، بر حصول اهداف مقدمي همانند، امنيت، نظم، آزادي و... متوقف است كه از آن به مباني حقوق تعبير كرده‌اند. به اين ترتيب اهداف در نظام حقوقي اسلام، يك سلسه طولي را تشكيل مي‌دهد، يكي هدف عالي كه ارزش ذاتي دارد و آن تكامل معنوي انسان و نيل به مقام قرب پروردگار است؛ ديگري هدف متوسط يا ويژه حقوق اسلامي، همانا استقرار عدالت و رفاه اجتماعي كه آن را از ديگر نظام‌‌ها ممتاز مي‌سازد. و اهداف مقدمي يا مباني، يعني اصولي كه در تحقق عدالت مؤثرند. در اصل اينكه عدالت هدف نظام حقوقي اسلام است با ديگر نظام‌هاي حقوقي اشتراك دارد، اما وجه امتياز اين است كه عدالت در ديگر نظام‌ها هدف ذاتي و نهايي تلقي مي‌شود، و برتر از آن هدفي نمي‌شناسند، چرا كه يا جهان‌بيني مادي دارند، و يا فقط به مصالحي توجه دارند كه در اين دنيا امكان‌پذير است. به تعبير قرآن كريم «نمودي از زندگي دنيا را مي‌دانند و از آخرت و پايان كار غافلند.»[30] و يا مي‌فرمايد: «از كسي كه از ياد ما روي برمي‌گرداند و جز زندگي مادي دنيا را نمي‌خواهد، اعراض كن، اندازه دانش آنها همين است»[31] اما اسلام زندگي وسعادت در اين جهان را فقط به اين دليل مطلوب مي‌داند كه مي‌تواند وسيله رسيدن به هدف نهايي باشد. وابتغ فيما اتاك الله الدار الآخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا و احسن كما احسن الله اليك و لا تبغ الفساد في الأرض أن الله لايحب المفسدين.[32] و به آنچه خداوند به تو عطا كرده بكوش تا ثواب و سعادت آخرت تحصيل كني، (وليكن) بهره‌ات را از دنيا هم فراموش مكن و تا مي‌تواني نيكي كن چنان‌كه خداوند به تو احسان كرده، و هرگز در زمين فتنه و فساد مكن، كه خدا مفسدان را هرگز دوست ندارد.

عبدالكريم سليمي

-----------------------------------
-پی نوشت ها

[1] . حاكميت نظام حقوقي خود مقدمه‌اي براي تعالي بشر و سعادت اخروي و اهداف نهايي اخلاق مي‌باشد. [2] . آل عمران(3)،154، مائده، ،44، 45 و 46؛ نساء(4)،59 و 80، يونس(10)،59، يوسف(12)،40؛ نحل(16)،116؛ شوري (42)،10؛ نجم(53)، 3و4. [3] .ابن سينا، الشفاء، الالهيات؛ قم، مكتبة آيت الله مرعشي، 1404 ق. ص441. [4] . نصير الدين طوسي، اخلاق ناصري، تصحيح مجتبي مينوي و عليرضا حيدري، تهران، كتابفروشي علميه اسلاميه، ص253. [5] . ابونصر فارابي، سياست مدنيه، ترجمه سيد جعفر سجادي، تهران، انجمن فلسفه وحكمت، 1358، ص255. [6] . رنه داويد، نظامهاي بزرگ حقوقي معاصر. [7] . روم، 30: فأقم وجهك للدين حنيفاً فطرة الله فطرالنّاس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدّين القيم و لكن اكثر النّاس لايعلمون. [8] . مرتضي، انصاري، المكاسب، تبريز، اطلاعات، چاپ دوم، 1357ق، ص3. [9] . ر.ك: محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، دارالكتب الاسلاميه، 1389 ق، ج16، ص187ـ 188 و مرتضي مطهري، مجموعه آثار، تهران،: قم، صدرا، 1368،(اسلام و نيازهاي زمان) (ا و 2)،به ويژه ص97-125. [10] . انعام، 152. [11] . بقره،158، نساء،28؛ مائده،6، حج،78؛ اعراف،157؛ انعام 152؛طلاق،7. [12] . مائده 44،: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون. [13] . مائده 45، و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الظالمون. [14] . مائده 47: و من لم يحكم بما انزل الله فاولئك هم الفاسقون. [15] . بقره 229: و من يتعد حدود الله فاولئك هم الظالمون. [16] . مراد منابع شكلي و ظاهري است. منابعي كه بيانگر احكام و مقررات اجتماعي است. [17] . علي ابوالفضل بن الحسن الطبرسي، مجمع البيان، ج 1-2، ص18؛ ناصرمكارم شيرازي و همكاران، تفسير نمونه، ج 1، ص10. [18] . سيد حامد حسين هندي، الكهتري؛ عبقات الانوار في امامة ائمة الاطهار، تلخيص علي الحسيني، ص1-328. [19] . حشر،7. [20] . احزاب،21. [21] . نجم، 3 و 4. [22] . آل عمران، 23 و 132، نساء 59،مائده92؛ انفال،1، 20 و46. [23] . محمد بن يعقوب الكليني، اصول كافي، ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، ج1،ص19، محمد بن الحسن الحرالعاملي، وسايل الشيعه، ج11، ص162. [24] . رجب صبحي محمصاني؛ فلسفه قانونگذاري در اسلام، ترجمه اسماعيل گلستاني، تهران، امير كبير، 1358، ص 142. [25] . محمد رضا، مظفر، اصول الفقه ج3 و 4، ص105. [26] . از روي دقت، عقل نسبت مي‌دهند نه مسامحه لكن دريافت‌هاي عقلي دو قسم است قطعي و ظني، و ادراكات برگرفته از قياس و استحسان و مصالح مرسله و... ظني و براساس گمان است كه هيچ حجتي ندارد. علاوه بر آن كه احياناً بر اساس قرآن و سنت رد شده است. [27] . نساء، 1. [28] . قصص، 77. [29] . احزاب، 45-46. [30] . روم، 7. [31] . نجم، 29-30. [32] .

آثار تلاوت قرآن بر ایمان مومن

قرآن درباره اثر تلاوت صحيح و همراه با تدبر، مى‏فرمايد:«الذين اتيناهم الكتاب يتلونه حقّ تلاوته اولئك يؤمنون به» (1) يعنى كسانى كه به آنان كتاب آسمانى داديم، در حالى كه آن را به درستى و خوبى تلاوت كنند، حتماً بدان ايمان مى‏آورند. حق تلاوت تنها اين نيست كه حركات و اعراب و سكونها و وقفها و قواعد تجويد حروف و كلمات رعايت شود بلكه همراه با آن، تدبر در معانى و فكر و تعقل و آمادگى براى تأثير پذيرى نيز لازم است .
نيز درباره پذيرش مؤمنان مى‏فرمايد: «اذا تليت عليهم اياته زادتهم ايماناً» (2) يعنى مؤمنان راستين هنگام استماع و شنيدن آيات الهى، ايمان آنها افزوده مى‏گردد. نشانه تلاوت صحيح آن است كه در خواننده و شنونده اثرى حاصل شود و بر ايمانشان افزوده گردد. تلاوت قرآن به اندازه‏اى محترم و داراى اهميت است كه استماع و انصات نسبت به آن يا واجب است يا مستحب، چنانكه برخى از فقيهان اماميه در ذيل كريمه «اذا قرى‏ء القران فاستمعوا له و أنصتوا» (3) فتوا داده‏اند كه مستفاد از دو امر مزبور كه عبارت از استماع و انصات باشد وجوب است .
تلاوت قرآن و درخشان شدن خانه‏ها رسول اكرم (ص) در اهميت تلاوت قرآن مى‏فرمايد: «نوروا بيوتكم بتلاوة القرآن ولا تتخذوها قبوراً» (4) خانه‏هاى خود را با تلاوت قرآن نورانى كنيد و خانه‏ها را به صورت قبر و گورستان در نياوريد. كسى كه اهل قرآن نيست و به آن انس ندارد، مرده است و خانه او گور اوست. امام ششم (سلام اللّه عليه) فرمود: خانه‏اى كه قرآن در آن تلاوت شود نورانى است: «يتراءاه أهل السماء كما يتراءى أهل الارض الكواكب الدرى فى السماء» (5) يعنى همانگونه كه اهل زمين از ستارگان آسمان نور مى‏گيرند و آن اجرام آسمانى براى مردم زمين چشمگيرند، خانه‏اى كه در آن قرآن تلاوت مى‏شود براى اهل آسمانها چشمگير و درخشان است و آنها نيز از اين خانه‏هاى نورانى كسب نور مى‏كنند.


حضرت آية اللّه جوادى آملى
--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشتها[1] سوره بقره، آيه 121
[2] سوره انفال، آيه 2
[3] سوره اعراف، آيه 204
[4] كافى، ج.2 ص 610
[5] همان.
Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro
All rights reserved to : فکر نو