نگرشی بر حوزه مهدویت و مدت زمان حکومت مهدی موعود (عج)

يكي از پرسش‌هايي كه ذهن بسياري را به خود مشغول داشته، اين است كه حكومت امام زمان(ع) يا به طور كلي حكومتي كه پس از ظهور مستقر مي‌شود، چند سال به طول مي‌انجامد؟ در اين مقاله ابتدا روايت‌هاي موجود در اين زمينه، بررسي و در ادامه نتيجه به دست آمده از جمع روايات بيان شده است.


در روايت‌هاي شيعه و سني مدت زمان‌هاي متفاوتي براي حكومت مهدوي ذكر شده كه كمترين آنها هفت سال و بيشترين آنها 309 سال (به مقدار توقف اصحاب كهف در غار) است. در اينجا ابتدا برخي از روايت مرتبط با اين موضوع را نقل مي‌كنيم و در ادامه به تحليل و بررسي وجه تفاوت مدت زمان‌‌هاي ذكر شده در روايات و در صورت امكان جمع بين آنها مي‌پردازيم.


1. مدت زمان‌هاي بيان شده در روايات
هفت سال، هشت سال، نه سال، ده سال، نوزده سال، بيست سال، چهل سال و 309 سال مدت زمان‌هايي هستند كه در روايات از آنها به عنوان مدت حكومت قائم(ع) ياد شده است. هر يك از دانشمندان اسلامي نيز يكي از اين زمان‌ها را ترجيح داده و در كتاب‌هاي خود آورده‌اند. روايت‌هايي كه مستند مدت‌هاي ياد شده هستند از نظر تعداد و اعتبار يكسان نيستند، ولي در هر حال براي هر يك از آنها مي‌توان روايت يا روايت‌هايي را نقل كرد.


الف) روايت‌هاي هفت و نه سال
در بسياري از رواياتي كه از طريق اهل سنت از پيامبر اعظم(ص) نقل شده، مدت زمان حكومت مهدي(ع) هفت يا نه سال ذكر شده است. در يكي از اين روايات چنين مي‌خوانيم:

«زمين از ظلم و جور پر مي‌شود، آنگاه مردي از خاندان من قيام مي‌كند، او هفت يا نه [سال] حكومت مي‌كند و زمين را از عدل و داد آكنده مي‌سازد».1

نكتة قابل توجه در مورد اين دسته از روايات آن است كه در بيشتر آنها پيامبر(ص) در پاسخ اين پرسش كه امام مهدي(ع) چند سال حكومت مي‌كند؟ به جاي سخن گفتن و بيان عددي مشخص، به وسيلة انگشتان دست، زمان حكومت آن حضرت را مشخص مي‌ساختند. محدثان اهل‌سنت هم با توجه به اين عمل پيامبر مدت حكومت امام مهدي(ع) را هفت يا نه سال2 ذكر كرده‌اند؛ از اين‌رو اين احتمال وجود دارد كه مراد پيامبر از عددي كه با نشان دادن انگشتانشان بيان مي‌كردند، نه هفت سال بلكه هفت دوره زماني باشد.3

گفتني است علامة مجلسي هم برخي روايت‌هاي سني را كه در آنها مدت حكومت امام زمان(ع) هفت يا نه سال بيان شده است، نقل كرده‌اند كه روايت زير از آن جمله است:

«... پس خداوند مردي از عترت و خاندان مرا برمي‌انگيزد و زمين را از عدل و داد پر مي‌كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده بود. ساكنان آسمان و زمين از او خشنودند، آسمان چيزي از بارانش را نگه نمي‌دارد و همه را پي در پي، فرو مي‌فرستد، زمين هيچ روئيدني را در خود نگه نمي‌دارد و همه را خارج مي‌سازد. تا آنجا كه انتظار مي‌رود مردگان نيز زنده شوند، جهانيان هفت يا هشت، يا نه سال در اين وضع زندگي مي‌كنند».4


ب) روايت‌ها‌ي نوزده ‌سال
نعماني در آخرين باب كتاب خود، چهار روايت، در زمينة مدت زمان حكومت قائم(ع) نقل كرده كه در همة آنها از نوزده سال يا نوزده و چند ماه سخن به بيان آمده است.5

در يكي از اين روايات كه از امام صادق(ع) نقل شده است، چنين مي‌خوانيم:
«همانا قائم [بر او درود باد] نوزده سال و چند ماه حكومت خواهد كرد».6
در يكي از روايات اين باب، افزون بر نوزده سال از 309 سال هم به عنوان مدت حكومت امام مهدي(ع) ياد شده است، كه در ادامه دربارة آن سخن خواهيم گفت.


ج) روايت‌هاي چهل سال
برخي روايات، مدت حكومت امام مهدي(ع) را چهل سال ذكر كرده‌اند. از جمله در روايتي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده، آمده است: «او چهل سال در روي زمين فرمانروايي مي‌كند».7

امام حسن مجتبي (ع) نيز از پدر بزرگوارش نقل مي‌كند كه فرمود:
«خداوند در آخرالزمان مردي را بر مي‌انگيزد... او زمين را از عدل، داد، برابري، نور و برهان پر مي‌كند... او [به مدت] چهل سال بر شرق و غرب عالم فرمانروايي مي‌كند. پس خوشا به حال كسي كه زمان او را درك كند و سخن او را بشنود».8


د) روايت‌هاي هفتاد سال
برخي روايات، ابتدا مدت حكومت قائم(ع) را هفت سال اعلام كرده‌اند، ولي در ادامه يادآور شده‌اند كه هر يك سال از حكومت آن حضرت برابر با ده سال از سال‌هاي معمولي است.

عبدالكريم خثعمي مي‌گويد، به امام صادق(ع) عرض كردم: «قائم ـ بر او درود باد ـ چند سال حكومت مي‌كند» و آن حضرت فرمود: «هفت سال، روزها و شب‌ها طولاني مي‌شوند تا آنجا كه هر سال از سال‌هاي او با ده سال از سال‌هاي شما برابري مي‌كند، و بدين گونه مدت حكومت او با هفتاد سال از سال‌هاي شما برابر مي‌شود».9

اين موضوع كه در عصر امام مهدي(ع)، سال‌ها طولاني‌تر شده و هر سال با ده سال از سال‌هاي كنوني برابري مي‌كند در روايت‌هاي متعددي بيان شده است. از جمله در روايتي كه از امام ششم شيعيان(ع) نقل شده، آمده است: «خداوند در عهد او به چرخ گردون فرمان مي‌دهد كه آرام‌تر بگردد، تا آنجا كه در روزگار او يك روز برابر با ده روز از روزهاي شما، يك ماه برابر با ده ماه [از ماه‌هاي شما] و هر سال برابر با ده سال از سال‌هاي شما مي‌شود».10


ه‍ ) روايت‌هاي 309 سال
آخرين گروه از روايات، شامل رواياتي است كه مدت زمان حكومت امام مهدي(ع) را به تعداد سال‌هاي اقامت اصحاب كهف در غار، يعني 309 سال دانسته‌اند. در يكي ازاين روايات كه از امام محمدباقر(ع) نقل شده، چنين آمده است:

«قائم مدت 309 سال حكومت مي‌كند، به تعداد سال‌هايي كه اصحاب كهف در غار خود درنگ كردند. او زمين را از عدل و داد پر مي‌كند. چنان كه ستم و بي‌داد پر شده بود».11

نعماني در كتاب خود از جابربن يزيد جعفي نقل مي‌كند كه امام باقر(ع) مي‌فرمود:
«به خدا سوگند مردي از ما اهل بيت سيصد سال [و سيزده سال] به اضافة نه [سال] حكومت خواهد كرد، گويد: به آن حضرت عرض كردم: [و] اين كي خواهد شد؟ فرمود: پس از وفات قائم(ع). به آن حضرت گفتم: قائم (ع) چقدر در عالم خود برپاست تا از دنيا برود؟ فرمود: نوزده سال از روز قيامش تا روز مرگش».12


2. جمع بين روايات
با توجه به اختلاف‌هايي كه در زمينة مدت حكومت امام عصر(ع) در روايات وجود دارد، عده‌اي از عالمان و محدثان شيعه و سني به توجيه اين اختلاف‌ها و جمع ميان روايات پرداخته‌اند، كه در اينجا به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم: علامه مجلسي(ره) در اين زمينه مي‌نويسد:

«اخبار متفاوتي كه در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) وارد شده است، برخي بر همة مدت فرمانروايي آن حضرت، برخي بر زمان استقرار دولت او، برخي بر سال‌ها و ماه‌هايي كه در نزد ما وجود دارد و برخي هم بر سال‌ها و ماه‌هاي طولاني زمان ايشان حمل مي‌شود».13

نويسنده كتاب «الشيعة و الرجعة» پس از نقل روايات مختلفي كه در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) وارد شده است، مي‌نويسد:

«اين اقوال در ظاهر متناقض هستند و به هيچ‌يك از آنها نمي‌توان اعتماد كرد. بله، روايت هفت سال در احاديث سنيان و اخبار ما (شيعيان) تكرار شده است و چه‌بسا اين روايت بر ديگر روايات ترجيح داشته باشد؛ زيرا اين روايت مطابق با برخي اخبار ماست كه مي‌گويند مراد از هفت سال، هفتاد سال است و آن حضرت با قدرت خداي تعالي پس از ظهور، اين مدت زندگي مي‌كند. يعني هر يك سال [از مدت زندگي ايشان] برابر با ده سال از سال‌هاي ما خواهد بود. اين موضوع در اخبار ما كه ائمه حديث و حافظان علم دراية و حديث آنها را نقل كرده‌اند، تبيين شده است».14

سيد صدرالدين صدر(ره) دركتاب خود پس از اشاره به اختلاف روايات وارد شده در زمينة مدت حكومت امام مهدي(ع) به ويژه در رواياتي كه از طريق اهل سنت نقل شده است، ابتدا سخني را از اسعاف الراغبين (ص 155) در ترجيح روايات هفت سال ـ به شرح زير ـ نقل مي‌كند:

«بيشتر روايات بر اين موضوع اتفاق دارند كه مدت حكومت او هفت سال است و ترديد در زيادتر از اين مقدار تا تمام شدن نه سال است. در مورد روايت شش سال هم همين موضوع مطرح است. ابن‌حجر گفته است: آنچه احاديث بر آن اتفاق دارند اين است كه او بي‌ترديد هفت سال حكومت مي‌كند. و از ابن الحسين ابري هم نقل شده است كه اخبار مستفيض و متواتر دلالت دارند كه او هفت سال حكومت مي‌كند».15

و در ادامه مي‌نويسد:
«اين قول ظاهرتر و مشهورتر است و اين خود فضيلتي بزرگ براي مهدي است كه قيام او براي اصلاح ديني و دنيايي وعده داده شده، در اين مدت كوتاه رخ مي‌دهد. چنان كه قيام جد بزرگوار او
ـ درود و سلام خدا بر او و خاندانش باد ـ نيز در مدت هشت سال؛ يعني از سال دوم هجري به بعد، به ثمر نشست».16

ايشان در پايان بحث، ديدگاه خود را در زمينة جمع بين روايات اين گونه بيان مي‌كند:
«ممكن است گفته شود دليل اختلاف روايات اين است كه اساساً نمي‌خواسته‌اند حقيقت را در مورد مدت زمان زندگي مهدي بيان كنند ـ چنان‌كه وقت ظهور او را نيز پوشيده نگه داشته‌اند ـ تا شنونده خود هر يك از اقوال را كه مايل بود برگزيند و طولاني‌ترين زمان را براي بقاي مهدي آرزو كند. اگر چه ترجيح
ـ چنان‌كه دانستي ـ با قول هفت سال است و همين هم اقواست».17

حضرت آيت‌الله مكارم شيرازي نيز در اين باره مي‌نويسد: «گرچه دربارة مدت حكومت او احاديث مختلفي در منابع ا سلامي ديده مي‌شود كه از پنج يا هفت سال تا 309 سال (مقدار توقف اصحاب كهف در آن غار تاريخي) ذكر شده است كه در واقع ممكن است اشاره به مراحل و دوران‌هاي آن حكومت باشد (آغاز شكل گرفتن و پياده شدنش پنج يا هفت سال و دوران تكاملش چهل سال و دوران نهايي‌اش بيش از سيصد سال! دقت كنيد)، ولي قطع نظر از روايات اسلامي، مسلم است كه اين آوازه‌ها و مقدمات براي يك دوران كوتاه مدت نيست بلكه قطعاً براي مدتي است طولاني كه ارزش اين همه تحمل زحمت و تلاش و كوشش را داشته باشد».18

ابن حجر عسقلاني از علماي اهل سنت نيز دربارة جمع روايات مدت حكومت مهدي موعود، چنين مي‌نويسد:
«در نشانه‌هاي مهدي منتظر روايت‌هاي هفت‌سال بيشتر و مشهورتر هستند. بر فرض درستي همة روايت‌هاي [وارد شده در اين موضوع] مي‌توان آنها را اين‌گونه جمع كرد: حكومت او از نظر ظهور در قدرت متفاوت است. پس چهل سال ـ به عنوان مثال ـ به اعتبار همة مدت حكومت اوست. هفت سال و مانند آن به اعتبار نهايت ظهور و قدرت حكومت او و بيست سال و مانند آن نيز به اعتبار حد ميانة [ظهور و مدّت حكومت او] است».19

با توجه به مطالب ياد شده شايد بتوان گفت كه دوران زمامداري امام مهدي(ع) به طور خاص، يا كلّ مدت استمرار حكومت عادلانه‌اي كه پس از ظهور تشكيل مي‌شود 309 سال است و ساير سال‌هايي كه در روايت ذكر شده است ـ بر فرض صحت روايات ـ ناظر به دوران‌هاي مختلف استقرار حكومت مهدوي از ظهور امام مهدي(ع) تا تشكيل حكومت است. توجه به نكات زير در تأييد اين برداشت مؤثر است:

1. استقرار حكومت عادلانه در سراسر زمين پس از قرن‌ها حاكميت كفر و ظلم نيازمند مجاهدتي طولاني و گسترده است و قطعاً حضرت مهدي(ع) بايد سال‌ها در جهان حضور داشته باشد تا بتواند به همة اهداف خود جامة عمل بپوشاند.

2. پذيرش اين مطلب كه مردم قرن‌ها براي تحقق عدل مهدوي در انتظار باشند و سختي‌ها و مشكلات بسياري را در اين راه تحمل كنند، ولي اين حكومت چند سالي بيشتر به طول نينجامد بسيار دور از ذهن است.

3. پس از ظهور امام مهدي(ع) عصر رجعت آغاز مي‌شود. پيشوايان معصوم(ع) يكي پس از ديگري به دنيا باز مي‌‌گردند و پس از وفات يا شهادت آن حضرت راه او را ادامه مي‌دهند.21

ماهنامه موعود شماره 97

پي‌نوشت‌ها:
1. احمدبن حنبل، المسند، ج 3، ص 28
2. اين احتمال وجود دارد كه كلمة «سبع = هفت» در نسخه برداري‌هايي كه از كتاب‌هاي روايي صورت گرفته است، تصحيف و تبديل به «تسع = نه» شده باشد.
3. ر. ك: معجم ‌احاديث الإمام المهدي(ع)، ج 2، ص 527.
4. بحارالآنوار، ج 51، ص 104، ح 39.
5. ر. ك: كتاب الغيبة، ص 331 ـ 332.
6. همان، ص 332، ح 4.
7. بشارت الاسلام، ص 255؛ الزام ‌الناصب، ص 304.
8. بحارالآنوار، ج 52، ص 280، ج 6.
9. بحارالآنوار، ج 52، ص 337، ح 77.
10. همان، ص 333، ح 61؛ شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 283.
11. بحارالآنوار، ج 52، ص 291، ح 34.
12. كتاب الغيبة، ص 331ـ332 ، ح 3.
13. بحارالآنوار، ج 52، ص 280.
14. محمدرضا طبسي نجفي، الشيعه و الرجعة، ج 1، ص 225.
15. سيد صدرالدين صدر، المهدي(ع)، ص 241.
16. همان، ص 242.
17. همان.
18. ناصر مكارم شيرازي، حكومت جهاني موعود(عج)، ص 281.
19. به نقل از: المهدي، ص 242.
20. ر. ك: بحارالانوار، ج 53، صص 139 ـ 144 (باب الرجعة).
21. بر اساس روايات: پس از ظهور امام مهدي(ع)، ابتدا امام حسين(ع) به عنوان نخستين رجعت كننده به دنيا برمي‌گردد. پس از او اميرمؤمنان علي (ع) و پيامبر اكرم(ص) نيز به دنيا رجعت مي‌كنند و ساليان سال به زندگي خود ادامه مي‌دهند.

آیا وجود خداوند قابل رویت در افق انسانی است؟

فلاسفه اسلامى و دانشمندان اماميه و گروه معتزله، با دلائل روشن ثابت كرده‏اند كه وجود خدا بالاتر از آن است كه در افق رؤيت انسان قرار گيرد. امّا ظاهر آيه بيست و سوم از سوره قيامت، حاكى است كه بندگان صالح خداوند، در روز رستاخيز او را مى‏بينند، چنانكه مى‏فرمايد: «الى ربّها ناظرة»؛ «به سوى پروردگار خود مى‏نگرند». اكنون سؤال مى‏شود كه مقصود از آيه چيست؟
دلائل عقلى به روشنى ثابت كرده‏اند كه خداوند جسم و جسمانى نيست، و هرگز زمان و مكان بر او احاطه نمى‏كند. چنين موجودى بالاتر از آن است كه در افق رؤيت قرار گيرد. رؤيت، جز انكسار از نور شيئى در دستگاه بينايى چيز ديگرى نيست و اين انكسار، در صورتى تحقق مى‏پذيرد كه ميان چشم و شيئى مرئى، رابطه‏اى برقرار گردد. و تحقق چنين رابطه‏اى مستلزم آن است كه شيئى در مكان خاصى قرار گيرد تا دستگاه بينايى بتواند اشعه منعكس از آن شيئى را در كانون عدسى خود جاى دهد.
هر موجود مكان دار، در وجود خود به آن مكان نيازمند است و شيئى محتاج و نيازمند به غير خود فقير و ممكن است كه شايستگى خداوندى را ندارد.
گذشته از اين، وجود چنين مكانى كه خدا را احاطه كرده باشد، از سه حال بيرون نيست:
1ـ يا از نخست با وجود خدا همراه بوده است. در اين صورت، آن مكان مانند خود خدا قديم و واجب الوجود بوده، و اين مطلب با وحدت واجب الوجود سازگار نيست.
2ـ يا مخلوق موجود ديگرى است. در اين صورت، آن موجود ديگر، خداى واجب الوجود است كه از اين خداى فرضى رفع نياز كرده است نه خود او.
3ـ يا خود خدا، آن مكان را براى خود آفريده است، در فرض، خداوند بالذات نياز به مكان ندارد. به گواه اينكه پيش از آفريدن مكان، داراى وجود و هستى بوده است. در اين صورت، چگونه خداوند بى‏نياز از مكان، بار ديگر به آن نياز پيدا مى‏كند.
اين دليل فلسفى و ديگر دلائل، حاكى است كه خداوند پيراسته از آن است كه داراى مكان باشد تا در نتيجه، در افق رؤيت قرار گيرد. و اما معنى آيه در اين جا دو پاسخ دارد.
1ـ لفظ «ناظرة» در آيه به معنى «بيننده» نيست، بلكه به معنى «منتظره» است و مقصود از آيه اين است كه گروه نخست، در انتظار لطف و رحمت حق به سر مى‏برند. در لغت عرب، اين لفظ به معنى انتظار به كار رفته است.
مثلاً وقتى ملكه سبا، هدايايى براى سليمان فرستاد، رو به اطرافيان خود كرد و گفت:
«إنّى مرسلةٌ اليهم بهدية فناظرة بم يرجع المرسلون». (1)
«من هدايايى براى آنها (سليمان و يارانش) مى‏فرستم و منتظر مى‏مانم تا روشن شود فرستادگان من با چه پاسخى باز مى‏گردند».
در اين آيه «ناظرة»، «منتظر هستم» معنى مى‏دهد، نه نگاه كردن. در زبان عرب اين كلمه (در حالى كه مانند آيه مورد بحث با لفظ «الى» متعدى شده باشد) در معنى انتظار به كار رفته است آنجا كه مى‏گويد:
«انى اليك لما دعوت لناظر نظر الفقير الى الغنى الموسر»
«من درباره وعده‏اى كه به من داده‏اى به سوى تو مى‏نگرم (در انتظار لطف تو، به سر مى‏برم) چون انتظار فقير از فردى ثروتمند».
در اين شعر، مقصود از كلمه «لناظر» و «نظر الفقير» منتظر بودن است، نه رؤيت و ديدن.
2ـ پاسخ گذشته اصرار بر اين دارد كه لفظ «ناظرة» به معنى «بيننده» و «مى‏نگرند» نيست، بلكه به معنى در انتظار به سر بردن است. در پاسخ دوم، لفظ «ناظرة» به همان معنى «نگريستن» است، ولى مجموع جمله، كنايه از «انتظار لطف و رحمت حق» است. اين حقيقت، با بيان دو مطلب به خوبى روشن مى‏گردد.
اولاً: در محاورات عمومى گاهى معانى كنايى از كلمات اراده مى‏شود. مثلاً مى‏گويند: «فلانى دست و دل باز است»، يعنى اينكه بسيار بخشنده است. يا اينكه مى‏گويند: فلانى به دست فلانى مى‏نگرد. در اينجا لفظ «مى‏نگرد» به معنى نگاه كردن است، ولى مقصود نهايى چيز ديگرى است و آن اينكه در انتظار انعام و بخشش و اذن و اجازه اوست.
در زبان عرب مى‏گويند: «انما ننظر الى اللَّه ثم اليك». نخست به خدا سپس به تو مى‏نگرم. اين جمله، كنايه از آن است كه نخست توقع لطف از خدا، آنگاه - در درجه دوم - از تو دارم.
مؤلف «اقرب الموارد» پس از يادآورى مثال ياد شده، آن را چنين تفسير مى‏كند: «انما اتوقع فضل اللَّه ثم فضلك ؛ اول به فضل خدا، آنگاه به كرم تو اميدوارم».
قرآن مجيد درباره كسانى كه پيمان شكنى مى‏كنند، و عهود و مواثيق خود را به بهاى كمى مى‏فروشند چنين مى‏فرمايد:
«و لا يكلّمهم اللَّه و لا ينظر اليهم يوم القيامة و لا يزكّيهم و لهم عذاب اليم» .(2)
«خداوند با آنان سخن نمى‏گويد و به آنها نمى‏نگرد و پاكشان نمى‏سازد و براى آنان عذابى است دردناك».
شكى نيست كه مقصود نهايى از جمله «و لا ينظر اليهم» نگاه كردن نيست، زيرا نگاه كردن و يا نكردن خدا، در د آنان را دوا نمى‏كند. آنچه براى آنان مهم است، لطف و مرحمت خدا در آن روز دردناك است. در اين صورت لفظ ياد شده كنايه از اين است كه خداوند به آنان از ديده لطف و مرحمت نمى‏نگرد. و به همين روال است آيه مورد بحث ما كه نگاه كردن در آن، كنايه از انتظار رحمت خدا است. ثانياً: هر گاه ما قبل و ما بعد آيه را در نظر بگيريم، به خوبى روشن مى‏شود كه مقصود جدّى از لفظ «ناظرة»، نگريستن ظاهرى نيست، بلكه مقصود، توجّه به لطف حق و در انتظار آن به سر بردن است. زيرا در اين مورد، چهار آيه، پشت سر هم قرار دارند كه مى‏توان به قرينه آيه چهارم آيه مورد بحث را تفسير كرد. اينك آيات چهارگانه:
«وجوه يومئذ ناضرة»
«چهره‏هايى در آن روز شادابند».
«الى ربها ناظرة».
«و به پروردگار خويش مى‏نگرند».
«وجوه يومئذ باسرة».
«چهره‏هايى در آن روز عبوسند».
«تظن ان يفعل بها فاقرة».
«گمان مى‏كنند كه براى آنان عذاب كمرشكن است».
در اين چهار آيه، آيه سومى مقابل آيه نخست و آيه چهارمى مقابل آيه دوم است و با ملاحظه مفاد آيه چهارم مى‏توان، ابهام آيه دوم را برطرف كرد.
توضيح اينكه: آيه اول و سوم، چهره‏هاى مردم را در روز رستاخيز به دو نوع تقسيم مى‏كند.
1ـ «وجوه يومئذ ناضرة»: «چهره‏هاى شاداب» .
2ـ «وجوه يومئذ باسرة»: «چهره‏هاى عبوس».
در آيه دوم و چهارم، سرنوشت اين دو چهره را روشن مى‏سازد و مى‏گويد: سرانجام چهره شاداب عبارت است از:
«الى ربها ناظرة»: اكنون مى‏توان به قرينه تقابل ميان سرانجام كار آن دو چهره ابهام آيه مورد بحث را برطرف كرد. هر گاه سرانجام چهره‏هاى عبوس اين است كه در انتظار عذاب كمرشكن الهى به سر مى‏برند - چنانكه جمله «تظن ان يفعل بها فاقرة» از آن حاكى است - طبعاً سرانجام چهره‏هاى شاداب، نقطه مقابل آن خواهد بود، يعنى آنان در انتظار رحمت خدا به سر مى‏برند و لذا جمله «الى ربها ناظرة» به قرينه تقابل، همين معنى را مى‏رساند.
به ديگر سخن، چون در آيه چهارم انتظار عذاب مطرح است، طبعاً در آيه دوم انتظار رحمت و انعام خدا مطرح خواهد بود، نه رؤيت و مشاهده ظاهرى خدا.
خلاصه، استدلال به آيه براى اثبات امكان رؤيت خدا در روز رستاخيز، غفلت از هدفى است كه آيات چهارگانه از آن حكايت مى‏كند. و اصولاً بحث پيرامون مطيع و مجرم است كه هر كدام در سرنوشت خاص خود به سر مى‏برند و آن نزول رحمت خدا و يا فرود آمدن عذاب او است. و در چنين موردى مشاهده ذات حق و رؤيت او، ارتباطى به هدف آيه ندارد تا آيه از آن حكايت كند.
--------------------------------------------------------------------------------
1 ) سوره نمل، آيه 35.
2 ) سوره آل عمران، آيه 77.
استاد جعفر سبحانى
پرسشها و پاسخها ص 78 - 82

مسجد اولین پایگاه حکومت جهانی امام زمان (عج(

شروع حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) چون پیامبر اعظم (ص) و وصى بر حقش، حضرت على از مسجد خواهد بود شروع حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) چون پیامبر اعظم (ص) و وصى بر حقش، حضرت على از مسجد خواهد بود.
مسجد از نگاهى خانه خداست و از نگاهى ديگر، مجلس و جايگاه پيام ‌آوران بزرگ الهى و خانه همه تقوا‌پيشگان است. ضرورت تلاش براى آبادانى و رونق اين جايگاه ملكوتی تا آنجاست كه يكى از رازهاى تشريح فريضه جهاد پاسدارى از اين پرستشگاه پرعظمت در برابر يورش حاكمان خودكامه و ستمگر است و تاريخ مسجد با تاريخ دين اسلام گره خورده‌، كه از شروع بعثت نبى مكرم (ص) حركت‌ها و تماس فعاليت‌ها از مسجد صورت گرفته ‌است.

مسجد پايگاه وحدت
مسجد پايگاه عبادت و ياد خداوند متعال و پايگاه جهاد فكرى و تعليم و تعلم معارف اسلامى و نمايش روح وحدت و يكپارچگى به دشمنان اسلام است. مسجد به عنوان پايگاه عبادت و ياد خداوند متعال و به عنوان پايگاه جهاد فكرى و تعليم و تعلم معارف اسلامى و همچنين بعنوان پايگاه تجمع نيروهاى رزمنده و اعزام آنان به جبهه و جهاد و مركز وحدت مسلمان و نمايش روح وحدت و يكپارچگى به دشمنان اسلام مورد استفاده قرار گرفته‌ است و در هر عصر و زمانى نقش خودش را در اين راستا خوب ايفا كرده ‌است.

معنای مسجد
مسجد واژه‌اى عربى از ماده "سجد" است كه اسم مكان به معنای محل سجده است زيرا سجده فرد اعلى و اكمل عبادت به شمار می‌رود و نهايت خضوع در برابر خالق هستى است. مسجد خانه دوم هر مسلمان است و تعلق به معبود دارد و خانه خداست، محل پرستش، نيايش و ارتباط با خالق يكتا، غنى و فقير در آن يكسان است.
اهميت مسجد در شريعت مقدس بر كسى پوشيده نيست و مانند كعبه حرم است و جنگ و قتال در آن حرام و احترامش بر همگان لازم است، مسلمانان نيز اين دستور را از روح ديانت اسلام فهميده‌اند و بيشتر از هر چيز و هر جاى ديگر به عمران و آبادانى و توسعه مسجد اهتمام می‌ورزند و به شكوه و عظمت آن می‌انديشند كه وجود مساجد مستحكم و باشكوه در سرزمين‌هاى اسلامى دليل بر اين مطلب است. بعد از انقلاب اسلامى مساجد اهميت بيشترى يافتند و فعاليت‌هاى سياسی، اجتماعى به خصوص نظامى در مسجد شكل گرفت و مردم از مسجد نهضت را شروع كردند و از آنجا انقلاب به ثمر رسيد.
ظهور امام زمان (عج)
ظهور يعنى ظاهر شدن امام زمان (عج) از پس پرده غيبت تا جهان را پر از عدل و داد كند، چنانچه از ظلم و جور پر شده‌است و منشأ ظهور امام زمان (عج) ظهور يك انسان كامل و الهى در همه اديان به طور اعم و در اسلام به طور اخص از چنان تأكيد و اهميتى برخوردار است كه حتى مفتيان در مورد حجاز درباره منكر مهدويت حكم ارتداد را جارى می‌كنند، لذا تنها مشكلى كه وجود دارد معرفى يك شخص خاص می‌باشد كه شيعه با اتكا به ادله و اسناد بسياراين مهم را انجام داده‌است اما آنچه كه بعد از اثبات وجود حيات و نسبت آن حضرت حایز اهميت است، اهداف و اعمال آن وجود مقدس دوران ظهور است. در اين عصر ظهور چون فتنه‌ها زياد می‌شود، فساد جهانگير شده تمامی مكان‌ها در اثر اين فتنه‌ها و فسادها، آلوده می‌شوند و كمتر مكان سالم در دنيا پيدا می‌شود كه محيط سالم داشته باشد.

مسجد محلی برای شناخت خدا
از طريق مسجد می‌شود راه‌هاى اطاعت خدا را شناخت و با زندگى رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) آشنا شد، تا انسان زندگى خود را رنگ و بوى اهل بيت (ع) بدهد. از طريق مسجد می‌شود راه‌هاى اطاعت خدا را شناخت و با زندگى رسول خدا (ص) و ائمه اطهار(ع) آشنا شد تا انسان زندگى خود را رنگ و بوى اهل بيت بدهد و مؤمن مخلص به كسی می‌گويند كه كارهايش براى جلب رضايت خدا و رسول خدا (ص) باشد و از خدا و رسولش و جانشينان بر حق ايشان اطاعت كرده باشد، رفتن به مسجد انسان را به اين مقام راهنمایى می‌كند و در اثر مداومت رفتن به مسجد انسان به درجه عالى اخلاص و ايمان می‌رسد.
همانطور كه رسول الله (ص) می‌فرمايد، اين محيط مسجد است كه اثر تربيتى خاص دارد و انسان را به مقام صديقين و شهدا می‌رساند و كسى كه به اين مقام برسد آن همان متقين و مخلصين هستند كه اين افراد در آخر‌الزمان هستند كه زمينه ظهور امام زمان (عج) را فراهم و خودشان را براى جنگ با كفار درركاب امام زمان (عج) آماده می‌كنند.

نيروهاى مؤمن و مخلص زمينه‌سازان ظهور
نيروهای مخلص و مؤمن وقتى زندگيشان را بر اساس دستورات قرآن و فرمايش معصومين (ع) تنظيم كردند، اينها جامعه را در سايه خودسازى متوجه حقايق احكام متعاليه اسلام خواهند كرد و بنا به فرموده قرآن در سوره شريفه "بقره" آيه سه، اولين صفت متقين ايمان به غيبت، يعنى ايمان به جهان عالم غيب كه گسترده‌تر از اين جهان است بوده و يكى از مصداق‌هاى غيب و زندگى، وجود مقدس امام زمان (عج) است كه از اول با غيب گره خورده‌است و تمامى مراحل و لحظات زندگى مبارك ايشان با غيب آميخته است تا اينكه به غيبت صغرى و غيبت كبرى می‌رسد.
اكثر مساجد به دست مبارك امام زمان (عج) می‌رسند چون مسجد اولاً تنها مكانى است كه كاربرد آن عوض نمی‌شود و فقط براى عبادت خداوند ساخته شده است و هميشه هم در اين راستا مورد استفاده قرار می‌گيرد وثانياً كارهایى كه براى تقريب به خدا و از روى اخلاص صورت گيرد باقى خواهند ماند و آثارى كه با اخلاص ساخته شود و بنا نهاده شود ماندگار هستند و به دست مبارك صاحب‌الامر در اين دنيا خواهند رسيد.
رسول الله (ص)می‌فرمايد: "من بنى‌لله مسجداً لا يريد به رياء و لا سمعة بنى الله له بيتاً فى الجنة؛ هر كسی براى خدا مسجدى را بسازد و آن را براى ريا و خودنمایى به كار نبرد خداى تعالى در بهشت خانه‌ای براى او بنا می‌كند" بنابر فرمايش‌هاى روايت بناى مسجد ثواب خانه بهشت دارد كه از روى اخلاص ساخته شود پس مسجدى كه از روى اخلاص بنا شده‌اند به دست ايشان خواهد رسيد و امام زمان (عج) آن مساجد را آباد خواهند كرد تا مردم از آن مساجد برای عبادت خدا و رسيدگى به امور دينى و دنيایى استفاده می‌كنند.
****ارتباط مسجد با حكومت اسلامىمسجد به عنوان يك نهاد سياسى پر تحرك در جامعه اسلامى مطرح است در شروع حكومت سياسى دين اسلام و ابقاء آن حكومت اسلامى مسجد نقش مهمى ايفا كرده‌است و مايه‌های سياسى با مساجد آميخته است.

شروع حكومت اسلامى و اداره آن از مسجد
وقتى سيره و زندگى پيامبر اسلام را بررسى می‌كنيم در زمان سال‌هاى آغازين مبعث پيامبر (ص) از مسجدالحرام به عنوان يك سنگر تبليغى و ارتباطى در راستاى پيشبرد رسالت خود استفاده می‌كرد با اينكه قريش و كفار برای ايشان سخت می‌گرفتند اما هر وقت فرصت می‌يافتند در مسجدالحرام مذاكراتى را با برخى از هيئت‌ها انجام می‌دادند. بعد از هجرت رسول خدا (ص) به مدينه و با ورود ايشان به مدينه بى‌درنگ مسجدالنبى بنا شد و قلب فعاليت‌های تبليغى و فرهنگى و اجتماعى و سياسى مسلمانان شد و اين نهاد مقدس در حقيقت براى حيات سياسی و اجتماعى و پيدايش تشكل سالمى در جامعه آن روز همچون قلبى تپنده بود، قضاوت و رسيدگى به دعاوى توسط پيامبر اسلام در مسجد صورت می‌گرفت و مذاكرات و گفت و گوهای سياسى حضرت با افراد و هيئت‌هاى اعزامى از قبایل و طوايف گوناگون در مسجد انجام می‌گرفت و پيمان بيعت با تازه مسلمانان در مسجد منعقد می‌شد.

مسجد و ظهور امام زمان (عج)
شروع و ادامه حكومت اسلامى در زمان رسول خدا از مسجد بوده است و همچنين وصى بر حقش، حضرت على (ع) در مسجد حكومت را تشكيل داد و اداره حكومت هم از مسجد بوده، در اين راستا معلوم است كه شروع حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) از مسجد خواهد بود و بعضى روايات مؤيد آن است كه حضرت حجت (عج) در آغاز كار با اندكى از ياران ظهور می‌كند و از مسجدالحرام ظهورش شروع می‌شود.
از امام باقر (ع) منقول است كه فرمودند: "همانا قائم ما از راه كوه ذى طوبى با 313 مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر می‌آيد تا اينكه به حجر‌الاسود تكيه داده و پرچم پيامبر (ص) را می‌افرازد." در اين زمينه از امام باقر (ع) منقول است كه فرمودند: "همانا قائم ما از راه كوه ذى طوبى با 313 مرد به عدد رزمندگان جنگ بدر می‌آيد تا اينكه به حجر‌الاسود تكيه داده و پرچم پيامبر (ص) را می‌افرازد." بنابراين روايت شروع نهضت جهانى حضرت مهدى (عج) از مسجدالحرام است و از آنجا به دنيا پيام خواهد داد، و ندای ملكوتى انا المهدى را به گوش جهانيان رسانده و برای فتح جهان از مسجد شروع خواهد كرد.

مسجد در عصر ظهور
با توجه به انحرافات در دين، افكار شيطانى كه در آخرالزمان در جوامع اسلامى شيوع پيدا می‌كند و در اثر تهاجم فرهنگى مردم به فساد و انحرافات كشيده می‌شوند و موجب نزول بلاها و گرفتاری‌ها و مشكلاتى در جامعه می‌شود. بنا به فرمايش حضرت رسول اكرم (ص) اهل مسجد در امانند، ايشان می‌فرمايند: "اذا نزلت العاهات و الافات عوفى اهل المسجد؛ هنگامى كه مشكلات و بلاها (براى اهل زمين) نازل می‌شود اهل مساجد درامانند." با توجه به اين حديث اهل مسجد از انحرافات در امان هستند و افكار شيطانى در آنها اثر نخواهد كرد و تهاجم فرهنگى را پاسخ داده و خودشان را نجات می‌دهند و از فساد و انحرافات در امان می‌مانند و به خاطر همين دچار بلاها و گرفتاری‌ها و مشكلاتی كه در آخرالزمان پيش می‌آيد نمی‌شوند.

جهاد اكبر
در عصر ظهورمبارزه با نفس جهاد اكبر است در آخرالزمان مؤمنين بايد شب و روز در جهاد اكبر باشند تا از انحرافات و تهاجمات فرهنگى در امان بمانند، اين جهاد با رفتن به مسجد انجام می‌گيرد چون مبارزه با نفس جهاد اكبر است در آخرالزمان مؤمنين بايد شب و روز در جهاد اكبر باشند تا از انحرافات و تهاجمات فرهنگى در امان بمانند، اين جهاد با رفتن به مسجد انجام می‌گيرد، احاديث ما بيان‌كننده همين موضوع هستند.رسول الله (ص) می‌فرمايد: "الغدو و الدواج الى المساجد من الجهاد فى سبيل الله؛ شب و روز به سوی مسجد شتافتن از اقسام جهاد كردن در راه خداست." با توجه به اين روايت دو نوع جهاد اصغر و جهاد اكبر وجود دارد كه جهاد اصغر همان جنگ با كفار و دشمنان خارجى است و جهاد اكبر جهاد و مبارزه با نفس اماره است و چون در آخرالزمان فتنه‌ها از زمين و آسمان می‌بارد و انواع هجمه‌های شيطانى براى فريب انسان و انواع خواهش‌های نفسانى در جامعه رواج پيدا می‌كند بايد جهاد اكبر انجام دهد، بنابر روايت براى اين جهاد بهترين جا و وسيله مسجد است كه انسان در اين زمان با رفتن به مسجد از اين هجمه‌ها و فريب‌هاى شيطانى و خواهش‌هاى نفسانى ايمن می‌ماند.

حسرت و افسوس از نگاه قرآن

در مقاله حاضر نويسنده عوامل و زمينه هاي حسرت انسان در دنيا و آخرت را از ديدگاه قرآن و بر اساس آيات نوراني وحي مورد بررسي قرارداده و به تشريح عوامل غفلت زا و بصيرت زا پرداخته است كه اينك آن را از نظر مي گذرانيم.
مفهوم حسرت
حسرت به معناي دريغ و افسوس در حقيقت به مفهوم تاسف و غصه خوردن بر چيزي است كه از دست رفته است. انسان در اين هنگام به جهت از دست دادن چيزي و عدم كاربرد به موقع ويا درست چيزي كه از دست رفته پشيمان مي شود.اين واژه در قرآن و فرهنگ قرآني با همين مفهوم پيش گفته به كار رفته است كه از جمله مي توان به آيه 56 سوره زمر اشاره كرد كه كافران در روز قيامت از كوتاهي خود در دنيا و به مسخره گرفتن آيات خدا و نرسيدن به مقام پرهيزگاران و نيكوكاران مي گويند: ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله و ان كنت لمن الساخرين. در آيه 50 سوره حاقه نيز از زبان كافران در قيامت به سبب تكذيب قرآن و پيامبران اسلام از سوي آنان اين مطلب چنين گزارش مي شود كه آنان در آخرت جزو كساني هستند كه در حسرت گذشته خويش هستند: و نه لحسره علي الكافرين. صاحب مجمع البيان با بيان اين كه قرآن چگونه مايه حسرت كافران خواهد بود توضيح مي دهد كه آنان به جهت اين كه در دنيا به قرآن عمل نكرده اند، در آخرت، قرآن، مايه حسرت آنان مي شود. (مجمع البيان ج 9 و 10 ص 526) افزون بر واژه حسرت كه در آيات قرآني براي بيان اين مفهوم به كار رفته واژگاني چون يا ويلتي و جملاتي همانند لو اطلاعونا و ماقتلوا نيز در فرهنگ قرآني براي بيان اين معنا به كار رفته است (مفردات راغب ص 235 و نيز معجم مقاييس اللغه ج 2 ص 62 و نيز فرهنگ قرآن ج 10 ص 568)
حسرت مومنان
ناگفته نماند كه حسرت به معناي افسوس و دريغ براي از دست دادن چيزي بكار مي رود كه به نظر ناظر آن امر، محبوب و مطلوب و پسنديده بوده است و از آن جايي كه ارتباط تنگاتنگي با پشيماني دارد مي توان گفت كه پشيماني و حسرت بازتاب فرصت هاي از دست رفته است كه نتيجه آن نيز در بسياري از موارد حزن و اندوه است، اما حسرت و اندوه از صفات مومنان نيست؛ زيرا مومنان كساني هستند كه از فرصت ها بهره برده و با ايمان خويش و عمل صالح و سفارش ديگران به ايمان و دعوت به صبر و عمل نيكو خود را از زيان و خسران رهانيده اند (آيات سوره عصر) و ديگر دچار حزن و اندوه برگذشته و خوف از آينده نيستند.البته صفت پشيماني كه به معناي ندامت و بازگشت و توبه است از آن جايي كه پيش ازضايع شدن فرصت و در پي دست يابي به بصيرت اتفاق مي افتد در مومنان نيز تحقق يابد؛ زيرا مومن كسي است كه در اين دنيا به حسابرسي اعمال و رفتار خويش مي پردازد و هنگامي كه خود را در راهي خلاف و بيراهه يافت پشيمان شده و به سوي حق باز مي گردد، توبه مي كند و به بازسازي اعمال و رفتار خويش مي پردازد. اما حسرت زماني اتفاق مي افتد كه فرصت ها از دست رفته و امكان بازسازي وجود و ديگر جايي براي ندامت و پشيماني و توبه هم نيست. كه اين حالت در روز قيامت اتفاق مي افتد و در آن روز يعني و روز «يوم الحسره » همه انسانها حسرت مي خورند. اما حسرت مومنان اين است كه چرا از فرصت ها بيشتر و بهتر بهره برداري نكرده اند و زاد و توشه بيشتري را نياندوخته اند.
عوامل حسرت و افسوس
از آن جايي كه حسرت به معناي از دست دادن فرصت هاي طلايي است كه بايست آن را خسران و آشكار ناميد و شخص در موقعيت و وضعيتي قرار مي گيرد كه سرمايه خويش را از دست داده و ديگر نمي تواند به وضعيت پيشين باز گردد. مي توان درباره عوامل آن به اين نكته اشاره كرد كه شخص زماني به حسرت و پيامدهاي آن چون اندوه دچار مي شود كه چشمان بصيرت وي زماني باز شود كه ديگر سودي براي وي نداشته باشد. توضيح مطلب اينكه عواملي را كه موجب حسرت مي شود مي توان در دو دسته عوامل غفلت زا و عوامل بصيرت زا دسته بندي كرد. عوامل غفلت زا آن دسته عواملي هستند كه زمينه براي بهره بري از فرصت ها و امكانات را از شخص سلب مي كند و او را در موقعيتي قرارمي دهد كه خواسته و ناخواسته از فرصت هاو امكانات در راستاي تحقق تكامل وجودي خويش بهره نمي برد. از جمله عوامل غفلت زا مي توان به استكبار و غرور بي جاي دنيوي اشاره كرد.اما عوامل بصيرت زا آن دسته عواملي هستند كه شخص را به موقعيت و وضعيت خود آگاه مي سازد و به او مي نماياند كه چگونه خود را در موقعيت زيانبار كنوني قرارداده و نتوانسته در زمان و موقعيت پيشين از فرصت ها و امكانات در راستاي دست يابي به مطلوب و محبوب بهره برد. به عنوان نمونه هنگامي كه مرگ به سراغ انسانها مي آيد و «بصرك اليوم الحديد» رخ مي نمايد، آنان خود را در موقعيتي زيانبار مي يابند و خواهان بازگشت به دنيا و انجام اعمال و كارهاي نيكو و صالح مي گردند ولي اين سخني است كه پذيرفته نمي شود و آنان در عالم برزخ با حسرت و افسوس برگذشته اي كه باز نمي گردد زندگي مي كنند تا رستاخير رخ دهد. (مؤمنون آيه99 و 100)با توجه به اين عامل و نيز عوامل بصيرت زاي ديگر است كه خداوند در آيات قرآني از زمان مرگ و نيز روز رستاخيز كه اعمال و كارنامه وجودي هر شخص نمايان مي شود (آل عمران آيه30) به نام روز حسرت ياد مي كند. (مريم آيه39)
عوامل غفلت و حسرت
مهم ترين عواملي كه قرآن از آن ها به عوامل غفلت زا ياد مي كند كه موجبات حسرت را در قيامت براي كافران و مشركان و منافقان فراهم مي آورد، عواملي هستند كه آدمي را از حق و حقيقت دور مي سازد. و در حوزه بينشي و نگرشي آنان تأثيرات بدي به جا مي گذارد. از اين رو در حوزه بينش و نگرش، تحليل درستي از موقعيت خود و خدا و هستي و موجودات آن و نيز آفرينش نداشته و جهان را بيهوده و بي هدف مي انگارند. اين بينش و نگاه موجب مي شود كه نسبت به دين و آموزه هاي وحياني واكنش منفي بروز دهند (انعام آيه27 و نيز حجر آيه2 و مريم آيه39) و به انكار قيامت و معاد (انبياء آيه 97) و پيامبران و آموزه هاي وحياني بپردازند. (انعام آيه29تا 31) در عمل و رفتار فردي و اجتماعي منفعت جويي و دنياطلبي را اصالت بخشند و نسبت به ديگران استكبار ورزيده و گرفتار غرور بي جا گردند. به جاي آن كه خدا محوري را اصل در هستي بدانند خود محوري و يا در نهايت انسان محوري را اصالت بخشيده (زخرف آيه36و 38) و تنها به خود و در نهايت به انسان مي انديشند و در زمين فساد و تباهي كنند.از آن جايي كه بسياري از آنان خود محور و مستكبر هستند (زمر آيات55و 56) و به دين و آموزه اي وحياني باور ندارند نه تنها به اعمال صالحي چون احسان (زمر آيات56و 58) و انفاق (قلم آيات 17و 19و 24و 31) روي نمي آورند بلكه به اعمال زشت و نابهنجار دامن زده و خود بدان گرايش و تمايل دارند. (بقره آيه167) هرگونه عمل صالح و پسنديده اي را ترك مي كنند (اعراف آيه50و 53) با ظلم و ستمگري در حق ديگران (مريم آيات38و 39) و طغيان گري (قلم آيات 17و 19و 24و 31) قتل (آل عمران آيات 167و 168) و كفر روشن (توبه آيه55 و حجر آيه2) بر رفتار نادرست خويش پا مي فشارند و اين گونه است كه عمر خويش را تضييع كرده و با رفتار نادرست، همه فرصت ها را از دست مي دهند. (مؤمنون آيات99و 100)قرآن در آياتي چون آيه30 سوره يس مشركان را افرادي برمي شمارد كه به تمسخر پيامبران مي پردازند؛ زيرا اعتقادي به ارتباط ميان خدا و انسان و آموزه هاي وحياني ندارند. تمسخر تعاليم پيامبران و آموزه هاي وحياني و كوتاهي نسبت به حقوق الهي (زمر آيات55و 56) و اعراض از آيات روشنگر و هدايت گر كتب آسماني چون قرآن (فرقان آيه 27و 29)بي تقوايي (زمر آيه56 و 57) مال دوستي (توبه آيه55) دلبستگي و فريفتگي به مال و دارايي (كهف آيات32و 34و 36و 42) و نيز دلبستگي به فرزندان از عوامل غفلت و در نهايت حسرت هستند (توبه آيه55) به گونه اي كه ايشان را از ياد خدا (زخرف آيه36و 38) بيرون برده و از اطاعت حق و ائمه حق (زمر آيه56) باز داشته و باعث مي شوند در طاعت و كسب رضايت خدا كوتاهي نمايند (انعام آيه31 و 32و نيز زمر آيه56 بنابر حديثي كه امامان(ع) را جنب الله ناميده و يا جنب الله به اطاعت از خدا و كسب رضاي او تعبير و تفسير شده است. چنان كه در مجمع البيان در ج7و 8 ص 787 بدان اشاره كرده است.)به نظر مي رسد كه هر گونه بخل (اسراء آيه29) و بي اعتنايي مؤمنان به توطئه هاي تبليغاتي كافران و مشركان و منافقان (آل عمران آيه156) و ديگر رفتارهاي ناشايست و ناپسند اجتماعي و نابهنجاري هايي نادرست برخاسته از جهل مركب آنان به خدا و حقيقت هستي و پروردگاري خداوند (بقره آيه 165و نيز آيه 167و كهف آيه42 و مريم آيه34 و 35و 39) و غفلت پيشگي آنان در دنيا (مريم آيه39 و نيز فجر آيات 23و 24) و انبياء آيه97) از عوامل ديگر حسرت و افسوس باشد.
قيامت، روز حسرتها
به سخني ديگر هرگونه غفلت انسان نسبت به جايگاه خويش و خدا و نقش پروردگاري خداوند وجهل نسبت به موقعيت عدم و عدم بهره مندي از فرصت ها، عامل مهمي است كه حسرت و اندوه را در قيامت موجب مي شود. به اين معنا كه انسان پس از مرگ و هنگامي كه چشمانش به سوي حق و حقيقت گشوده شود و به حكم الهي تيزبين گردد و قيامت و حقيقت خويش را به روشني ببيند آن گاه است كه فرياد واحسرتا برمي دارد و از اين كه فرصت ها و نعمت هاي بسياري كه به وي ارزاني شده بود را از دست داده و از آن به خوبي بهره مند نگشته است اندوهگين مي شود. از اين روست كه روز قيامت كه روز گشوده شدن چشمان و بروز و ظهور حقايق (تبلي السرائر) است و حقيقت هستي هر شخص به وي نموده مي شود، روز حسرت ناميده شده است (مريم آيه39)در اين زمان است كه گمراهان از اين كه در جهل مركب بوده و عملا در طول زندگي خويش هم نشين و قرين شيطان بوده اند، غمگين مي شوند و فرياد افسوس سرمي دهند. (زخرف آيه36و 38) و گناهكاران از اين كه كارهاي زشت و ناپسندي را مرتكب شده اند برخود ملامت و سرزنش مي فرستند و مي خواهند كه ميان آنها و اعمال بدشان فرسنگ ها فاصله باشد (آل عمران آيه30) در حالي اين اعمال به عنوان بخشي از شاكله وجودي و شخصيت حقيقي ايشان شده و امكان ندارد از آنها جدا شود.در قيامت گمراهان (زخرف آيات 36و 38)، گناهكاران (آل عمران آيه30)، مترفان (انبياء آيه13و 14) مجرمان (شعراء آيات 300و 203) مستكبران (زمر آيات56 و 59) مشركان (شعراء آيات (91تا 101) منافقان (آل عمران آيه 156) انكاركنندگان معاد (انعام آيه31) مسيحيان (مريم آيات 34تا 39) در حسرت از دست دادن فرصت ها و امكانات، دست و لبان خويش را مي گزند و بر گذشته خويش افسوس مي خورند در حالي كه اين حسرت و افسوس سودي به حالشان نخواهد داشت

منبع:پایگاه فرهنگ و معارف قرآن(علی بزرگی)

یک روز و یک هفته چه فرصت اندکی است برای قدردانی از قلب مهربانت مادر

مادر،چشمه سار عشقی پاک و زلال،با قلبی سرشار از محبتی عمیق ،گهواره را به آرامی تکان می دهد تا فرزند خردسالش در این تکاپوی پر هیاهو در آرامشی حقیقی فرو رود.لحظه ای نگاهش را از گهواره بر نمی دارد تا نگاه نوازشگرش همراه آن لالایی جادویی و سحر آمیز وجود کودک را به آرامشی وصف نا پذیر پیوند زند.اوست که بی هیچ انتظاری دردها و غم ها را به جان می خرد تا مبادا فرزندش در تب و تاب قد کشیدن ها و بزرگتر شدن ها واهمه ای به دل راه دهد.....

شاید بارها و بارها برای این موجود پاک و مهربان گفته ایم و نوشته ایم و شاید این چنین خواسته ایم به او بگوییم که خوب می دانیم در هیچ جای دنیا عشقی از جنس عشق پاک او نخواهیم یافت،اما همه خوب می دانیم آنچه خداوند متعال در روح لطیف و با عظمت مادران به ودیعه گذاشته است به هیچ زبانی قابل سپاسگزاری و تقدی نخواهد بود.خداوند در قلب با صفای مادران عشقی صمیمانه نهده است تا با آن انسان خاکی رنگی از محبتی الهی را ببیند و لذت ببرد.

هر سال در سالروز تولد بانوی دو عالم،مهربانترین مادران دنیا،فاطمه(س)،به پاسداشت حرمت و قداست این عشق و قلب های پر از مهر ،برای مادرانمان هدیه ای تهیه می کنیم تا فقط و فقط اندکی از آنهمه سخاوت را ارج نهاده باشیم.

روز مادر رو به تمام مادران گل و عزیز ایران زمین تبریک می گم و امیدوارم همیشه به یاد این قلب مهربون باشیم و بوسه ای پر مهر بر دستان پر سخاوت مادرانمون بزنیم.

انّا اَعطیناکَ الکوثر....

دوستان عزیزم ولادت با سعادت بزرگ بانوی اطهر،دخت نبی مکرم اسلام و همسر مولای مومنان علی (ع) را صمیمانه به شما تبریک می گویم.در این پست می خوام برگزیده و البته گوشه ای از سخنان فاطمه زهرا(س) را برای شما قرار بدم تا در این روز عزیز
از چشمه سار پر برکت کلام ایشان ذره ای بهره مند گردیم.
خطبه حضرت زهرا (س) در جمع زنان مهاجر و انصار
خطبتها عليهاالسلام في مرضها لنساء المهاجرين والانصار قال سويد بن غفلة: لمّا مرضت فاطمة عليهاالسلام المرضة الّتي توفّيت فيها، دخلت عليها نساء المهاجرين و الانصار يعدنها، فقلن لها: كيف أصبحت من علّتك يا ابنة رسول‏اللَّه؟ فحمدت اللَّه و صلّت على أبيها، ثم قالت: خطبه آن حضرت در بيماريش براى زنان مهاجرين و انصار
سويد بن غفله گويد: هنگامى كه حضرت فاطمه عليهاالسلام بيمار شد، به همان بيمارى كه در اثر آن از دنيا رفت، زنان مهاجرين و انصار به عيادت ايشان آمده و گفتند: اى دختر پيامبر خدا با اين بيمارى حالت چطور است؟ آن حضرت حمد و سپاس الهى را گفته و برپدرش درود فرستاد و فرمود: اَصْبَحْتُ وَاللَّهِ عائِفَةً لِدُنْيا كُنَّ، قالِيَةً لِرِجالِكُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ عَجَمْتُهُمْ، وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ اَنْ سَبَرْتُهُمْ، فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعْبِ بَعْدَ الْجِدِّ، وَ قَرْعِ الصَّفاةِ وَ صَدْعِ الْقَناةِ، وَ خَطَلِ الْاراءِ وَ زَلَلِ الْاَهْواءِ، وَ بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ اَنْفُسُهُمْ اَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، وَ فِي الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ، لا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدَتْهُمْ رِبْقَتُها وَ حَمَّلَتْهُمْ اَوْقَتُها، وَ شَنَّنَتْ عَلَيْهِمْ عارَتُها، فَجِدْعاً وَ عَقْراً وَ بُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمينَ. وَ يْحَهُمْ اَنَّى زَحْزِحُوها عَنْ رَواسِي الرِّسالَةِ وَ قَواعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدِّلالَةِ، وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ الْاَمينِ وَ الطِّبّينِ بِاُمُورِالدُّنْيا وَ الدّينِ، اَلا ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ، وَ مَا الَّذى نَقِمُوا مِنْ اَبِي‏الْحَسَنِ عَلَيْهِ‏السَّلامُ، نَقِمُوا وَاللَّهِ مِنْهُ نَكيرَ سَيْفِهِ، وَ قِلَّةَ مُبالاتِهِ لِحَتْفِهِ، وَ شِدَّةَ وَ طْأَتِهِ، وَ نَكالَ وَقْعَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ في ذاتِ اللَّهِ. وَ تَا للَّهِ لَوْ مالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللاَّئِحَةِ، وَ زالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْواضِحَةِ لَرَدَّهُمْ اِلَيْها وَ حَمَلَهُمْ عَلَيْها،وَ لَسارَ بِهِمْ سَيْراً سُجُحاً، لايَكْلَمُ خُشاشُهُ، وَ لا يَكِلُّ سائِرُهُ، وَ لا يَمِلُّ راكِبُهُ، وَ لَاَوْرَدَهُمْ مَنْهَلاً نَميراً صافِياً رَوِيّاً، تَطْفَحُ ضِفَّتاهُ وَ لا يَتَرَنَّقُ جانِباهُ، وَ لَاَ صْدَرَهُمْ بِطاناً وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّاً وَ اِعْلاناً.
بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بى‏ميل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزه‏ها وفساد آراء و انحراف انگيزه‏ها، و چه زشت است ذخيره‏هائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مى‏گردد، پس اين شتر بينى‏بريده و زخم‏خورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند. واى بر آنان، چگونه خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از على عليه‏السلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بى‏اعتنائى به مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود. بخدا سوگند اگر از راه روشن بدور رفته، و از پذيرش طريق مستقيم كناره مى‏گرفتند، آنان را بسوى آن آورده و بر آن وامى‏داشت، و به سهولت براهشان مى‏برد، و اين شتر را سالم به مقصد مى‏رساند، كه راهبرش را دچار زحمت نكند و سواره‏اش را ملول نگرداند، و آنان را به محل آب خوردنى مى‏رساند، كه آبش صاف و فراوان بوده و از آن لبريز باشد و هرگز كدر نگردد، و ايشان را از آنجا سيراب بيرون مى‏آورد، و در پنهان و آشكار برايشان ناصح بود. وَ لَمْ يَكُنْ يَتَحَلَّى مِنَ الدُّنْيا بِطائِلٍ، وَ لا يَحْظي مِنْها بِنائِلٍ، غَيْرَ رَىِّ النَّاهِلِ وَ شَبْعَةِ الْكافِلِ، وَ لَبانَ لَهُمُ الزَّاهِدُ مِنَ الرَّاغِبِ وَ الصَّادِقُ مِنَ الْكاذِبِ. وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى امَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات ٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْاَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَاَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ، وَ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَيُصيبُهُمْ سَيِّئاتُ ما كَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزينَ. اَلا هَلُمَّ فَاسْمَعْ، وَ ما عِشْتَ اَراكَ الدَّهْرَ عَجَباً، وَ اِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ، لَيْتَ شِعْرى اِلى اَىِّ سِنادٍ اسْتَنَدوُا، وَ اِلى اَىِّ عِمادٍ اِعْتَمَدُوا، وَ بِاَيَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّكُوا، وَ عَلي اَيَّةِ ذُرِّيَّةٍ اَقْدَمُوا وَاحْتَنَكُوا؟ لَبِئْسَ الْمَوْلى وَ لَبِئْسَ الْعَشيرُ، وَبِئْسَ لِلظَّالِمينَ بَدَلاً. اِسْتَبْدَلوُا وَاللَّهِ الذَّنابي بِالْقَوادِمِ، وَالْعَجُزَ بِالْكاهِلِ، فَرَغْماً لِمُعاطِسِ قَوْمٍ يَحْسَبُونَ اَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً، اَلا اِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ، وَيْحَهُمْ اَفَمَنْ يَهْدى اِلى الْحَقِّ اَحَقُّ اَنْ يُتَّبَعَ اَمَّنْ لاَيهِدّى اِلاَّ اَنْ يُهْدى، فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ.
اگر او در محل خلافت مى‏نشست هرگز ثروت دنيوى براى خود قرار نمى‏داد، و از آن بهره فراوانى برنمى‏داشت، جز به اندازه فرونشاندن تشنگى و رفع گرسنگى، و به ايشان مى‏شناساند تا بين زاهد و دنياپرست، و راستگو و دروغگو تشخيص دهند. و اگر ملّتها ايمان آورده و تقوى پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر آنان فرومى‏ريختيم، ولكن آيات الهى را تكذيب كردند و از اينرو آنان را در برابر آنچه انجام دادند گرفتار ساختيم، و كسانى كه از اين گروه ستم نمودند نتايج زشتى كارشان بزودى دامنگيرشان شده و هرگز بر ما غالب و پيروز نخواهند شد. آگاه باش، بيا و بشنو، هرچه زندگى كنى روزگار عجائبى را بتو نشان خواهد داد، و اگر تعجب كنى، گفتار اينان تعجب‏آور است، اى كاش مى‏دانستم كه به چه پناهگاهى پناهنده شده، و به كدام ستونى تكيه داده، و بر كدام فرزندانى تجاوز نموده و استيلا جسته‏اند؟ چه بد رهبر و دوستى را انتخاب كرده‏اند، و براى ستمكاران بد بدلى است. بخدا سوگند، بجاى پرهاى بزرگ، روى بال دم را انتخاب، و بجاى پشت، دم را برگزيدند، ذليل گردد قومى كه مى‏پندارد با اين اعمال كار خوبى انجام داده است، بدانيد كه اينان فاسدند اما نمى‏دانند، واى بر اينان، آيا كسى كه هدايت يافته سزاوار پيروى است، يا كسى كه هدايت نيافته و نيازمند هدايت است، واى بر شما چگونه حكم مى‏كنيد.
اَما لَعَمْرى لَقَدْ لَقَحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَيْثَما تُنْتِجُ ثُمَّ احْتَلِبُوا مِلْاَ الْقَعْبِ دَماً عَبيطاً وَ ذِعافاً مُبيداً، هُنالِكَ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ وَ يَعْرِفُ التَّالُونَ غِبَّ ما اَسَّسَّ الْاَوَّلُونَ، ثُمَّ طيبُوا عَنْ دُنْياكُمْ اَنْفُساً وَاطْمَئِنُّوا لِلْفِتْنَةِ جاشاً، وَ اَبْشِرُوا بِسَيْفٍ صَارمٍ وَ سَطْوَةٍ مَعْتَدٍ غاشِمٍ، وَ بِهَرَجٍ شامِلٍ، وَ اسْتِبْدادٍ مِنَ الظَّالِمينَ، يَدَعُ فَيْئَكُمْ زَهيداً، وَ جَمْعَكُمْ حَصيداً، فَيا حَسْرَتا لَكُمْ، وَ اَنَّى بِكُمْ وَ قَدْ عُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ، اَنُلْزِمُكُمُوها وَ اَنْتُمْ لَها كارِهُونَ. قال سويد بن غفلة: فأعادت النساء قولها عليهاالسلام على رجالهنّ، فجاء اليها قوم من المهاجرين و الانصار معتذرين، و قالوا: يا سيدة النساء لو كان أبوالحسن ذكر لنا هذا الامر قبل أن يبرم العهد و يحكم العقد لما عدلنا عنه الى غيره. فقالت عليهاالسلام: اِلَيْكُمْ عَنّى، فَلا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذيرِكُمْ، وَ لا اَمْرَ بَعْدَ تَقْصيرِكُمْ.
بجان خودم سوگند، نطفه اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود، آنگاه از پستان شير خون تازه و زهرى هلاك‏كننده بدوشيد، در اينجاست كه رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مى‏يابند، آنگاه جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنه‏ها آرام مى‏گيرد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مى‏رسد، آيا من مى‏توانم شما را به كارى وادارم كه از آن روى گردانيد. سويد بن غفله گويد: زنان سخنان آن حضرت را براى شوهرانشان بازگو كردند، گروهى از مهاجرين و انصار براى عذرخواهى نزد ايشان آمده و گفتند: اى سرور زنان، اگر حضرت على عليه‏السلام اين مطالب را قبل از بيعت با ابوبكر برايمان مى‏گفت كسى را بر او ترجيح نمى‏داديم. آن حضرت فرمود: از نزدم دور شويد، بعد از ارتكاب گناه و سهل‏انگارى، عذرخواهى براى شما مفهومى ندارد.
برگرفته از:مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

بیا به کتاب وحی نگاهی نو بیاندازیم...

صدای «اقرا باسم ربک الذی خلق...»به گوش محمد می رسد و قلب محمد امین پر می شود از هراس؛محمد می داند که توان خواندن ندارد و خداوند تبارک و تعالی از او می خواهد که آیات حق را بر زبان جاری سازد.
و محمد می خواند به قدرت حق آیات حق را. چه عاشقانه لرزش قلبش را حس می کند و خدا را در می یابد در آن احساس پر معنا...
و امروز پس از گذشت چندین قرن از آن روز،بشریت عطش عشق دارد و مراد،جهان از ظلم و آتش پر شده و آنچه بسیاری از آن غافلند کلام الله است.راهنمای ما که می تواند انسان مدرن را از این منجلاب بیهودگی ها برهاند و او را به ابدیتی یکتا پیوند زند.
چه ثروتهایی که جز اندوه بر مالکانش هیچ نیاورده و چه دل هایی که از شدت کذب و دروغ دیگر چون سنگ،سخت گشته.بر سر انسان چه آمده؟
هزاران هزار متفکر و متخصص در سرتاسر جهان در جستجوی یافتن راهی برای نجات بشریت ،همه راهی آزموده اند جز اینکه پیام کائنات و طبیعت را در یابند.راه حل این زندگی را در فرمولهای پیچیده و غریب می جویند و نمی یابند.آنها در تاریکی به دنبال نوری هستند که هرگز در ظلمت تارشان نخواهند یافت.تکیه بر چه کرده اند و چگونه نمی اندیشند که خالق اینهمه زیبایی و عظمت ،خود، راه را نشانمان داده است؟؟؟
هنوز هم صدای کلام حق در گوش ها شنیده می شود و عشق الهی است که قلب ها را از زلال معنا لبریز می کند.
امروز سری به کتابخونه ی خونه یا محیط کارت بزن و برگی از آیات الهی را بر زبان و قلبت جاری ساز؛نور در چند قدمی است ،چشم هایت را به این زیبایی و عشق بگشا.

بررسی مصادیق تسبیح خداوند در قرآن

تسبیح
خداوند از آنچه می گویند برتر و منزه تر است.(1)
نک شنو از سرِّ او فی حبّک /معنی تسبیح بحمد ربّکسبّح/ یعنی از صفات غیر او/ کن منزه ذات او را مو به مو(2)
تسبیح در لغت
تسبیح به معنای حرکت سریع در آب یا هواست و به تعبیر دیگری،نام مهره های به رشته کشیده ای است که به هنگام ذکر در دست می گیرند.(3)«تسبیح»در فرهنگ قرآن مجید به معنای تنزیه و برداشتن حق تعالی از عیوب است.تنزیه الحق عن نقائص الامکان و الحدوث؛منزه داشتن حق جل وعلا باشد از نقایص امکان و نشانه های حدوث؛همچنان که تقدیس نیز به همین معناست.(4)
تسبیح در قرآن
در قرآن کریم،92 مورد مشتقات ریشه ی سبح به کار رفته که به 4 صورت مصدر ،فعل ماضی،فعل مضارع و فعل امر استعمال شده است.استعمال تسبیح در ساختمان سه گانه فعل بیانگر این است که تسبیح موجودات به زمان خاصی،اختصاص ندارد.2 نظریه اساسی درباره تسبیح موجودات وجود دارد :
الف) تسبیح موجودات ذی روح و ذی شعور ،حقیقی است،ولی تسبیح موجودات دیگر مجازی است و این موجودات آیتی بر وجود خداوند هستند و قرآن کریم از این موجودات به تسبیح تعبیر کرده است.
ب) موجودات علاوه بر اینکه آیت و نشانه ی حق تعالی هستند،همگی به صورت حقیقی مسبّح خواوند جلّ و علا می باشند و هر کدام با زبان مخصوص خود و متناسب با بهره ای که از وجود دارند به تنزیه ی خداوند مشغولند.قرآن کریم نظریه ی اخیر را تایید می کند و ما هم به بیان برخی از نمونه های آن می پردازیم :

1.تسبیح همه ی موجودات
«سَبَّحَ لِلّهِ ما فی السّمواتِ وَ الاَرضِ و هوَ العَزیزُالحَکیم»(5)هر چه در زمین و آسمانهاست ،همه به ستایش یکتا خدایی که مقتدر و حکیم است،مشغولند.آیه ی شریفه دلالت می کند بر تسبیح تمام موجودات، حتی نباتات و جمادات ،و تخصیص آن به ذوی العقول از احتجاب عقول ارباب عقول است.(6)
2.تسبیح رعد
«وَ یُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمدِهِ وَ المَلائِکَهُ مِن خِیفَتهِ»(7)رعد و برق و همه ی قوای عالم غیب و شهود،همه از بیمِ قهر خدا به تسبیح و ستایش او مشغولند.رعد ،صدای پر طنین جهان طبیعت که ضرب المثل در عظمت صوت است،از آنجا که توام با پدیده ی برق است و هر دو در خدمت یک هدفند و خدمات با ارزش و حساب شده ای دارند،عملاً تسبیح گوی خداوندند و به تعبیر دیگر رعد زبان گویای برق است که حکایت از نظام آفرینش و عظمت خالق می کنند.(8)
3. تسبیح جبال با حضرت داوود
«وَ سَخَّرنا مَعَ داوُدَ الجِبالَ یُسَبِّحنَ وَ الطَّیرَ»(9)و کوهها و مرغان را به آهنگ تسبیح و نغمه ی داوود مسخّر او گرداندیم و این معجزات را ما پدید آوردیم.
4.تسبیح ملائکه
«وَ ترَیَ المَلائِکهَ حافِّینَ مِن حولِ العَرشِ یُسَبِّحونَ بِحمدِ ربِّهِم»(10)و ای رسول!در آن روز فرشتگان رحمت را مشاهده می کنی که گرداگرد عرش با عظمت خدا در آمده و به تسبیح و ستایش خداوند مشغولند.
5. وجوب تسبیح برای انسان
«لِتُومِنوُا بِاللهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ و تُوقِّروهُ و تُسَبُّحوهُ بُکرةً وَ اَصیلاً»(11)تو خود با صالحان امّت به خدا ایمان آورده و دین او را یاری کنید و به تعظیم و جلالش،صبح و شام تسبیح گویید.

پی نوشت ها:
1. اسراء ،43
2. تفسیر قرآن،صفی علیشاه،تفسیر سوره طه،آیه 130،ص 462
3. فرهنگ فارسی عمید،حسن عمید،ص 394
4. قاموس قرآن،علی اکبر قرشی،ج 3،ص 212
5. حدید،آیه 1
6. چهل حدیث امام خمینی(ره)،ص 655
7. رعد،آیه 13
8. تفسیر نمونه،ناصر مکارم شیرازی،ص 157
9. انبیاء،آیه 79
10. زمر،آیه 75
11. فتح،آیه 9

مساجد؛سجده گاه مومنین ،به روایت تصویر



















photos by:Ahmed Shokeir,alfredogutierrezch ,Naeem Rashid ,aremac ,Lucie Debelkova

در سوگ بانوی دو عالم؛دخت نبی مکرم اسلام...

امروز روز شهادت بانویی است که تمام عالم در برابر عظمت روح بزرگ و بزرگوارش سر تعظیم فرود می آورند،او که برای پیامبر عظیم الشان اسلام هم مادر بود و هم فرزند،او که غبار از چهره ی غم دیده ی امیر المومنین می برد و او که بر مصیبت حسن و حسین و زینب پیش از تولدشان گریست و او که اسوه گشت تمام بانوان جهان را....
فاطمه علیهاالسلام آن بانوی بزرگ ما شهید شد و نه تنها شیعیان جهان، بلكه همه دوستان و آزادمنشان را عزادار ساخت. او زنی در خور احترام و بانویی نمونه‏ و بی‎مانند در جهان بشریت بود. عمری كوتاه داشت، ولی از همه ساعات و ایام آن در راه بندگی خدا، و نجات انسان‎ها از قیود و انحرافات استفاده كرد.
اینك مائیم و خاطرات فاطمه (علیهاالسلام)، مائیم و روح جهان و تلاش قرآنی فاطمه (علیهاالسلام) كه برای زنده داشتن آن خاطرات، سالانه هزاران مجلس وعظ سخنرانی برپا می‏سازیم و به یاد عظمت و بزرگواری‏های او احساس غرور می‏كنیم و جهت رنج‎ها و مصیبت‏های وارده بر او اشك‏ها می‏ریزیم و یا او را وسیله گرانقدری در پیشگاه خدا قرار داده و به عرض حاجت می‏نشینیم.
راه فاطمه (علیهاالسلام) تنها راه دیروز نبوده و نیست كه راه امروز است و هر روز. و تنها راه. شریعت خاص و آئینی ویژه نیست كه راه فطرت است و بدین سان در همه جای جهان قابل اجرا و عملی است. اگر ما راه فاطمه (علیهاالسلام) را راه اسلام می‏خوانیم بدان خاطر است كه در باور ما اسلام، آئین فطرت است. تعالیم آن با زمینه‏های فطری سازگار است و فاطمه (علیهاالسلام) آنچه را كه دارد از عطایای الهی است كه در سایه تطابق خود با اندیشه‏های اسلامی آن را به دست آورده است.

ما در مطالعه حیات فاطمه علیهاالسلام درس‎هائی می‏آموزیم كه از یك سو درس عبرت‎اند و از سوی دیگر در خور ثبت در تاریخ برای راه‎آموزی ما. و در ضمن این مطالعه با كسانی آشنا شدیم كه برای دستیابی به رتبه و مقام ظاهر و بزرگ و جلال و شكوه فاطمه علیهاالسلام را نادیده گرفته و خواستند از این راه به نوائی برسند ولی خدای آن را برای همیشه‏شان پذیرا نشد.
او محور درس‏هاست و در حیات شخصی، در عبادت و نیایش در كار و تلاش، در احساس تعهد و در انجام مسؤلیت، در تكلیف نسبت به خود و خدا و جامعه در هدفداری و در برنامه‏ریزی، در اعمال روش معین در امور، در نظارت اجتماعی، در امر به معروف و نهی از منكر و در مبارزه و حق‏طلبی.
او با عمل درس داد، درس توّلا و تبّرا، درس همرزمی با همسر در تعقیب هدف مشترك، درس صفا و اخلاص در كارها، درس انجام وظیفه هدایت برای زنان، درس كمك‎كاری برای مردم، درس زیر بازوگیری، درس بیان حق، درس از خود گذشتگی و ایثار، درس ثبات قدم در برابر متجاوزان و غاصبان، درس حجاب و پوشش، درس پرچم‎افرازی و گاهی پرچم ساختن مظلومیت، حتی پنهان کردن جنازه و قبر خود برای هشیار كردن.
- او دختری برای پدر است در احترام ‏پدر، رعایت حال او، دفاع از او، مهرورزی به پدر، رعایت شئون ‏او.
- او همسری است برای شوهر، هم‎شأن او، كفو او، دوستی با شوهر، همرزمی با او، همگامی با او.
- او مادری است برای فرزندان، مادری متعهد، درس‏آموز، مهربان، صمیمی و همراه، القاء كننده ایمان و اخلاق.
- او عضوی است برای جامعه، خود اهل احسان و خیر، اهل هدایت و ارشاد، تمام كننده حجت.
- و او الگوی مكتب محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) است.
و اوست که حالا به انتظار فرزند عزیزش مهدی(عج) است.

با کمک از بخشی از کتاب در مكتب فاطمه علیهاالسلام، دكتر علی قائمی، فصل 28.

حج؛ سفری به بیکرانه ی عشق الهی

پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداوند از هر چه آفريده است، برگزيده اى دارد ... امّا برگزيده او از سرزمينها مكّه، مدينه و بيت المقدّس است.
این پیام از پیامبر اکرم(ص) ما را به اندیشه ای عمیق فرو می برد،مکه،سرزمین پاکی که ابراهیم عاشقانه آنرا در اوج تبلور احساس بندگی زیر پایش به سجده گاه عاشقان مبدل ساخت؛سرزمینی که امروز هر انسانی در آن حضور می یابد لحظه لحظه در وجودش خدایی را می بیند که بی هیچ حجابی بر صحیفه ی قلبش تلالو یافته....


و حج سفری است به بارگاه مقدس الهی که در آن انسان به حقیقت بندگی را عاشقانه مزه مزه می کند و چه زیباست که این همه هیاهو و بیقراری دنیای دنی را به دیدار کعبه به یکباره بی ارزش می بینی و در برابر بیقراری روح و قلبت در برابر عظمت خداوند تسلیم گشتن....
وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِل طَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِو [به خاطر بياوريد] هنگامى كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار داديم‏! و [براى تجديد خاطره‏،] از مقام ابراهيم‏، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد! و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه‏: (خانه مرا براى طواف‏كنندگان و مجاوران و ركوع‏كنندگان و سجده‏كنندگان‏، پاك و پاكيزه كنيد !)(آیه125 سوره بقره)


و در آیات کلام الله مجید می خوانیم:
«همانا نخستين خانه اى كه براى مردم نهاده شد، همان است كه در بكّه است، فرخنده و هدايت براى جهانيان است».«و اين كتابى است فرخنده كه نازلش كرديم، تصديق كننده آن چه پيش روى آن است و تا بيم دهى (مردمِ) امّ القرى را و كسانى را كه اطراف آنند. و كسانى كه به آخرت ايمان دارند به اين (كتاب) هم ايمان دارند و نسبت به نمازشان مراقب و نگهدارند».«و اوست آن كه دست هاى آنان (مشركان) را از شما بازداشت و دست هاى شما را از آنان در وادى مكّه، پس از آن كه بر آنان پيروزتان ساخت (بازداشت) و خداوند به آن چه مى كنيد، بيناست».



نام هاى مكّه در قرآن كريم
نام مكّه تنها يك بار در قرآن آمده است، ولى از اين شهر با نام هاى ديگر در چهارده آيه ياد شده است كه عبارت اند از: «بكّه»، «اُمّ القرى»، «البلد»، «البلد الامين»، «البلدة»، «الحرم» و نام هايى مانند: «قريتك»، «من القريتين» و «واد غير ذي زرع» .
نام هاى مكّه در روايات
در روايات اهل بيت عليهم السّلام به پنج نام از نام هاى اين سرزمين مقدس، اشاره و وجه نامگذارى نيز بيان شده است كه عبارت اند از: «مكّه»، «بكّه»، «اُمّ القرى»، «البسّاسة» و «اُم رحم» .روايات، دو وجه نامگذارى به «مكّه» را بيان نموده اند: نخست به سبب گستردن زمين از شهر مكّه و ديگر به جهت كف و سوت زدن عرب جاهلى هنگام زيارت كعبه.و در وجه نامگذارى به «بكّه»، برخى روايات به اين نكته اشاره كرده اند كه اين اسم، در واقع، نام محلّ كعبه است و هر گاه براى شهر مكّه به كار رود، از قرينه هاى سخن، مى توان پى برد كه مقصود اصلى گوينده، گرداگرد كعبه در مسجد الحرام مى باشد و اين با ريشه لغوى آن نيز سازگار است، زيرا «بكّ» به معنى ازدحام است و آن در پيرامون كعبه مى باشد.وجه نامگذارى به ديگر نام ها در روايات باب گذشت.نام هاى مكّه نزد تاريخ نگاران و زبان شناسانكمتر شهرى به اندازه مكّه شاهد اين همه بحث و نظر در تعداد نام ها و اشتقاق آن ها نزد مورّخان و زبان شناسان بوده است، تا آن جا كه برخى موّرخان بيش از سى نام براى آن بر شمرده اند و گفت وگوها و نظرهاى گوناگونى ميان زبان شناسان در ارتباط با اصل اشتقاق بيشتر نام هاى آن به ويژه مكّه و مدينه، پديد آمده است.ولى با توجه به آن چه كه از روايات اهل بيت عليهم السّلام در اين بحث آمد، نياز به درازگويى و آوردن گفته هاى آنان نيست و تنها به ذكر برخى ديگر از نام هاى مهمّ مكّه مكرّمه بسنده مى كنيم، همچون «المعاد»، «الصلاح»، «كوثى»، «الحاطمة»، «الرأس» و «القادس» .شايد سبب فراوانى نام هاى مكّه، اهميّت آن نزد همه قبيله هاى گوناگون عرب باشد كه هر يك با نام خاصّى از اين نام ها، آن را مى شناختند.

فضيلت مكّه
«پروردگارا! من از ذريّه و فرزندانم در بيابانى خشك، كنار خانه تو ساكن ساختم، پروردگارا تا نماز بر پا دارند. پس دل هاى مردم را علاقه مند آنان كن و از ثمرات، به آنان روزى بخش، باشد كه سپاس گويند».«و گفتند: اگر همراه تو هدايت را پيروى كنيم، از سرزمين خود ربوده خواهيم شد. آيا ما حرمى ايمن را براى آنان فراهم نياورديم كه بهره هاى هر چيز به سوى آنان آورده مى شود، كه رزقى از سوى ماست؟ ولى بيشترشان نمى دانند».«همانا فرمان يافته ام كه پروردگار اين خانه را بپرستم كه آن را گرامى داشته است و هر چيزى براى اوست».«سوگند به اين شهر، در حالى كه تو در آن سكونت گزيده اى».
ويژگى هاى مكّه
الف ـ احترام (ايمنى هر ترسانى كه وارد آن شود)
«وآنگاه كه ابراهيم عليه السّلام گفت: پروردگارا! اين را شهرى ايمن قرار بده و مردم آن را از ميوه ها روزى عطاكن، آنان را كه به خدا وروز واپسين ايمان آورند. (خداوند) گفت: وهركس كفر ورزد، اندكى او را برخوردار مى كنم، سپس او را گرفتار عذاب دوزخ مى سازم و بد سرانجامى است».«در آن نشانه هايى روشن و روشنگر است؛ مقام ابراهيم و هر كس وارد آن شود ايمن خواهد بود . و براى خداست بر مردم آهنگ آن خانه، هر كس كه راهى به سوى آن داشته باشد و هر كس ناسپاسى كند، همانا خداوند از جهانيان بى نياز است».«آيا نديدند كه ما حرمى ايمن قرار داديم، در حالى كه مردم از اطرافشان ربوده مى شوند؟ پس آيا به باطل ايمان مى آورند و به نعمت خدا ناسپاسى مى كنند؟»«سوگند به انجير و زيتون و طور سينا و سوگند به اين شهر امن».
ب ـ آن چه انجامش در مكه، حرام است
شكستن امنيّتقـرآن«و آنان (مشركان) را هر جا يافتيد، بكشيد و از همان جا كه بيرونتان كردند، بيرونشان كنيد. و فتنه، شديدتر از كشتن است و با آنان كنار مسجدالحرام نجنگيد تا آن كه آنان با شما در آن جا بجنگند. پس اگر آنان با شما جنگيدند، آنان را بكشيد. كيفر كافران اينگونه است».

همانا در این امور متفکران را دلایل روشنی بر قدرت آفریدگار است ...

" خداست آن ذات پاکی که آسمان ها را چنان که می نگرید بی ستون برافراشت ٬ آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلقت بیاراست و خورشید و ماه را مسخر خود ساخت که هرکدام در وقت خاص و مدار معیین به گردش آیند ٬ امر عالم را با نظامی محکم و آیات قدرت را با دلایلی مفصل منظم ساخت ٬ باشد که شما بندگان به ملاقات پروردگار خود یقین کنید "
" و اوست خدایی که بساط زمین را بگسترد و در آن کوه ها برافراشت و نهر ها جاری ساخت و از درختان هرگونه میوه پدید آورد و در زمین همه چیز را جفت بیافرید و شب تار را به روز روشن بپوشانید ٬ همانا در این امور متفکران را دلایل روشنی بر قدرت آفریدگار است "( آیات ۲ و ۳ سوره مبارک رعد )




هرچه در زمین و آسمان است ٬ همه به تسبیح و ستایش خدای یکتایی که مقتدر و حکیم است مشغولند . آن خدایی که آسمان ها و زمین همه ملک اوست . او خلق را زنده می گرداند و باز می میراند ٬ اوست که در عالم بر همه چیز تواناست ٬ اول و آخر هستی و پیدا و نهان وجود همه اوست ٬ و او. به همه اور عالم داناست ٬ اوست خدایی که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید آنگاه به تدبیر عرش پرداخت ٬ و او هرچه در زمین فرو رود و هرچه برآید و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه بالا رود همه را می داند ٬ و هرکجا باشید او با شماست و به هرچه کنید ا به خوبی آگاه است ٬ آسمان ها و زمین همه ملک اوست و رجوع تمام امور عالم به سوی اوست ٬ شب را در پرده زرین روز پنهان کند و روز را در خیمه ی سیاه شب پنهان دارد ٬ و به اسرار دل های خلق هم او آگاه است . . . " ( سوره مبارک حدید )

قسم به صبحگاه و قسم به ده شب و قسم به حق جفت که حق کلیه موجودات عالم است و قسم به حق فرد که ذات یکتای خداست . و قسم به شب تار هنگامی که به روز روشن مبدل شود ٬ آیا در این امور که قسم به آنها یاد شد نزد اهل خرد لیاقت سوگند نیست ؟ البته که هست . . . ( سوره مبارک فجر )






لسان الغیب،حافظ شیراز چه زیبا از عشقی الهی سروده...

حافظ ؛غزل سرای بی نظیر ایرانی،همیشه در ابیاتش اشاره به عشقی ابدی داشته و در بسیاری از ابیاتش می توان به زیبایی شاهد اشاره ی او به قرآن مجید و آیاتش ،بود.
حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان/ این نقش ماند از قلمت یادگار عمر
همه ی ما ایرانیان ارادتی خاص به این شاعر پر آوازه داریم و احتمالا بسیاری از شما هم در غزلیات پر شورش رد پایی از کلام حق را دیده و خوانده باشید و از این اشارات زیبا و پر معنا حظّ وافری برده باشید.
امروز تصمیم دارم شما را هم با برخی از اشعار لسان الغیب که در آن به آیات کلام الله مجید اشاره شده،آشنا کنم؛اگر چه مطمئنم دوستان بسیاری این اشعار را مطالعه کرده اند...

خواجهٔ شعر فارسی، شمس‌الدین محمد حافظ Tكه قرآن را در سینه داشته و آن را با چهارده روایت از برمی‌خوانده و تقریباً در همهٔ عمر خویش با آن سروسرّی داشته و بهتر از هركس لطایف حكمی را با نكات قرآنی جمع كرده است.

دام سخت است مگر یار شود لطف خدای
ورنــه آدم نبـرد صـرفـه زشیـطــان رجیـم
دیوان، ص386
یاد‌آور سخن حضرت یوسف‌(ع): «اِنَّ النَّفْسَ لاَمّارَة بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّی؛ نفس، فراوان ما را به بدی می‌خواند [و دامهای سخت در راه ما می‌گسترد] مگر یار شود لطف خدای».(1)


حافظا خلد برین خانهٔ مــوروث مــن است
انـدر ایـن مـنـزل ویـرانـه نشیمن چـه كنـم
دیوان، ص364
«خلد برین خانهٔ موروث من است» بنیاد گرفته از آیاتی است كه بهشت را میراث نیكان و پاكان دانسته، مانند؟ «تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیّا؛ این است بهشتی كه به بندگان پارسای خویش میراث می‌دهیم»(2)؛ «وَتِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتی اُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُم تَعْمَلون؛ این است بهشتی كه در برابر آنچه كردید، به ارث می‌برید»(3)؛ «اُولئكَ هُمُ الوارثُون. اَلَّذِینَ یَرِثُونَ الفِرْدوسَ هُمْ فِیها خالِدون؛ اینانند [اشاره به مؤمنان] میراث برانی كه بهشت را به ارث می برند و در آن‌جاودانه‌اند»(4)
از نـامـهٔ سیــاه نـتـرسـم كـه روز حـشـر
با فیض فضل او صد از این نامه طی كنم
دیوان، ص367
بنیاد گرفته از آیاتی چون: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً…؛ از بخشایش خدا نومید مباشید كه خدا همهٔ گناهان را می‌بخشاید».(5)

خونم بخور كه هیچ ملك با چنان جمال
از دل نـیـایـدش كـه نـویـسـد گنـاه تـو
دیوان، ص423
بنیاد گرفته از آیهٔ: «وَاِنَّ عَلَیْكُمْ لَحافِظینَ. كِراماً كاتِبِین. یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلون؛ همانا كه نویسندگان بزرگوار، شما را می‌پایند و آنچه را می‌كنید می‌دانند».(6)

حالی درون پرده بسی فتنه می‌رود
تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند
دیوان، ص 211
«آن زمان كه پرده برافتد» ترجمه واری است از این گزارهٔ قرآنی در وصف قیامت، «یَوْمَ تُبْلی السَرائِر؛ روزی كه پرده‌ها برافتد».(7)

آسمان بار امانت نتوانست كشید
قرعهٔ كـار به نـام من دیوانـه زاند
دیوان، ص198
بنیاد گرفته از آیهٔ معروف امانت: «إِنّا عَرَضْنا الأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ والاَرضِ وَالْجِبالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مِنْها وَحَمَلها الإنسانُ اِنَّهُ كانَ ظَلوماً جَهُولاً؛ ما امانت را برآسمان‌ها و زمین و كوه‌ها عرضه كردیم. از پذیرش آن سرتافتند و بیم كردند و انسان آن را برداشت كه ستمكار و نادان بود».(8)

گرت هواست كه معشوق نگسلد پیوند
نـگــاه دار ســر رشـتـه تـا نـگـه دارد
دیوان، ص140
الهامی از آیهٔ: «اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِكُمْ؛ به پیمان من وفادار مانید تا به پیمان شما وفادار مانم».(9)

بـه مهلـتـی كه سـپـهرت دهــد زراه مــرو
تو را كه گفت كه این زال ترك دستان گفت
دیوان، ص108
«مهلتی كه سپهرت می‌دهد» كم و بیش همان است كه در زبان قرآن املاء، امهال و استدراج خوانده شده و نمونه‌ای است از مكر خداوند با آنان كه از او روی می‌گردانند و چشم از آیات او فرو می‌پوشند، این مكر بدین گونه است كه خداوند به آنها میدان مهلت می‌دهد ( املاء و امهال) و همان گونه كه آنها به تدریج و آهسته آهسته ( استدراج) برگناهان خویش می‌افزایند، خداوند نیز به تدریج به شیوه‌ای كه گمانش را نمی‌برند فرو می‌گیردشان و از این‌جاست كه این میدان و مهلت دادن سخت به زیان آنهاست: «وَلا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ كَفَرُوا اَنَّما نُمْلی لَهُمْ خَیر لأَنْفُسِهِمْ اِنَّما نُمْلی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذاب مُهین؛ مبادا كافران بپندارند، اگر به ایشان مهلت و میدان داده‌ایم به سود آنهاست، به آنان مهلت داده‌ایم تا برگناهان خویش بیفزایند و آنها راست عذابی خواری بخش»(10)؛ «وَالَّذینَ كَذَّبوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُون. واُمْلی لَهُم اِنَّ كَیْدِی مَتین؛ آنان را كه آیات ما را دروغ شمردند به شیوه‌ای كه در نیابند، آرام آرام فرو می‌گیریم و به آنان مهلت و میدان می‌دهیم. همانا كه مكر من متین و استوار است».(11)

در این مقام مجـازی بجز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه غیر عشق مبار
دیوان، ص276
«سراچهٔ بازیچه» كه كنایه‌ای از دنیاست،برگرفته است از آیهٔ: «اِنّما الْحَیاةُ الدُّنیا لَعِب وَلَهْو؛ همانا كه زندگی دنیا بازیچه و بیهوده است».(12)
ضمناً در این بیت تعبیر «مقام مجازی» كه آن نیز كنایه از دنیاست برگرفته است از روایت «اِنّما الدُّنیا دارُ مَجاز والآخرةُ دارُ قَرار؛ همانا كه دنیا سرای گذر است و آخرت سرای قرار»(13)

جهان و هرچه در او هست سهــل و مختصر بدار
زاهــل مـعــرفـت ایـن مـخـتـصـر دریـغ مــدار
دیوان، ص262
مصرع نخست ترجمه واری است از آیهٔ «مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٔ؛ كالای دنیا اندك است».(14)
مـرو بـه خـانـهٔ اربـاب بی مـروّت دهـر كه گنج عافیتت در سرای خویشتن است
دیوان، ص57
مصرع دوّم بنیاد گرفته است برتأویل عرفانی از آیهٔ «وَفی اَنْفُسِكُم اَفَلا تُبْصِرون؛ و در درون شماست، نمی‌بینید!».(15) كه برپایهٔ آن انسان را از سیر آفاق به سیر انفس فراخوانده‌اند و گمشدهٔ او را نه در بیرون كه در درون او دانسته‌اند، از زبان عین القضات همدانی بشنویم: «راه خدای تعالی در زمین نیست، در آسمان نیست. بلكه در بهشت و عرش نیست، طریق اللّه در باطن تو است «و فی انفسكم» این باشد، طالبان خدا، او را در خود جویند، زیرا كه او در دل باشد و دل در باطن ایشان باشد».(16)
بیت حافظ را بسنجیم با این بیت‌ها:
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
از خود بطلب هرآنچه خواهی كه تـویی
نجم دایه، مرصاد العباد، ص2
من چرا گرد جهـان گردم چـو دوست
عطار، دیوان، ص68
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیـرون خویش
خون انگوری خورده با ده‌شان هم خون خویش
مولوی، دیوان شمس 3/98
در جهان بیهوده می‌جستم تو را
خود تو در جان عراقی بـوده‌ای
كلیات، ص270

سپر سپهر و دور قمر را چه اختیـار
در گردشند برحسب اختیار دوست
دیوان، ص 84
طنز و طعنی انكار آمیز بركسانی كه «سپر سپهر و دور قمر» را زمینه ساز رویدادهای این جهان می‌دانستند، بنیاد گرفته بر پایه و پشتوانهٔ آیاتی چون: «وَالشَمْسَ والقَمَرَ والنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِاَمْرِهِ؛ و [آفرید] خورشید، ماه و ستارگان را كه مسخّر فرمان اویندند».(17)
بیت حافظ را بسنجیم با این بیت‌ها:
از روزگـار نیـك و بـد خـویشـتن مـدان
كز ایزد است نیك و بد از روزگار نیست
مسعود سعد، دیوان 1/106
گـیـتـی و آسـمــان گیـتـی گــرد بــر در تــو زنـنـد بــردا بــرد(18)
هركسب نقـش بنـد پـردهٔ او است همه هیچند كـرده كـردهٔ تـو است
بـد و نیـك از ستــاره چــون آیـد كـه خـود از نـیك و بد زبـون آیـد
نظامی، هفت پیكر، ص4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. یوسف، آیهٔ 53‌.

2. مریم، آیهٔ 63‌.

3. زخرف، آیهٔ 72‌

4. مؤمنون، آیهٔ 10 و11‌‌.

5. زمر، آیهٔ 53‌.

6. انفطار، آیهٔ10 ـ 12‌.

7. طارق، آیهٔ 9‌‌.

8. احزاب، آیهٔ 72‌.
9. بقره، آیهٔ 40‌.

10. آل‌عمران، آیهٔ 178‌.

11. اعراف، آیهٔ 182 ـ 183‌.

12. محمّد، آیهٔ 36 و چند جای دیگر.
13. نهج البلاغه، به كوشش صبحی صالح، ص320‌.

14. نساء، آیهٔ 77‌.

15. ذاریات، آیهٔ 21‌.
16. تمهیدات، به كوشش عفیف عسیران، ص287‌.

17. اعراف، آیهٔ 54‌‌. 18. «بردار برد زان» یعنی غلامی و خدمتكاری كردن.

نگاه اسلام به زن در کلام علامه طباطبائی

زنان در جامعه های قبایلی :
در ملتهای باستانی که روش اجتماعی آنها قانونی با دینی نبوده وتنها به آداب و رسوم قومی زندگی می کر دند زن انسان حساب نمی شد بلکه با او رفتار یک حیوان اهلی را می نمودند.انسان از نخستین روزی که حیوان اهلی را یکی پس از دیگری اسیر خود می ساخت و به تعلیم و تربیتش می پرداخت تا منافع خویش را تامین کند.و زن را نیز به همین ترتیب برای استفاده خود می خواست و زن را در جامعه نگاه می داشت و از وی دفاع می نمود و کسی که به او تجاوز می کرد مجازات می شد ولی نه برای اینکه انسان است و عضوی از جامعی حساب می شود.بلکه برای آن زنده بماند تا بازیچه شهوت مردان شود و برای اهل خانه یعنی مردان غذا تهیه نماید و در اقوام ساحل نشین ماهی شکار کند و در مواقع لزوم مخصوصا قحطی از گوشت وی تغذیه نمایند.زن در خانه پدر همین حال را داشت تا تحویل شوهر داده می شد ولی نه به انتخاب خودش بلکه به دستور پدر و آن نیز نوعی فروش بود نه ازدواج.زن در خانه پدرتابع پدر ودر خانه شوهر تابع شوهر وخداوند خانه می توانست آن را بفروشد یا ببخشد واگر از وی گناهی سر می زد حق داشت هر گونه مجازاتی را که صلاح بداند حتی کشتن را اجراء نماید.
زن در جامعه سلطنتی :

در جامعه متمدن سلطنتی مانند ایران وروم گرچه حال زن بهتر از جامعه های دیگر بود و بکی از مالکیت محروم نمی شد اما باز آزادی کامل نداشت سرپرست خانه ای که زن در آن زندگی می کرد مانند پدر برادر یا شوهر بر وی حکومت مطلق داشت که به هر کس که دوست داشت عقد ببندد یا عاریه دهد و... در بعضی کشورها زن خویشاوندی طبیعی نداشت و مردها با محارم خود ازدواج می کردند.روی هم رفته در این جامعه زن عضوی ضعیف و ناقص شمرده می شد و باید تحت سرپرستی مرد اراده می شد وهرگز استقلالی نداشت ومانند اسیر جنگی بود که تا آزاد نشده باید در بردگی دشمن بماند و زن هرگز امید آزادی نداشت.

زن در جامعه دینی :
در جامعه های دینی نه بیشتر از آنچه در جامعه های دیگر بود روی خوش به زنان نشان نمی دادند و حقوقی برای آنها قایل نبودند تورات فعلی یهود تلخ تر از مرگ معرفی نموده و از کمال نا امید می شمارد ودر مجمع جهانی فرانسه که چند سال پیش از بعثت پیامبر (ص) منعقد شد روحانیان مسیحی پس از برسی کامل حال زنان حکم صادر نمودند که زن انسان است ولی برای خدمت مرد آفریده شده.ودر همه جامعه ها فرزندان تابع پدر بودند نه مادر و پایه نسب از پدران درست می شد .نظر اسلام در خصوص زن :روزی خورشید اسلام در افق بشریت سر زد زن همان موقعیت داشت که اجمالا گفته شد.جهان آن روز در خصوص زن جز یک مشت افکار خرافی و نادرست چیز دیگری نداشت و مردم برای این طبقه حقی قایل نبودند.اسلام با تمام قوا با این افکار مخالفت کرده وبرای زن حقوقی را معین کرده :
1- زن یک انسان واقعی است و از یک جفت انسان نر ماده آفریده شده و خصایص ذاتی انسان را دارد و در مفهوم انسانیت مرد بر او امتیازی ندارد که خدای متعال می فرماید : ( یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر وانثی)
2- زن مانند مرد عضو کامل جامعه است وشخصیت حقوقی دارد.
3- زن چنانچه خویشاوندی طبیعی دارد خویشاوندی رسمی قانونی نیز دارد.
4- دخترفرزند است چنانچه پسر فرزند است و در نتیجه ارث می برد.
5- زن استتقلال فکری دارد و می تواند در زندگی خود تصمیم بگیرد و در حدود شرعی به انتخاب خود شوهر کند.
6-مرد نسبت به زن حق هیچگونه تحکم و تعدی ندارد وهر تعدی که در مورد مردان قابل تعقیب است در مورد زن نیز قابل تعقیب است.
7- زن شخصیت معنوی دینی دارد واز سعادت اخروی محروم نیست نه آنچنان که غالب ادیان زن را مانند یک شیطان نومید از رحمت خدا می نماید.خدای متعال در کلام خود می فر ماید :( من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانو یعملون )( انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی )( یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر او انثی و جعلناکم شیوبا و قباثل لتعارفو ان اکرمکم عند الله اتقیکم )

منبع :کتاب آموزش دین (علامه سید محمد حسین طباطبائی)

آداب خوردن و آشامیدن به بیان دین مبین اسلام

همه ی ما مسلمانان علاقه مند هستیم که در تمام موارد زندگی روزمره از آداب و رفتارهای زندگی اجتماعی تا زندگی خصوصی خود از دستورات دین اسلام پیروی کنیم.یکی از مهمترین موارد آداب خوردن و آشامیدن است که دین اسلام موارد بسیار جالبی از آن را بیان نموده است که اشاره به آنها بسیار ارزشمند است.
رعایت دستورهای بهداشتی در خوردن و آشامیدن، یکی از مهم ترین عوامل سلامت،شادابی و طول عمر است.اگر مردم بدانند که چه باید بخورند، چه اندازه بخورندو چگونه بخورندو نیز دانستۀ خود را به کار ببندند، بی تردید، بیشتر بیماری ها از جامعۀ بشری رخت برخواهد بست و انسان ها لذت و طراوت زندگی را خواهند چشید.


نخستین نکته برای رعایت دستورهای بهداشتی دربارۀ خوردن، توجّه به این حقیقت است که در نظام آفرینش،«خوردن»، ابزاری برای زندگی است، نه آن که زندگی، ابزاری برای خوردن؛ چنان که در حکمتی منسوب به امام علی(ع) آمده است:
لا تَطلُبِ الحَیاةَ لِتَأکُلَ، بَل اطلُبِ الأَکلَ لِتَحیا؛
زندگی را برای خوردن مخواه؛ بلکه خوردن را برای زندگی بخواه.
بسیاری از مردم ـ اگر نگوییم بیشتر آنان ـ سلامت، شادابی و زندگی خود را فدای شکم خود می کنند.از این رو، هیچ گاه به فکر این نیستند که چه بخورند، چگونه بخورند و چه اندازه بخورند. پس، هر چه را مزۀ بهتری دارد، به هر اندازه که میل دارند و به هر شکلی که پیش بیاید، مصرف می کنندو بدین سان، گرفتار انواع بیماری ها می شوند، چنان که امام علی(ع) می فرماید:
مَن غَرَسَ فی نَفسِهِ مَحَبَّةَ أََنواعِ الطَّعامِ، اجتَنی ثِمارش فُنونِ الأَسقامِ؛
هرکس در دل خود، درخت علاقه به انواع غذاها را بکارد، میوۀ گونه های ناتن درستی را می چیند.
رهنمود های اسلام در این زمینه، فوق العاده مهم و ارزشمندند وبا در نظر گرفتن عصر صدور آنها، معجزۀ علمیی پیشوایان دین، محسوب می شوند.در این باره، توجّه به دو نکته، دارای اهمیّت است:
1.رهنمودهای اسلام دربارۀ خوردن، تنها سلامت جسم را تضمین نمی کنند؛بلکه تضمین کنندۀ سلامتِ هم جسم و هم جان انسان هستند.
2.از آن جا که عقل و علم، بر همۀ رازهای آفرینش احاطه ندارند،چه بسا حکمت برخی از رهنمودهای اسلام برای دانش امروز،مجهول باشد؛ ولی بی تردید، این،
به معنای بی دلیل بودن آن رهنمودها نیست، چنان که فلسفۀ شماری از احکام
اسلام، در گذشته مجهول بود و امروزه علم به راز آنها پی برده است.
و اینک، اشاره ای کوتاه به آن رهنمودها:
یک.مهم ترین رهنمود
نخستین و مهم ترین رهنمود اسلام دربارۀ موادّ غذاییِ مورد مصرف، این است که «حلال» باشند،بدین معنا که:
اولا":آنچه انسان مصرف می کند، باید از راه مشروع، تهیّه شده باشد.غذایی که از راه نامشروع و تجاوز به حقوق دیگران تهیّه گردد، هر چند ممکن است برای سلامت جسم،ضرر نداشته باشد؛امّا بی تردید برای سلامت روان ،زیانبار است.
ثانیا": غذایی انسان باید از«طیّبات(آنچه پاک است)»تهیّه شده باشد.بر اساس
این رهنمود، انسان نباید غذاهایی را که طبع تودۀ مردم، از آن نفرت دارد، یا
اسلام، خوردن آن را ممنوع دانسته(مانند:گوشت مردار یا گوشت حیوانات حرام گوشت) مصرف کند، هر چند که تجاوز به حقوق دیگران نباشد.
ثالثا": غذا برای کسی که مصرف کننده است،نباید زیانبار باشد. توضیح،این که:ممکن است غذایی،برای یک نفر مفید باشد؛امّا برای دیگری،به دلیل آن که بیماراست، زیانبار باشد.
رابعا": غذا برای جان انسان و یا جامعه نبایدمَفسده داشته باشد.توضیح، این که:
ممکن است غذایی حلال باشد و برای جسم هم زیانبار نباشد، لیکن چگونگی مصرف آن،برای جان و یا جامعه مفسده داشته باشد(مانند:غذا خوردن در ظروف طلا و نقره، یا غذاخوردن از سفره ای که مشروبات الکلی در آن قرار دارد).خوردن این گونه غذاها نیز در اسلام،ممنوع شناخته شده است.
دو.دو وعده غذا خوردن در شبانه روز
در روایات اسلامی، برای تداوم سلامت و شادابی انسان، خوردن دو وعده غذا در صبح و شام ،توصیه شده است.اهل بهشت نیز که ددر دار السلام،جاوید هستند،
در همین دو وعده، غذا می خورند:«وَلَهُم رِزقُهُم فِیهَا بُکرَةً وَ عَشِیّاً؛ودر بهشت، هر صبح و شام، روزی آنان آماده است».(مریم:آیۀ62)
سه. توصیه به کم خوری

پیشوایان دین، ضمن تأکید بر کم خوری، منافع فراوانی برای آن ذکر کرده اند؛
مانند:تداوم سلامت بدن، صفای اندیشه، نورانیّت دل،رهایی از دام شیطان،بهره گیری از ملکوت هستی، نزدیکی به خداوند متعال و استفادۀ بهتر از عبادت پروردگار.
چهار. خطرپُرخوری
برعکس،پُرخوری،از منظر احادیث، به شدّت نکوهیده است.پُرخوری،از سلامت می کاهد،و شهوت را می افزاید،بدن را بدبو میکند و زمینه را برای انواع بیماری های جسمی و روحی،فراهم می سازد.پُرخوری،جوهر نفس راتباه می کند،به نیروی تقوا(پرهیزگاری)وورع(خویشتن داری)ضربه می زند، حجاب تیز هوشی است،ودل را سخت و تاریک می سازد.
پنج.مقدار خوراک مفید
برای پیشگیری از زیان های پُرخوری و بهره گیری از منافع کم خوری،پیشوایان اسلام توصیه کرده اند که انسان،پیش از آن هنگام که اشتها دارد،چیزی نخورد وقبل از آن که اشتهایش کاملا"از بین رفته،از خوردن، دست بکشد:«کُل وَ أَنتَ تَشتَهی، وَأَمسِک وَأَنتَ تَشتَهی».
شش.برترین خوراکی و بهترین سفره
از منظر روایات اسلامی،برترین غذاها، غذایی است که دارای چند ویژگی باشد:
اوّل،آن که:از دست رنج خودِ فرد،تهیّه شده باشد؛
دوم،آن که:خانوادۀ او آن را دوست داشته باشند؛
سوم،این که:بوی آن ،موجبآزار دیگران نباشد.
بهترین سفره ها نیز پاکیزه ترین،حلال ترین وساده ترین آنهاست؛سفرها ای که
انواع غذاهای رنگارنگ وگران قیمت ـ که اهل بیت(ع)از مصرف آنهابه خدا پناه می بردند ـ بر آن چیده نشده باشد.
هفت.آداب سُفره

آدابی که پیشوایان اسلام برای حضور بر سفرۀ غذا توصیه کرده اند،عبارت اند از :
بودن سبزیجات در سفره، شستن دست ها و خشک نکردن آنها با حوله، درآوردن کفش ها،نشستن بر سر سفره با فروتنی، گرامی داشتن نان، سهیم کردن ناظر
(اعم از انسان و حیوان)در غذا و آخرین ادب،صدقه دادن از آن غذا و یا همانند آن.
هشت.آداب غذا خوردن
آداب غذا خوردن، به چند بخش، تقسیم می شود:
بخش اوّل.مواردی که باید هنگام خوردن غذا رعایت شوندوآنها عبارت اند از:
الف.تدبّر در این که انواع خوراکی های مورد نیاز انسان، چگونه در نظام آفرینش پدید آمده اند؟وچه عواملی دست به دست هم داده اندتا آنچه در سفره نهاده شده، آماده گردد که اکنون می توان با میل و اشتها از آن استفاده نمود.
ب.آغاز کردن خوردن با نام و یاد آفریدگار مهربان که انواع غذاهای مفید رابرای تأمیننیازهای انسان، در نظام آفرینش قرار داد.نیز تکرار نام خدا به هنگام خوردن هر نوع غذا، و تکرار آن هرگاه که در میان غذا خوردن، سخن گفته شود،وهمچنین شکر گزاری فراوان در هنگام خوردن.
ج.آغاز کردن غذا با نمک، البتّه در صورتی که خوردن نمک برای انسان ضرر نداشته باشد.
د.آغاز کردن از سبُک ترین غذاها.
ه.نخوردن غذای داغ و خوردن غذای نیم گرم، پیش از آن که سرد شود.
و.خوردن با دست راست.
ز.کوچک گرفتن لقمه.
ح.خوب جویدن غذا.
ط.طولانی کردن نشستن بر سر سفره.
ی.گرامی داشتن نان و نگذاشتن آن زیر ظرف غذا.
ک.استفاده کردن از آنچه از سفره می ریزد.این،برایوقتی است که غذا در منزل میل می شود، آن هم در صورتی که آلوده نشده باشد؛ ولی اگر کسی در صحرا غذا میل نمود، بهنر است که آنچه را از سفره می ریزد، برای حیوانات بگذارد.
ل.دست کشیدن از خوردن غذا،پیش از سیر شدنِ کامل ودر حالی که قدری از اشتها باقی است.
بخش دوم.اموری که هنگام غذا خوردن ،ترک آنها شایسته است، و آنها عبارت اند از:
الف.زیاده روی در کیفیّت و کمیّت خوراک.
ب.نکوهش غذایی که نسبت به آن بی میل است.
ج.دمیدن در غذا.
د.خوردن با دست چپ.
ه.خوردن با یک انگشت یا دو انگشت.
و.بلند آروغ زدن.
ز.پاک کردن زیاد استخوان ها.
ح.آب خوردن در میان غذا.
ط.آب خوردن،پس از خوردن گوشت.
ی.خوردن، در حال سیری.
بخش سوم.حالاتی که غذا خوردن در آنها نکوهیده است.
در اسلام،به طور کلّی، میل کردن غذا در حالات غیره بهداشتی،یا به شیوۀ غیر
اخلاقی(مانند:غذا خوردن به شیوۀ متکبّران)و یا به گونه ای که عرف جامعه بر نمی تابد،نکوهیده است وآنچه در روایات این بخش آمده است.
بخش چهارم.توصیه به هم غذا شدن با دیگران.
در روایات اسلامی،غذا خوردن به تنهایی،مذموم شناخته شده وتوصیه شده که انسان هر قدر می تواند،دیگران رادرغذای خود سهیم نماید.نیز غذا خوردن با خانواده،خدمت گزاران ویتیمان،موردتأکیدقرار گرفته است.
آدابی که رعایت آنها به هنگام غذا خوردن با دیگران،ضروری است،عبارت اند از:
الف.خوردن از قسمت جلوی خود.
ب.خوردن از اطراف ظرف و نه از وسط آن، در جایی که غذا برای همگان آماده شده است.
ج.نگاه نکردن به لقمۀ دیگران.
د.رعایت حقوق دیگران در آنچه بر سر سفره است.
ه.آغاز شدن غذا خوردن به وسیلۀ صاحب سفره یا بهترین شخص حاضر برسر سفره.
و.ادامه دادن صاحب سفره به خوردن،تا سیرشدن همۀ کسانی که بر سر سفره نشسته اند.
ز.بلند شدن از سر سفره،قبل از برچیدن آن.
نُه.آداب پایان غذا و برچیدن سفره
پایان غذا خوردن همانند آغاز آن،آدابی دارد که رعایت آنها برای سلامت جسم و جان،سودمند است.این آداب رابه آداب عرفانی،اجتماعی و بهداشتی می توان
تقسیم کرد:
الف.آداب عرفانی،عبارت اند از:سپاس گزاری از ولی نعمت حقیقی(که خداوند متعال است)و دعا کردن برای برکت یافتن روزی.
ب.آداب اجتماعی،عبارت اند از:یادآوری گرسنگان و مسئولیّتی که افراد سیر در برابر آنان دارند،و اقدام جهتت کاستن فقر و گرسنگی از جامعه در حدّ توان.
ج.آداب بهداشتی،عبارت اند از:شستن دست ها،خلال کردن ومسواک زدن دندان ها، تمیز کردن آنچه زیر سفره ریخته است،مقداری استراحت برپشت،ونخوابیدن بلافاصله پس از خوردن غذا.
ده.آداب خوردن گوشت و میوه
خوردن گوشت و میوه از منظر روایات اسلامی، آداب ویژهای دارد که اجمالا" به آنها اشاره می کنیم:
یکم.آداب خوردن گوشت
الف.انتخاب گوشت جلوی بدن،بویژه سردست.
ب.شستن گوشت،قبل از پختن.
ج .تکه تکه کردن گوشت به وسیلۀ دندان به هنگام خوردن و تکه نکردن آن با چاقو.
د.نخوردن گوشت خشکیدۀ نمک سود.
ه.نخوردن گوشت خام.
و.خوردن گوشت،سه روز یک بار،یاهفته ای یک بار،و ترک نکردن آن برای حدّاکثر چهل روز،و پرهیز از خوردن آن در هر روز.
ز.پرهیز از پاک کردن کامل استخوان و خوردن مغز قلم.
دوم.آداب خوردن میوه
الف.شستن میوه با آب.
ب.یاد خدا به هنگام خوردن آن.
ج.خواندن دعای ویژه به هنگام دیدن میوۀ نوبَر.
د.خوردن میوه در آغاز فصل آن،و نخوردن آن در اواخر فصلش.
ه.خوردن میوه با پوست آن.
Template Designed by Douglas Bowman - Updated to New Blogger by: Blogger Team
Modified for 3-Column Layout by Hoctro
All rights reserved to : فکر نو